حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

شهیدی که زبان نسل z را بلد بود!

يكشنبه, ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ۰۹:۲۰ ق.ظ

شهیدی که زبان نسل Z را بلد بود!

«همیشه مربی» برای بار دوم به کتابفروشی‌ها آمد

این روزها که بازار فیلم و الگوهای یک بار مصرف هالیوودی داغ است، سر زدن به کتاب آن هم از آدمی به ماندگاری شهید محمد عبدی خالی از لطف نیست.

گروه جهاد و مقاومت مشرق - شما امروز را نبینید که هزار جور اسم برایشان پیدا کرده اند، نسلz ، دهه هشتادی و نودی‌ها، نوجوان پلاس، نسل نو و...یک زمانی این نسل نامرئی‌تر بودند و محمد عبدی مربی همین نسل نامرئی پر انگیزه بود.

کتاب، کتاب عجیبی است، اصلا کتاب‌ها عجیبند، پل می زنند بین زمان و مکان و مثل یک دروازه راهی می‌شوند برای ‌بردنت به یک آسمان دیگر، یک حال و هوای دیگر، یک دنیای دیگر، این کتاب اما عجیب تر است، داستان این شهید مربوط به جنگ های سخت نیست، شهید قصه‌ی ما اوایل جنگ نرم بود که خونش ریخت روی زمین، شاید گلوله جنگی خورده باشد اما زندگی اش را که ببینی بیشتر غصه خورده بود و دلش برای بچه های مردم سوخته بود، عجیب بود دلسوزی اش، خیلی عجیب بود بی قراری اش، عبدی فقط دوسه تا گلوله نخورد، تن و بدنش را که نگاه می کردی، پر پر بود از گلوله‌های طعنه و زخم زبان و ... که ول کن این نسل بیخودی را و بیخود برای خودت و پشت سر خودت حرف نتراش، مثل بقیه باش، عادی باش، بیخیال باش، اصلا این ها بچه های مردمند، به تو چه؟

شهیدی که زبان نسل Z را بلد بود!

کتاب همیشه مربی یک کارگاه کامل تربیتی است، همیشه مربی فقط از یک شهید حرف نمی‌زند، از یک تفکر می‌گوید، از یک جریان مبارک که دلش به حال بچه‌های مردم ‌سوخته و هنوز به من چه گفتن یادنگرفته است!

کتاب پر است از جمله‌های کوتاه و روان، کوتاه اما پیوسته، طوری که وقتی صفحات را ورق می زنی ، پرت می‌شوی وسط خاطرات شهید و مدام توی ذهنت از خاطره هاش تصویر می‌سازی، خوبی کوتاهی جملات این است که می‌توانی هر ازگاهی که سقف آسمان برایت کوچک شد و سرت را روی زانو گذاشتی تا از دردهای زمینی گلایه کنی، کتاب را ورق بزنی و هر چند صفحه که دلت خواست، طعم زندگی و زنده بودن بچشی و نگران نباشی که اگر این بخش را نخواندم بخش بعد را نمی‌فهمم! اصلا هرجای کتاب را که باز کنی، یک نفر دارد برایت از زندگی این شهید قصه می‌گوید.

این روزها که بازار فیلم و الگوهای یک بار مصرف هالیوودی داغ است، سر زدن به کتاب آن هم از آدمی به ماندگاری شهید محمد عبدی خالی از لطف نیست.
خون حرکت می‌آورد و خون شهید می‌جوشد و نسل ها را تکان می‌دهد، حالا شما حساب کن شهیدی که کارش تربیت بوده و مربی گری، کسی که می‌گوید خدا من را آفریده برای معلمی ومربی گری، خون اش چه شاهکاری می‌کند با دل انسان ها؟

کتاب سه فصل دارد ولی فصل دومش که در مورد مربی گری شهید بود، از فصل های دیگرش شگفت انگیزتر بود، حتی از فصل سوم که شهادتش بود، محمد عبدی شهید بود که شهید شد، شهیدی که بین ما بود و مثل ما راه می رفت، حرف می زد، غذا می‌خورد، اما مثل خودش مدام غصه‌ی بچه‌های مردم را می‌خورد و اشک می ریخت... گریه نمی‌کردها اما اشک می ریخت...

راهی که آن روز شهید عبدی ها شروع کردند امروز خیلی ها دارند ادامه می‌دهند و همین طلبه‌ی شهید «آرمان عزیز» یکی از این آدم ها بود و حالا تو میبینی که محمد عبدی رفت اما هنوز ادامه دارد...

*سیدعلی فلاح میرموسوی

  • حسن مجیدیان

همیشه مربی در طاقچه

يكشنبه, ۱۶ بهمن ۱۴۰۱، ۰۸:۲۸ ق.ظ

 

بسم الله

امروز سالگرد شهادت مربی شهید محمد عبدی است. در مورد شهید عزیز و کتاب او برایتان قبلا نوشته ام. به مناسبت این روز کتاب همیشه مربی را در طاقچه ببینید.

  • حسن مجیدیان

آیینه‌ای ساده از شهیدی گمنام و مظلوم

سه شنبه, ۱۱ بهمن ۱۴۰۱، ۱۲:۱۸ ب.ظ

 

چند خط برای کتاب «زخمی لبخند»

کتاب شهید علی خلیلی به‌سان زندگی او کوتاه است و شگفت. همان که آن عزیز سفرکرده کم زیست و کم گفت و زود رفت،«زخمی لبخند» هم کلماتش کم است و کوتاه و زودخواندنی!

