حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حزب الله لبنان» ثبت شده است

اعجوبه ی مخفی

شنبه, ۲۳ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۴۶ ق.ظ

 

کتابی را راجع به حاج عماد مغنیه می‌خوانم. گاهی به دوستان می‌گوییم که مثلا کسی که می‌خواهد در وادی هنر انقلاب گام بزند؛ حتما باید نسبتی با شهید آوینی داشته باشد و برای انس با ادبیات انقلاب اسلامی مثلا با فردی و شجاعی و حسام و سرهنگی و ...مانوس باشد و... حالا عرض میکنم اگر دنبال کارِ بزرگ اما در خفا و چراغ خاموش هستید و از کارهای مخفی و خالصانه لذت می‌برید و... حتما و حتما داستان زندگی حاج عماد را بخوانید! این اعجوبه؛ هنرش اختفاء بوده! مردی همیشه در سایه و تقریبا نامرئی. من خیلی برایم عجیب بود و هست عالَمِ عماد مغنیه. آدمِ فوق العاده باهوش و زیرک و جگردار و فراری از کارهای سبک و حرف های زیادی و اضافه. اصلا یک چیزِ دیگری است این آدم. آن کتاب را هم بزودی معرفی خواهم کرد ان شاالله
 

  • حسن مجیدیان

عایده

سه شنبه, ۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۹ ق.ظ

 

کتاب خوب و خواندنیِ عایده را چند روز پیش خواندم. یک مجموعه ی خوب از زبان مادر شهید علی عباس اسماعیل؛ از شهدای جوان حزب الله لبنان که در سوریه به شهادت رسیده است. کتاب، شناخت خوبی از فرهنگ مردم لبنان بویژه اهالی جنوب، وضعیت ابتداییِ شکل گیری حزب الله و فعالیت های خانم عایده و تربیت علی از کودکی تا شهادت را خیلی شیرین شرح داده. کتابی که برای همه خواندنش مناسب است. بویژه برای خانم ها و دخترانِ نوجوان. این شهید ۱۸ ساله بوده و با آمادگی و اطمینان برای شهادت رفته و کرامات جالبی هم دارد. کتاب را که بخوانید متوجه می‌شوید که برکات امام خمینی و نهضت او تا کجاها رفته و اثر گذاشته...

  • حسن مجیدیان

پیری زودرس یا بزرگسالی زودرس؟

يكشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۴۹ ق.ظ

 

فکر میکنم گریزی از پیری زودرس نداریم. درد و دغدغه و گرفتاری های زندگی طوری هست که کمی زودتر از موعد پیرت کند و از طراوت بیندازدت! جوان پیری، کمی شایع شده است کم و بیش! اما آن بزرگسالیِ زودرس که جنگ و جبهه برای جوان ها و حزب الله و مقاومت و غزه برای نسل خود و خیلِ جوانانشان؛ ساختند، آن چیز باارزش و موردِ مهمی برای مطالعه‌ و جامعه شناسی است. به قول حاج سعید قاسمی که می‌گفت از بابای احمد متوسلیان پرسیدم: حاجی فرمولِ بچه شیر درست کردن چیه؟ برآمدن و قدکشیدن و بزرگسالیِ زودتر از موعد توی شهر و کلاس پیدا نمی‌شود چندان! توی وسطِ وسطِ معرکه و جنگ و یک سری آوارگی هاست! آنی که می‌خواهد زودتر بزرگ شود؛ باید جنگی بار بیاید! جنم و جگر فراهم کند... مع الاسف البته یک عده هم توی شهر به نوعی زودرس می‌شوند! با دودی و دمی و کامی و بغلی و... این اسمش بلوغِ زودرس باشد بهتر است تا بزرگسالیِ زودرس! خیلی از بچه مچه های دور و بر ما، توهم بزرگی دارند ولی بیشتر حمام لازمند!