این کتاب را به‌تازگی انتشارات پرکار و متعهد شهید کاظمی به قلم خانم زهرا یوسفان روانه بازار نشر کرده است. روایت‌هایی خوشایند از زبان مادر شهید و یکی از دوستان علی. نمودی از حجب و حیا و خلوص و جهاد این شهید راه فضیلت. شهید فریضه بزرگ اما مظلوم و متروک امر به معروف و نهی از منکر. 
علی خلیلی، طلبه کوشا و بی‌ادعایی بود که در شب نیمه شعبان سال۱۳۹۰ در شرق تهران، حین فریضه امر به معروف و برای دفاع از ناموس ما، شاهرگش دچار آسیب و جراحت شد. بعد از آن شب سخت لطمه و جراحت که تا مرز شهادت رفت و برگشت، سلوک نویی در زندگی این جوان دهه هفتادی آغاز شد. 
این کتاب هم عمدتا همین مقطع را به خوبی و شیرینی پوشش داده است. صفا و سادگی او، عشق و محبت او به اهل‌بیت علیهم السلام خصوصا به حضرت صدیقه طاهره سلام ا... علیها، حرص و جوش برای تربیت بچه‌های مردم، کار و دوندگی در هیات و حوزه و اردوهای دانش‌آموزی، احترام خانواده، بی‌تعلقی به دنیا، شوق شهادت و دل کندن از این خراب‌آباد و... در گوشه‌گوشه گفتارهای کتاب منعکس شده است.
 کتاب روان است و بدون دست‌انداز. به دنبال به رخ کشیدن وزن ادبی و غنای روایی خودش نیست. آیینه‌ای است ساده از شهیدی گمنام، مظلوم، غریب و البته دست نیافتنی برای ما. این کتاب را از این نظر می‌ستایم که اتقان و سندیت خاطرات را فدای جذابیت و جذب مخاطب و این حرف‌ها نکرده است.  زخمی لبخند اگر چه کتابی مناسب برای بچه‌هیاتی‌ها، فعالان در بسیج و مدرسه و حوزه است اما با طرح جلد بهتر و عمومی‌تری می‌توانست مخاطب عام را هم به سمت خودش بیشتر بکشاند. چرا که حکایت علی خلیلی، حکایت جوان از جان‌گذشته‌ای است که هستی‌اش را فدای مردم ایران کرده است. امیدوارم جزوه کوچک زندگی شگفت علی آقای خلیلی را همه بخوانند و بزرگ بدارند.

  • حسن مجیدیان

 

اخیراًکتابی منتشر کرده به اسم «» [=Applying Critical Thinking to Modern Media]. به نظرم داشتن تفکر انتقادی در حوزه‌ی رسانه بسیار مهم هست. در این کتاب شش اصل تفکر انتقادی در مواجهه با رسانه رو بیان کرده:

۱. شکاکیت معقول [Reasonable skepticism]: این عادت را در خودمان بپروارنیم که هر ادعایی رو قبول نکنیم مگر این که ادله‌ی موجهی برای قبول آن در اختیار داشته باشیم و در برابر این وسوسه مقاومت کنیم که به صورت خود به خود و اتوماتیک به هر خبری باور آوریم.

۲. فراشناخت [Metacognition]: این توانایی را در خود ایجاد کنیم که به‌صورت نقادانه درباب باورها و ارزش‌های خودمان بیندیشیم.

۳. نظر کلی [Overview perspective]: ادعاها و عقاید را دربافت و زمینه‌ای ارزش‌گذاری کنیم که تمام اطلاعات مربوط را تا حد ممکن در اختیار داشته باشیم.

۴. گشودگی [Openness]: آمادگی داشته باشیم که عقایدی متفاوت از عقاید خودمان را بررسی کنیم و سعی کنیم دیدگاه‌های مخالف را تا حد ممکن فهم کنیم. فهم دیدگاه مخالف با قبول آن فرق دارد.

۵. تواضع فکری [Intellectual humility]: قبول کنیم که محدودیت داریم و بپذیریم که همیشه احتمال دارد که دچار خطا شویم و داوری را به حالت تعلیق در آوریم مگر این که تمام اطلاعات مربوطه را هم در اختیار داشته باشیم و هم فهم کرده باشیم.

۶. مسئولیت [Responsibility]: قبول کنیم که باورها و اعمال ما در حوزه‌ی آنلاین و آفلاین پیامدهای زیادی دارد و نسبت به این پیامدها مسئولیت داریم.

 

نویسنده: (پژوهشگر اندیشه سیاسی)

  • حسن مجیدیان

کتاب تنها برای لبخند

يكشنبه, ۹ بهمن ۱۴۰۱، ۱۰:۵۱ ق.ظ

 کتاب آقای حشمدار را خواندم. با این‌که قبل از چاپ، متن اولیه را دیده بودم اما برخلاف انتظارم، متن نهایی بسیار خوب و روان و تاثیرگذار بود. با علیِ خلیلیِ دیگری در این کتاب مواجه شدم که نمی شناختمش. چقدر خوبه که حداقل رفقای علی به این کتاب، التفات ویژه بکنند و بخوانند و مبلغ کتاب باشند. شهید خلیلی عزیز ظرفیتِ کتاب هایی بیش از این را الحمدلله دارد. کما اینکه تا حالا ۳ جلد کتاب به نام های "نای سوخته"،"زخمی لبخند"و "تنها برای لبخند" در مورد ایشان چاپ شده است. کتاب شهید خلیلی را از انتشارات شهید کاظمی دریافت کنید.

 

 

  • حسن مجیدیان

دوباره سلام

شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۱، ۰۲:۴۵ ب.ظ

چرا این همه دور افتادم از بیان ؟ خودمم هم دقیق نمیدونم. چه قدر هم اتفاق افتاد تو کشور تو همین چهار پنج ماه. اما ان شالله دوباره بتونم اینجا رو بروز کنم. و چیزکی بنویسم...

  • حسن مجیدیان

کتاب پیامبر

يكشنبه, ۲۳ مرداد ۱۴۰۱، ۰۹:۴۹ ق.ظ

تا به اینجا درباره حضرت رسول خدا ص هیچ کتابی را بهتر و زیباتر و شیواتر از این کتاب نیافتم. حتم دارم هر کس همت کند و پیامبر ِ آقای زین العابدین رهنما را بخواند، سیراب نخواهد شد از وصف روحِ بزرگ و قلب پاک محمد روحی فداه.
کتاب را موسسه انتشارات علمی فرهنگی چاپ کرده. حیف است آدم با رسول خوب خدا روحی فداه بیگانه باشد...

 

  • حسن مجیدیان

کتاب آقا صادق

يكشنبه, ۲۳ مرداد ۱۴۰۱، ۰۹:۴۶ ق.ظ

اسم این کتاب را میگذارم کتابِ بی ادعایی.کتابِ کار. مومن را در روایات با کم حرفی و کم ادعایی و پُرکاری ستوده اند. کتاب شهید دشتی، در فرم و روایت هم خالی از ادعا و بازی های ادبی است. هر کس دوست دارد از رخوت و ایستایی به حرکت و پویایی بیفتد و راهی بیابد و جریانی بسازد، "آقا صادق "را بخواند. کتابی از انتشارات راه یار.

 

  • حسن مجیدیان

مرد خوب غزل خداحافظ...

پنجشنبه, ۲۰ مرداد ۱۴۰۱، ۱۰:۲۰ ق.ظ

  • حسن مجیدیان

درباره ی کتاب بینایی

چهارشنبه, ۱۲ مرداد ۱۴۰۱، ۰۹:۲۰ ق.ظ

  • حسن مجیدیان

کتاب نقاشی برای نقاشی

شنبه, ۱ مرداد ۱۴۰۱، ۰۸:۵۰ ق.ظ

 

 

 

بب

 

بسم الله

این هم دومین جلد از سری کتاب هایی که نشر واحه از گفته ها و مقالات کمتر مطرح شده ی شهید آوینی منشر کرده است. جزوه ای کوچک و کم حجم امابه اعتقاد من پر محتوا و نشانگر عمق و زاویه ی دید سید مرتضی به جهان جدید و هنر و مظاهر نوظهور آن. حتما آنها که دستی بر بوم و رنگ دارند و نقاشی برایشان چیزی فراتر تصویرگری های معمول است، این کتاب را از نظر بگذرانند. سومین جلد این مجموعه هم عالم هیچکاک است که قبلا معرفیش کرده ام.

  • حسن مجیدیان

کتاب نامه ای به یک دوست قدیمی

سه شنبه, ۲۸ تیر ۱۴۰۱، ۱۱:۰۸ ق.ظ

بسم الله

یک سری مجموعه کتاب کوچک از شهید آوینی را نشر واحه چاپ کرده که کمتر در میان آثار سید مرتضی به چشم میخورد. جالب است و کوتاه و خواندنی. این نامه هم عجیب و پر از  تلنگر و آگاهی است. واژه ها و معارفی که سالهاست از آنها دور افتاده ایم. جاودانگی... مرگ...نور...عرصات حضور آسمانی و...

خدا رحمتش کند. عجب ایمان و معرفتی داشته سید مرتضی آوینی

بخوانیدش...

 