  • حسن مجیدیان

تنهاترین

شنبه, ۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۸:۳۱ ق.ظ

 

این مرد امروز، از تنهاترین هاست. در سخت‌ترین شرایط حزب الله از ابتدا تا الان و در غیاب سیدحسن و فرماندهان و وجود دولت بی خاصیت لبنان و دست برتر اسرائیل و... برایش دعا کنیم

  • حسن مجیدیان

زبور مقاومت

شنبه, ۲۹ تیر ۱۴۰۴، ۰۸:۱۹ ق.ظ

این کتاب راجع به سیدحسن نصرالله است. شامل سخنرانی ها و یکی دو مصاحبه ی خوب با ایشان و برخی پیام های رهبر انقلاب. سید حسنِ این کتاب همان مردِ عربی ِ شجاعِ فصیحِ مجاهدِ باهوشی است که ما از نوجوانی که چشم به این مسائل بازکردیم تا این اواخر...دیدیم. آدمی که نمی‌توانی دوستش نداشته باشی و امکان ندارد با خواندن زندگی و سخنِ او از خودت و بودنت خجالت نکشی! کتاب مفصل است و با حوصله و نم نم باید خواندش!

  • حسن مجیدیان

خانواده ی مقاومت

شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۷:۳۲ ق.ظ

 

۱-  میهمان جمعی از شیرزنان حزب‌الله بودیم که برای مراسم سالگرد رئیس‌جمهور شهید، سید ابراهیم رئیسی، به مشهد آمده بودند. همه از خانواده شهدا بودند؛ مادر شهید، هم‌سر شهید یا دختر شهید. یک سو آنها نشسته بودند و عکس عزیزانشان را در این مراسم خودمانی و کوچک در دست داشتند. سوی دیگر ما بودیم.

۲- درباره ساختار تربیتی و آموزشی حزب‌الله از مدارس رسمی و تا کشافه المهدی و هیئت‌های بانوان و ... توضیح دادند. دنبال فرصتی بودم تا درباره خانواده‌های حزب‌الله و «مادران مقاومت» بپرسم؛ اینکه زنان حزب‌الله چه می‌کنند؛ شیربچه‌ها را چطور تربیت کنند و چه می‌کنند که بعد از شهادت عزیزشان، خانواده محکم و مقاوم می‌ایستند. فرصت نشد. منتها یکی از دختران شهدا که پدر و مادر مبارزش را در حمله اسرائیل از دست داده بود و الان در بخش حمایتی حزب‌الله فعالیت می‌کرد، گریزی به موضوع زد. می‌گفت برای حمایت مالی از حزب‌الله، صندوق‌هایی را به خانواده شیعیان لبنان می‌دهیم تا کمک‌هایشان را در آن قرار بدهند و بعد از مدتی جمع‌آوری می‌شود. می‌گفت لزوماً خانواده‌های توانمند و غنی فعال‌تر و دست و دل‌بازتر نیستند! اتفاقاً آنهایی که زندگی ساده‌ای دارند، اهتمام بیشتری در کمک دارند. مسئله «دارندگی» نیست، سبک تربیت بچه‌هاست. می‌گفت ما بچه‌هایمان را از همان کودکی طوری بار می‌آوریم که با شوق از حزب‌الله حمایت کنند. از خانواده‌ای گفت که صندوقی داشت و صندوق دیگری طلب کرده بود. وقتی جویا شدیم، مادر خانواده گفته بود دو دختر کوچکم در رقابت‌اند که کدام برای تهیه تیرهای بیشتر برای حزب‌الله کمک می‌کند!

۳- بانوی دیگری، مادر شهید بود. خاطره‌ی عجیبش را چنان محکم تعریف کرد که برایمان هضمش سخت بود: «فرزندم در سوریه مشغول مأموریت جهادی در دفاع از حرم بود. روزی در دانشگاه و کلاس بودم که با من تماس گرفت. پاسخ که دادم، خودش آن سوی خط نبود! غریبه‌ای شروع کرد به حرف زدن؛ از تروریست‌های جبهه النصره آن سوی خط داشت حرف می‌زد: «می‌خواهیم فرزندت را سر ببریم...». مادر مجاهد گفته بود که «من فرزندم را داده‌ام و سرش را پس نمی‌گیرم...»

 مجتبی همتی فر

  • حسن مجیدیان

آیا با وجود حاج قاسم، بقای سوریه ممکن بود؟

جریان مقاومتی که امروز با آن مواجه هستیم حاصل پایه‌ریزی گام به گامی است که با حضور در کارزارهای متوالی در جغرافیای افغانستان، بوسنی، لبنان و ... تکوین یافته است. مقاومت ذاتاً یک جریان سلبی است، سلبی بودن نقص مقاومت نیست، امکان وجودی آن است. مقاومت، هوشمندانه انتخاب کرده است که نظم خود را در کورانِ یک تعامل سلبی با نظم آمریکایی برپا کند. اقتضای سلبی بودن آن است که فرآیند رشدش وابسته به مختصاتی خواهد بود که اکنون با آن درگیر شده است. هرچه آن درگیری وسیع تر و پرچالش تر باشد، استکمال سریع تر و قوی تر خواهد بود. راهبردِ؛ "فرصتی که در تهدیدها وجود دارد در خودِ فرصت ها نیست" مبتنی بر همین شاکله وجودی است.