  • حسن مجیدیان

کتاب الجمل

يكشنبه, ۲۶ تیر ۱۴۰۱، ۰۲:۱۰ ب.ظ
الجمل؛ روایت مستند از الجمل شیخ مفید منتشر شد

اثبات حقانیت و ولایت امیرالمؤمنین بر اساس منابع اهل سنت در کتاب الجمل شیخ مفید

اثبات حقانیت و ولایت امیرالمؤمنین بر اساس منابع اهل سنت در کتاب الجمل شیخ مفید
دربارۀ جنگ جمل که نخستین درگیرى و کشتار میان دو گروه از مسلمانان است و در آن ـ به اختلاف روایات ـ 15 تا 25 هزار تن از دو گروه کشته شدند، کتاب‌هاى زیادى نوشته شده است. با مراجعه به فهرست ندیم به‌راحتی مى‏ توان با یازده مؤلف آشنا شد که کتابى به نام «جمل» نوشته ‏اند؛ و طبیعى است که بررسى‏ کنندگان جنگ جمل نیز آن را از دیدگاه خود تجزیه و تحلیل کنند. هم‌چنین موضوع «خروج و قیام بر ضد امام عادل و حاکم» از نظر فرقه‌های مختلف، متفاوت است. مسئله دیگر این‌که گرفتارى مسلمانان در جنگ جمل دشوارتر از موارد دیگر است، زیرا در مورد حضرت امیر (ع) تمام فرقه‌هاى مسلمان (غیر از خوارج) متفقند که ایشان در زمرۀ خلفاى راشدین (ابوبکر، عمر و عثمان) و پیشوایان عادل مسلمانان است و خروج بر آن حضرت را نمى ‏توان موضوعى ساده فرض کرد.
این کتاب نتیجۀ تلاش برای بازنویسی روایی و مستند کتاب الجمل شیخ‌ مفید است. شیخ مفید در کتاب الجمل نقطۀ محوری مباحث را اثبات حقانیت ولایت و امامت حضرت امیر (ع) بر اساس منابع اهل‌سنت قرار داده است. به نظر شیخ مفید بر همین اساس، مقابله با امام بعد از بیعت با ایشان امری خطا بود. شیخ همین موضوع را با تکیه بر منابع اهل‌سنت، ‌مبنایی برای روایت جنگ جمل قرار داده است.
اما مطالب کتاب به شدت پراکنده و حاوی انواع مطالب کلامی، روایی و حتی فقهی است. شیخ مفید در همین مسیر گاهی از یک موضوع یا ماجرا، چندین روایت ارائه کرده است. بدین روی، در بازنویسی این کتاب تلاش شده تا با حذف برخی موضوعات و به هم ریختن تقدم و تأخر مطالب برای ایجاد خط روایی، به یک کل منسجم حول محور جنگ جمل، پیش‌ زمینه‌ها، علل و نتایج آن بر اساس کتاب شیخ‌ مفید برسیم.
این اثر بقلم سرکار خانم آزاده جهان‌احمدی در دفتر ادبیات شطر تولید و توسط انتشارات شهید کاظمی به زیور چاپ آراسته شده است.
 
این اثر در روزهای منتهی به روز غدیر پیشکش به مخاطبان علاقه‌مند به ولایت می‌شود.
 
گزیده ای از کتاب:
 همه چون شترهای مست و سرگردان و سرگشته در جستجوی پسر ابوطالب بودند تا با او بیعت کنند. مردم گویی تازه چشمان و دلشان به حضور علی‌ِمرتضی آگاه شده بود. پس از جستجو و طلب بسیار او را یافتند و در حضورش جمع شدند و پیشنهاد بیعت کردند و از او خواستند که بعد از این همه ماجرا و قیل‌وقال، افسار حکومت و تدبیر زندگی‌شان را دست گیرد. علی بی‌میل و رغبت در برابر پیشنهاد آنان گفت:«کسی دیگر غیر از مرا جستجو کنید.» جماعت در بهت و سکوت از پاسخ پسر ابوطالب فرورفت.
علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه کتاب از طرق ذیل اقدام کنند:
 
پیامک:
۳۰۰۰۱۴۱۴۴۱
تلفن: 
02533551818
وب سایت:
nashreshahidkazemi.ir
 
 
 
  • حسن مجیدیان

کتاب گروه داری و حلقه های تربیتی

شنبه, ۲۵ تیر ۱۴۰۱، ۰۷:۴۶ ق.ظ

کتابی خوب و مفید برای مربیان تربیتی و آنها که در مسجد و کانون و هیات و مدرسه و... با نوجوانان و دانش آموزان در سن هدف، ارتباط دارند. مخصوصا بخش مصاحبه‌ ها که حاوی تجربیات مربیان اصفهانیِ فعال در کانون‌ ها و مساجد است، بسیار به کار می آید.

بعضی ها دنبال کتاب خوب برای مربیان و سرگروه های تربیتی هستند، خب این هم یک کتاب مفید
کتاب را نشر آرما چاپ کرده و از سایت چهارسوق می‌توانید تهیه اش کنید...
#معرفی_کتاب
#نشر_آرما
#امیر_محزونیه

 

  • حسن مجیدیان

سالگرد استاد صفایی

پنجشنبه, ۲۳ تیر ۱۴۰۱، ۰۹:۱۰ ق.ظ


 

  • حسن مجیدیان

برای شهادت مسلم و هانی روحی فداهما

پنجشنبه, ۱۶ تیر ۱۴۰۱، ۱۱:۵۳ ق.ظ

  این یادداشت را چند سال پیش نوشته بودم و حالا و این روزها به ذهنم رسید که دوباره بازنشرش بدهم...

یارب الحسین ع
وقتی تاریخ خونبار اولیاء خدا را می بینم، از تحمل و شکیبایی و صبر عجیب و شدت روزگار آنها حیرت میکنم. امروز از کتاب دمع السجوم علامه شعرانی، احوالات جناب مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و میثم تمار را میخواندم و شکیبایی آن ها را نظاره میکردم و بلاها و دشواری امر آنها را با همه ی وجود احساس میکردم. کار حضرت مسلم ع پیچیده و عجیب بود و موقعیت عمل او بسیار خطیر. اکنون که اوضاع آن ایام را میخوانم و بیشتر بررسی میکنم، بهترین عملکرد همان است که او انجام داد. فرصت حساس تاریخی، تلون مزاج کوفیان، مکاید و غدر دستگاه اموی و ضرورت مغتنم شمردن فرصت، برای حضرت مسلم برنامه ای پیش آورد که انجام شد و از آن گریزی نبود!
امروز اگر کسی جناب سفیر را متهم کند به بی تدبیری، الحق که جفایی بزرگ مرتکب شده است.مسلم در نامه اش به امام مثالی میزند که: کسی که به دنبال آب روانه شده به اهل خود دروغ نمیگوید. مسلم اگر شرایط را مهیا نمی دید و فرصت را نامناسب و ناهموار، چرا باید دست به مکاتبه و اعلان وضعیت مثبت به امام بزند؟ او که رشید و عالم و به شدت دلیر و جنگاور بوده و بصیرت دینی و عرق ایمانی خود را بیش از این، آنجا که در خانه ی هانی بنا به ترور عبیدالله بوده…نشان داده ، اکنون بعید است که نتواند ارزیابی درستی از شرایط داشته باشد. او چون پایبند به موازین و حدود است و از مکر و حیله اجتناب دارد و اذن پیش دستی در شمشیرکشیدن ندارد ناچار باید اینگونه تاوان دهد!
این گرایش از سر عدم بصیرت کوفیان نتیجه اش از هم پاشیدن اردوی مسلم در کمتر از یک روز است. چه اتفاقی افتاد؟ آیا تهدید آمدن لشگر شام موثر افتاد؟ آیا تاثیر عطایای بی حساب یزید و عبیدالله بود؟ آیا نقش سران و مؤثران قبایل و عشایر و مردان برجسته ای همچون شریح قاضی و عمر بن حجاج و... معادله را اینچنین مغلوبه کرد؟؟ جا دارد روی این مسایل خیلی فکر کنیم.
آنچه در این تحولات جانکاه، عجیب و در خور تأمل فراوان است، این روحیه ی رنگ به رنگ و متلون کوفی ها و عمق کم خردی و سطحی نگری و نهایت جهل این مردم بی ریشه بود که این ثلمه را به نهضت حسینی وارد کرد.دستگاه حاکمه خوب توانست که از جنبه ی فکری مردم را دگرگون و از لحاظ روحی متزلزل کند. و الا به اذعان تاریخ، قصر عبیدالله نه در زمان خروج مسلم و یاران و نه حتی در لحظه ی به هیجان آمدن قبیله ی مذحج به فرماندهی ابن حجاج_که در پی هانی بن عروه آمده بودند_هرگز تاب مقاومت و استعداد جنگ نداشت!
بگذریم!
قلب هر شیعه ی دردمندی از این داستان به خون می نشیند. غربت و مظلومیت مسلم و هانی و قیس بن مسهر(علیهم صلوات الله) واقعا دردآور و استخوان سوز است. بغض، با دو دست تنومندش گلوی عشق و عاطفه ی ما را می فشارد. گویی هم اکنون اجساد شریف فارغ از رأس آن بزرگواران را در محله ی کناسه کوفه می بینیم که با نهایت غربت به خاک افتاده اند.
بضاعت این ناچیز بیش از این نیست. کلام آخر همان جمله ی زیبایی که صادق کرمیار در کتاب والای نامیرا از قول قیس بن مسهر و عبدالله بن عمیر کلبی آورده است:
"من هرگز برای امام تکلیف روشن نمی کنم. من حسین ع را برای دنیای خودم نمیخواهم بلکه دنیای خود را برای حسین ع میدهم. آیا بعد از حسین ع کسی هست که من جانم را فدایش کنم!؟"
بابی انت و امی یااباعبدالله

  • حسن مجیدیان

جاوید الاثر

سه شنبه, ۱۴ تیر ۱۴۰۱، ۰۷:۴۶ ق.ظ

هوالشهید

این کلمه ی " جاویدالاثر " عجیب کلمه ای است...

احمد آقا چهل سال است که واصل شده ای

و من کمی کمتر از چهل سال است که مانده ام و نرسیده ام و دیر کرده ام...

روز رفتن تو 14 تیرماه...

و تیری که تا همیشه بر قلب و جان من است ...

  • حسن مجیدیان

بهترین روز حاج قاسم

دوشنبه, ۱۳ تیر ۱۴۰۱، ۰۴:۲۷ ب.ظ

جواب مدیران به این سوال چیست؟/ بهترین روز آقای مدیر کجا سپری شد؟ +پاسخ حاج قاسم

 
 
ژاپن زمانی خودروی بنجل تولید می‌‌کرد و با شکست رو‌به‌رو شد. بسیاری گفتند این شرکت باید به همان تولید ماشین‌های ساده نساجی و ابریشم برگردد.
جواب مدیران به این سوال چیست؟/ بهترین روز آقای مدیر کجا سپری شد؟ +پاسخ حاج قاسم
به گزارش جهان نیوز، محمد ایمانی در سرمقاله امروز کیهان یادداشتی با عنوان «بهترین روز آقای مدیر کجا سپری شد؟» نوشته است:
 