مقاومت تا پیش از ۷ اکتبر، عمدتاً ماهیتی ایستا و بازدارنده دارد. این کارکرد برخاسته از دو مقطع بزرگ یعنی نبرد ۳۳ روزه در ۲۰۰۶ و جنگ ۲۰۱۱- ۲۰۱۶ با فتنه داعش بوده است. در مقطع ۲۰۰۶ مقاومت با از سرگذراندن خطر وجودی حزب الله، برای اولین بار طعم به شکست کشاندن طرح سلطه را چشید و با اراده برآمده از آن به تأسیس و تکثیر هسته های مقاومت پرداخت. در همین هنگامه با پیشامد داعش در ۲۰۱۱، وضعیت آشفته سوریه و عراق به سان یک فرصت بزرگ این امکان را فراهم آورد تا هسته های مقاومت به جریان مقاومت مبدّل گردد.

امّا در روند این سیر تکوّن و در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و مهم تر از آن در حوادث پساطوفان الاقصی، بلوغ این هسته ها، استعدادی را فراهم کرد تا مقاومت پا به دوران و در نتیجه کارکرد جدیدی بگذارد و به جبهه مقاومت به معنای واقعی کلمه تبدیل شود. مقاومت در دوران پساطوفان الاقصی، از مقاومت ایستا یا بازدارنده خارج و به ساحت مقاومت پویا، فعال و مهاجم وارد شده است. جریان مقاومت با پیشرانی جناح فلسطینی خود را وارد مرحله ای کرده است که به جای درگیر شدن با نیروهای نیابتی و پروژه ای نظام سلطه، اینبار مستقیماً با نقش اول امریکا‌‌‌ و عناصر شناسنامه دار آن وارد منازعه نفس گیر شده، به حدّی که چنین تقابلی از جنگ دوم به این سو، هرگز سابقه دار نبوده است.

حضور مقاومت در وضعیت فعال و مهاجم، هزینه ها، دستاوردها و در عین حال اقتضائات خاص خود را در میدان پدید آورده که یکی از برجسته ترین آن ها، جابجایی قدرت در سوریه است. ماجرای سقوط دولت سوریه، را می توان از مناظر مختلفی تحلیل نمود. وجودِ نارسائی های مدیریتی، نادرستی های برنامه ای و کم کاری های میدانی که از دهه نود تا به امروز گریبان گیر سیاست های ما در سوریه بود و منجر به از دست رفتن سرمایه حاکمیتی این کشور برای مقاومت شد، غیرقابل انکار است اما باید متوجّه ریشه و مبنای واقعی تحوّل بود. همه کمبودهای معیشتی، زیرساختی و افتضاحات مدیریتی حزب بعث، وسوسه های القا شده و فشارهای تحمیل شده در جهان عرب، برقراری مناسبات جدید ژئوپلیتیک در غرب آسیا و از همه مهم تر، طراحی های تحسین برانگیز امریکا برای انتقام سرزمینی از مقاومت، همگی در جای خود ضریبی از تأثیر دارد اما خاستگاه اصلی این رخداد را می باید در پدیده دیگری پی جوئی کرد و آن؛ گام نهادن مقاومت در افقی فراتر از گذشته است.

در این دوران اساساً مقاومت با ورژن حزب بعثی اش – با همه خدمات و پشتیبانی هایش- کشش و وسع همراهی با سایر ساحات را ندارد. مقاومت در روند تطوّر خود وارد صورتی شده است که لازمه آن همراهی حلقاتی است که زیرساخت فکری و اجتماعی لازم برای حضور در این لایه بدیع را داشته باشند. دولت بشار خدمات بی نظیری برای مقاومت رقم زد که همه سران عرب روی هم رفته نداشته و نخواهند داشت، اما سقف استعداد او تا همین پلّه از استکمال مقاومت بود...