1- جهان قاعده‌مند آفریده شده است. هر ملتی که این قوانین را شناخت و پایبندی نشان داد، به ‌اندازه پایبندی‌اش، اقتدار پیدا می‌کند، اما اگر نشناسد یا ملتزم نباشد، نسخه ضعف خود را پیچیده است. چنان که امیر مومنان‌(ع) فرمود «العِلمُ سُلطانٌ، مَن وَجدَهُ صالَ بِهِ وَ مَن لَم یَجِدهُ صیلَ عَلَیه. دانش، چیرگی و تسلط است، هرکس آن را بیابد، با آن حمله کند و پیروز شود، و هر کس، آن را نیابد، بر او حمله کنند و مغلوب گردد». یک مراد از دانایی، دسترسی به فنون است؛ اما معنای بالاتر، آگاهی نسبت به سنت‌های جاری در زندگی بشر است. ملت‌هایی که زحمت قناعت و تلاش و تولید قدرت را به جان خریدند، توانستند سیادت پیدا کنند و آنها که به این قاعده پشت کردند، خسارت‌های بزرگی را به جان خریدند.

2- نمونه این قاعده‌مندی را می‌توان در منطق «حمایت از تولید و تامین منابع قدرت ملی» و در مقابل توهمی که ادعا می‌کرد با خام‌فروشی، قدرت‌فروشی و واگذاری منابع قدرت ملی می‌توان به اقتصاد رونق داد و ثبات خرید و از بیگانگان، تضمین امنیتی گرفت! نمونه نسخه منحط، رویکرد وابسته حکومت پهلوی و برخی حکومت‌های مرتجع منطقه است. وضعیتی به غایت تحقیر‌آمیز که در فرآیند آن، سفیر آمریکا می‌توانست به شاه ایران دیکته کند، یا دولتمرد آمریکایی، رژیم سعودی را «گاو شیرده» بخواند و مباهات کند که توانسته 450 میلیارد دلار قرارداد فروش اسلحه و... به آن دولت تحمیل کند!

3- با توهم «فروش منابع قدرت و کامیابی و آسایش‌طلبی از طریق آن» بود که برخی مدیران خوش بین به غرب وانمود کردند همه مشکلات کشور- از آب خوردن تا آلودگی هوا و محیط‌زیست و تولید و اشتغال- با یک توافق با آمریکا (و سپس ادعای برجام 2 و 3) حل می‌شود. طبق این تخیل مسموم و نفوذزده، می‌شد تولید ملی را تعطیل یا تضعیف کرد، خودکفایی گندم را زیر سؤال برد، به نساختن مسکن ظرف پنج سال و انباشت تقاضای شش میلیون واحد مسکونی افتخار کرد، پالایشگاه‌سازی را «کثافت‌کاری» و نیروگاه‌سازی را «رفتن زیر بار مافیای نیروگاه‌سازی» خواند، و با این همه، صرفا با فروش نفت خام و انجام واردات، به اقتصاد رونق بخشید! فرآیند برجام بدین معنا، کارکرد قرص روانگردانی را داشت که بر حسب ظاهر و در کوتاه‌مدت، حال کاربر را «توپ» می‌کرد؛ اما در میان‌مدت، تاثیرات ویرانگر خود را آشکار می‌ساخت. بدترین رکورد‌های اقتصادی میراث همین دوره است.

4- در این رویکرد وارونه، می‌شد 60 میلیارد دلار از ذخائر کمیاب ارزی را در اوج دوران تحریم حراج کرد و سپس زانوی غم در بغل گرفت و از زبان رئیس سازمان برنامه و بودجه گفت: «الان در شرایطی هستیم که این بی‌‌انصاف‌‌ها و دژخیمان حتی برای غذا و دارو، اجازه فروش یک قطره نفت را نمی‌دهند و اگر هم به ‌فروش می‌‌رسد، امکان تبادل مالی نباشد». چرا با وجود توافق، تحریم‌ها در پسابرجام دو برابر شد و دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان، متفقا پای تحریم‌های ویزا، آیسا، سیسادا و کاتسا را در پسابرجام امضا کردند؟ چون جریان خطرناک نفوذ، به برخی سیاستمداران القا کرده بود با واگذاری منابع قدرت، می‌شود به رونق اقتصادی کُره جنوبی و ژاپن و آلمان رسید؛ و حال آن که مثلا آلمان و ژاپن، هشتمین و نهمین کشور اول دنیا در حوزه بودجه نظامی بودند. آلمان همین امسال هم در اوج بحران اقتصادی، 100 میلیارد یوروی دیگر به توسعه توانمندی‌های نظامی اختصاص داد.

5- از باب قاعده «الزموهم بما الزموا انفسهم»، باید به غربگرایان توجه داد که رشد اقتصادی چشمگیر کُره جنوبی، مدیون سختگیری‌های اقتصادی است، که غربگرایان در ایران، خلاف آن را به اجرا گذاشتند. به عنوان نمونه، می‌توان بخش‌هایی از درکتاب «نیکوکاران نابکار» به قلم پروفسور «هاجون چَنگ» استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه کمبریج را مرور کرد:

«صادرات کره جنوبی در دهه 1950، تنگستن و ماهی بود و شرکت سامسونگ، ماهی و سبزیجات و میوه صادر می‌کرد... در دهه 1970، برنامه ایجاد صنایع سنگین در دستور کار قرار گرفت. در مدارس به ما می‌آموختند که وظیفه میهنی ما حکم می‌‌کند کسانی را که سیگار خارجی می‌‌کشند، گزارش کنیم... ارز به ‌راستی، خون و عرق پیشانی سربازان صنعتی ما بود که در کارخانه‌‌ها دست‌اندرکار جنگ صنعتی بودند. کسانی که با خرید‌های بیهوده مانند سیگار قاچاق، ارز را هدر می‌‌دادند، خائن به شمار می‌‌رفتند. پدرِ دوستی که به خانه‌‌اش رفته بودیم و سیگار می‌‌کشید، به عنوان فرد غیرمیهن‌پرست و بی‌‌اخلاق- اگر نه تبهکار- آماج حملات زهرآگین قرار می‌‌گرفت. شدیدا از هزینه کردن ارز در موارد غیر ضرور ممانعت می‌شد. این کار از طریق اعمال ممنوعیت‌های وارداتی و تعرفه و عوارض سنگین گمرکی برای کالاهای تجملی صورت می‌‌گرفت. سفرهای خارجی جز با مجوز معامله تجاری یا تحصیل ممنوع شد... کُره که حالا صادرکننده خودرو و گوشی‌های شیک در دنیاست، دهه‌‌ها برخلاف منطق تجارت آزاد جهانی، از حمایت‌‌های تعرفه‌‌ای و یارانه‌‌ای برای تقویت بخش خصوصی استفاده کرد تا صنایع بتوانند در برابر رقابت بین‌المللی دوام بیاورند. دولت روی ارز کمیاب، کنترل مطلق اعمال کرد و تخلف از آن، می‌‌توانست مجازات مرگ در پی داشته باشد... ژاپن زمانی خودروی بنجل تولید می‌‌کرد و با شکست رو‌به‌رو شد. بسیاری گفتند این شرکت باید به همان تولید ماشین‌های ساده نساجی و ابریشم برگردد و بعد 25 سال ناتوانی، تولید خودرو را رها کند. اما دیگران گفتند هیچ کشوری بدون ایجاد صنایع مهم به جایی نرسیده. حالا همان تویوتا نه تنها از ورشکستگی درآمده، بلکه برند لکسوس را در دنیا تولید می‌‌کند».

6- خداوند، راحت‌طلبی و تن‌آسانی و زندگی بدون خطرپذیری و مجاهدت را برای انبیا و اولیای برگزیده خود نپسندید؛ چه رسد به دیگران. امیر مومنان‌(ع) در خطبه قاصعه بیان می‌کند «اگر خداوند اجازه تکبر ورزیدن را به فردی‌ از بندگانش می‌‌داد، همانا رخصت آن را به پیامبران و اولیای خاص خود می‌داد، ولی‌ خداوند سبحان، کبر ورزیدن را بر آنان روا نداشت... آنها را به گرسنگی‌ امتحان کرد، و به رنج و سختی‌ مبتلا نمود. با امور وحشتناک آزمود، و با ناگواری‌ها، خالص‌شان کرد... اگر خداوند پاک به وقت بعثت پیامبران خود، می‌خواست که گنجینه‌های‌ طلا، و باغ‌های‌ سرسبز را به روی‌ آنان بگشاید، و پرندگان آسمان، و جانوران زمین را همراه آنان کند، چنین می‌کرد‌، اما‌ در این صورت، جایی‌ برای‌ ابتلا و امتحان باقی‌ نمی‌ماند، و اجر و پاداش باطل می‌شد، و برای‌ قبول‌کنندگان دعوت انبیا، ثواب مبتلایان به رنج و سختی‌ واجب نمی‌شد... اگر پیامبران، دارای‌ قدرتی‌ بودند که کسی‌ را توان معارضه با آنان نبود، و دارای‌ عزّتی‌ که مغلوب کسی‌ نمی‌شدند، و شوکت‌شان به‌گونه‌ای‌ بود که گردن‌های‌ مردمان به سوی‌ آن کشیده می‌شد، و مردم برای‌ تماشای‌ بزرگی‌‌شان بار سفر می‌بستند، اعتبار و ارزش‌شان در میان مردم ‌اندک بود، و متکبّران در برابرشان سر فرود می‌آوردند، و تظاهر به ایمان مى‌کردند، از روى ترس یا علاقه‌‏اى که به مادّیات داشتند. در آن صورت، نیّت‏‌هاى خالص یافت نمی‌شد، و افراد با انگیزه‏‌هاى گوناگون به سوى نیکى‌‏ها مى‏شتافتند. امّا خداى سبحان اراده فرمود که پیروى از پیامبران، و تصدیق کتب آسمانى، و اطاعت محض، با نیّت خالص، تنها براى خدا صورت پذیرد؛ که آزمایش و مشکلات، هر قدر بزرگ‌تر باشد، ثواب و پاداش آن نیز بزرگ‌تر خواهد بود».