لذا آن چه در میدان نیروهای قدرت، دولت اسد را از چارچوب مقاومت خارج نمود، تمام شدن انرژی او در دوندگی پابه پای مقاومت در دوران جدید بود. مقاومت در یکسال گذشته به جهت قرار گرفتن در مرتبه ای تهاجمی و استثنائی، درخواست هایی را روی میز گذاشت که او به جهت عدم برخورداری از یک جامعه مقاوم، امکان اجتماعی برای اجابت کردن آن را نداشت. از این رو تصور آن که سایر متغیرها، همچون بود یا نبود شخصیتی چون حاج قاسم به عنوان معمار جبهه مقاومت، موجبات سقوط دولت سوریه را فراهم آورده، روایت واقع بینانه ای به نظر نمی رسد.

 

مهدی افراز

 

  • حسن مجیدیان

سوریه در فاصله ی دو هفته

شنبه, ۲۴ آذر ۱۴۰۳، ۰۶:۵۱ ق.ظ

 

‍ "سوریه" در فاصله دو هفته!

گمان می‌برم در چند روزی که سپری شد، در باب وقایع سوریه، تقریبا سخن ناگفته‌ و نکته نامکشوفی باقی نمانده باشد. صحنه پیش روی، تقریبا بی‌ابهام است. هر آنچه قرار بود از طریق پیشگویی و حدس و گمان بر خلایق آشکار شود، اینک به گونه‌ای بی‌نقاب خودنمایی می‌کند! تنها می‌ماند تذکار به چند نکته: یک: تفاوت وجود و عدم مقاومت را، در نیست و نابود شدن تمامی زیرساخت‌های نظامی، امنیتی، رفاهی و حتی فرهنگی سوریه ببینید! گو تمام صحنه آرایی‌ها تنها از برای این بود، که "بی‌بی" قرار و مدارهای رسمی را ملغی سازد، تمامی دارایی سوری‌ها را دود کند و آنجا را یا دَم چَکِ تجزیه ببرد و یا به پارکینگ و حیات خلوت خود بدل سازد! دم خروس هم اینکه جولانی پس از تکیه ظاهری بر مسند حاکمیت می‌گوید: برای جنگ دیگری آماده نیستیم! نبودِ مقاومت، دقیقا یعنی همین وضعیت، یعنی اردو زدن متجاوزین در بیست کیلومتری دمشق! یعنی آغاز دوره‌ای از توسری‌خوردن یک ملت! دو: بشار اسد در روز یکشنبه سقوط نکرد، او از روزی به سراشیب نابودی افتاد، که دیگر در محور مقاومت نبود! تصمیم گرفت که "جیش‌الوطنی" نداشته باشد، جبهه جولان را پس از هفت اکتبر نگشاید، به درباغ‌سبز امارات و قطر چشم خیره کند و لشگر جاسوسان دم و دستگاهش را، که هر روزه گِرای یکی از رهبران مقاومت را به بی‌بی می‌دادند، جمع‌وجور نکند. او از روزی که به راه قذافی شدن گام نهاد، حکم نابودی خویش را امضاء کرد! سه: اینکه می‌گوئیم سوریه مدتها از میدان مقاومت غایب بود و یا حضوری حداقلی داشت، به این معناست که نبودش نیز به این جبهه آسیب عمده وارد نمی‌کند. چه اینکه مقاومین در یک سال اخیر، بدون حضور موثر او کارِ خود را پیش برده‌اند. احتمالا این حقیقت، خود را در ماههای آینده بیشتر نشان دهد، آنجا که بی‌بی دوباره از حزب‌الله سراغ می‌گیرد و جولانی از عراق. چهار: وقتی تصمیم می گیریم که باشیم و بمانیم، باید برای اوج و فرودش نیز مهیا باشیم (الدهر یومان، یوم لک و یوم علیک). در این روزها دیدیم که برخی خودی‌ها، در مواجهه با میدان و آنچه شکست می‌انگاشتند، جَزع و فَزع را برداشته بودند! این در حالی است که مغبون این عرصه، نه ایران است و نه جبهه مقاومت. زیان‌دیده اصلی فرد یا جماعتی است، که نخواست بایستد و مرارت یک دوره پایداری را، بر مذلتِ سالهایِ اشغال و حرمان ترجیح نداد. مقاومت و بلوغی که می‌طلبد، تحمیلی نیست، انتخابی است. همواره ممکن است، که عده‌ای تجربه و حافظه تاریخی معیوبی داشته باشند و دم به تله سیه‌روزی دهند. پنج: و در نهایت تاریخ می‌گوید، که اینگونه حمله‌ها و اشغال‌ها، عقب نشینی‌ها و اخراج‌های خفّت‌بار را در پی خواهد داشت. دهها تجربه در کشورهای عربی و یا در همین ایرانِ خودمان، شاهدی بر این مدعاست. متجاوزانی که با سرعت غیرمنتظره و غیرمجاز می‌آیند، روزی نه چندان دور، با همان سرعت خواهند رفت! و تلک الایام نداولها بین الناس.

محمدرضا کائینی

  • حسن مجیدیان

تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما

يكشنبه, ۸ مهر ۱۴۰۳، ۰۸:۱۶ ق.ظ

حقیقتا در سوگ و رثای سید اصلا بلد نیستم کلمه به کار ببرم.... همین دو عکس به نشانه ی عشق به او تقدیم نگاهتان. تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما

 

 

 

 

  • حسن مجیدیان

در صبح بی خبری از سید

شنبه, ۷ مهر ۱۴۰۳، ۰۸:۲۳ ق.ظ

 

خوشا به حال آن ها که ریشه ای دارند. درخت وجودشان پای در قرآن و سنت و ایمان دارد. خوشا به حال آن که در بلاها و سختی ها، وجودشان شاکله و شکلی دارد‌. با تاریخ شیعه جانشان پیوند دارد. من وقتی به چنین حادثه هایی برخورد میکنم بیشترین درد و غصه ام همین بی بنیادی و لنگ در هوا بودن است. خوشا به حال آنها که تاریخ مثل آیینه ای جلوی روی‌شان است. من و امثال من اما چون زندگی شان را به " خبر" گره زده اند و نظام فکر و اندیشه شان شکل نگرفته، مثل پر سبکی که به شاخه ای آویزان باشند، با هر بادی و بلکه با اندک نسیمی، جابجا و لغزان و متحول می‌شوند و از زندگی افتند.

خدا سید حسن نصرالله را برای ما نگه دارد که او تمام وجودش برای اسلام و مقاومت مفید است. قلبا حاضرم و دعا میکنم که از عمرِ بی ارزش من کم شود و او بماند. ولی وقتی در صبحِ بی خبری از او، این همه ویرانم و معطل و لَخت و سرد مانده ام، یعنی ریشه ندارم! یعنی حیات من گره خورده به " خبر" و تحولات روزانه. نمیدانم کجا شنیدم یا که خواندم: " خبر، برای حکیم، موضوعیت ندارد." و این یعنی این زندگی و بودن من، هیچ منشاء و قرار و ثبات و ریشه ای ندارد. درد اینجاست. با رفتن خوبان، این ماییم که فاز غم بر میداریم و دست از زندگی و تحرک و درستی و راستی بر میداریم و مُرده و مردار می‌شویم. اگر سید شهید شود؛ بله خیلی درد و خسارت است، اما جای او پُر می‌شود. وقتی سیدعباس موسوی شهید شد، جایش سید نصرالله نشست که ۳۴ سال بیشتر نداشت و مقاومت رشد کرد و قوی شد. اینها بروند هم زمین از حجت خدا خالی نیست. اما بدا به حالِ ما که حیات و ممات شهیدان ما را تکان نمی‌دهد و به راه نمی اندازد و جریانی در ما نمی آفریند.

درد، فقدان سیدها نیست. درد این نوعِ زندگیِ چندش آورِ ماست که ریشه در باد دارد. درد همین بی دردی و همین بی ثمری است. خوشا به حال با ایمان ها. محکم ها. اهل ذکر و دعاها. اهل ریشه در سنت داشتن ها. اهل دل بستن به وعده های قرآن. اهل پایمردی در احد و خندق و احزاب. اهل ایستادن ها در بلاها. ادامه دادن حتی بی خمینی و بهشتی و سلیمانی و مغنیه و هنیه ها. خوشا به حال آنها که نصر و نصرت خدا را در دلِ همین طوفان ها با نور ایمان می‌بیند. خوشا به به دلِ مصفای سیدعلی خامنه ای. مردِ کوه وارِ زمانه ی ما. در صبح بی‌خبری از سید مقاومت دعا میکنم، خدا ما را بردارد و در خاکِ مقدس و محکمی بکارد و ریشه و بنیه و شاکله ای به ما بدهد تا خوب جان بگیریم و ثمر دهیم و از سردی و سستی به بزرگی و مجاهدت و ایمان برسیم. الهی آمین

همین دیگه!

  • حسن مجیدیان