7- دنیا عرصه تزاحمات و کامیابی‌ها و ناکامی‌هاست. جزو سنت‌های الهی این است که ایام موفقیت را میان دوستان و دشمنان بگرداند. چنان که فرمود «إِن یَمسَسکُم قَرحٌ فَقَد مَسَّ القَومَ قَرحٌ مِثلُهُ وَتِلکَ الأَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ... اگر به شما آسیب و جراحتی رسید، به آن جمعیّت دشمن نیز آسیب و جراحتی همانند آن وارد شد. و ما این ایام (پیروزی و ناکامی) را در میان مردم می‌گردانیم؛ تا خداوند، افرادی را که ایمان آورده‌‌اند، معلوم کند و از میان شما، گواهانی بگیرد... آیا پنداشتید که داخل بهشت می‌شوید، در حالی که خداوند هنوز جهادگران و شکیبایان شما را معلوم نکرده است؟». و نیز فرمود «وَلَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ. إِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللهِ مَا لَا یَرْجُونَ. و در تعقیب دشمن سستی نورزید؛ اگر شما رنج و دردی می‌بینید، آنان نیز مانند شما در رنج و درد می‌افتند، و شما امیدی را به خداوند دارید که آنان ندارند».

8- یک معیار سنجش درستی عملکرد مدیریت‌ها، میزان خشم و ناراحتی دشمن است. امکان ندارد جبهه خودی، طراحی راهبردی موثری انجام دهد، و غیظ و کارشکنی و تهدید و تحریم و ترور دشمن را برنینگیزد. خطای محاسبه بزرگی بود که کسانی تصور کردند دشمنی دشمن، پایان‌پذیر است و با کوتاه آمدن، می‌شود دل او را نرم کرد. سنت الهی بر این منطق استوار است که موفقیت و پیشرفت‌ها، در مجاهدت مقابل دشمن اتفاق بیفتد؛ چنان که در سوره توبه فرمود: «... هیچ تشنگی و خستگی، و گرسنگی در راه خدا به آنها (مومنان) نمی‌‌رسد و هیچ قدمی در جایی که کفار را خشمگین کند نمی‌گذارند، و ضربه ‌ای از دشمن نمی‌خورند، مگر اینکه به خاطر آن، عمل صالحی برای آنها نوشته می‌شود. خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند».

9- فرق می‌کند که وقتی از یک مدیر بپرسید بهترین ایام عمرش، کجا سپری‌شده، آدرس سفر‌های اشرافی و اقامت در بهترین هتل‌ها و بهره‌مندی از امتیازات ویژه را به یاد بیاورد، یا سخت‌ترین ساعات خدمتگزاری در برابر تهاجم بی‌وقفه دشمن را. آتش جنگ با مزدوران نیابتی آمریکا در منطقه بوکمال در مرز سوریه و عراق، همچنان شعله‌ور بود که رزمندگان خط مقدم، سردار سلیمانی را در میان خود یافتند. حاج قاسم، آن روز درباره بهترین روزهای عمر خود گفت: «یک وقت ما در کربلای پنج مشترک بودیم با این مرد بزرگ (اشاره به یکی از همراهان) و بعض از برادران دیگر که همراه ایشان بودند. آن روز در کانال ماهیگیری، توی یک کانالی بودیم؛ تنگِ تنگ، ولی پر از جنازه. سر را نمی‌شد بالا بیاوری. شاید سخت‌ترین روزهای عمر من، آن روز‌ها و اتفاقات بعدی بود. تمام شد. درسته؟ هیچ آثاری از آن سختی وجود ندارد. اگر از من بپرسند بهترین روز عمر تو کِی بوده (بُغض حاج قاسم)، می‌گویم آن روزی که در کانال ماهیگیری بودم. اگر از یک آزاده و اسیر بپرسند، بگویند بهترین روز عمر تو کی بوده؟ می‌گوید آن روزی که من را به عشق امام شلاق می‌زدند؛ نه روز ازدواجم. این روزها مثل همان روزهاست. از آن استفاده کنید».
  • حسن مجیدیان

کتاب حضرت رسول روحی فداه

شنبه, ۱۱ تیر ۱۴۰۱، ۰۸:۱۹ ق.ظ

بسم الله

اللهم صل علی محمد و آل محمد

به پیشنهاد دوست عزیز و فرهیخته ام امین بابازاده ان شاالله قرار است در آینده ی نزدیک برای حضرت رسول خوب خدا روحی فداه کتابی ولو مختصر آماده کنیم

خدایا هیچ چیز برای من مطلوب تر از این نیست که کار کوچکی برای آن گرامی بی همتا انجام دهم

توفیق از توست...

  • حسن مجیدیان

از زبان کفش هایم

سه شنبه, ۷ تیر ۱۴۰۱، ۰۹:۴۹ ق.ظ

یادم هست با طلبه های حوزه ی علمیه باقرالعلوم علیه السلام در جنوب تهران، کلاسی داشتیم برای نوشتن و مرور مهارت های نویسندگی. سوژه های ما آن جا ،متفاوت بودند. مثلا " از زبان کفش هایم" . طلبه ها انصافا خوب وصف حال و شرحِ درد و زجر کفش هایشان را روایت می‌کردند. برای بچه های نوجوان همین تیپ کارهای خلاق و نمکین را باید جایگزین موضوع انشاهای زمخت و بی خاصیت کرد. خوشا آن نوجوانی که شوق خواندن و نوشتن دارد و چه خوب که مربی و معلمش هم ، پرداختن به این مهم و پرورش این مهارت را در قبال او جدی می‌گیرد.
آفرین به آقای اسماعیل آذری نژادِ خوش ذوق و باهمت

  • حسن مجیدیان