حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

کتاب حضرت رسول روحی فداه

شنبه, ۱۱ تیر ۱۴۰۱، ۰۸:۱۹ ق.ظ

بسم الله

اللهم صل علی محمد و آل محمد

به پیشنهاد دوست عزیز و فرهیخته ام امین بابازاده ان شاالله قرار است در آینده ی نزدیک برای حضرت رسول خوب خدا روحی فداه کتابی ولو مختصر آماده کنیم

خدایا هیچ چیز برای من مطلوب تر از این نیست که کار کوچکی برای آن گرامی بی همتا انجام دهم

توفیق از توست...

  • حسن مجیدیان

از زبان کفش هایم

سه شنبه, ۷ تیر ۱۴۰۱، ۰۹:۴۹ ق.ظ

یادم هست با طلبه های حوزه ی علمیه باقرالعلوم علیه السلام در جنوب تهران، کلاسی داشتیم برای نوشتن و مرور مهارت های نویسندگی. سوژه های ما آن جا ،متفاوت بودند. مثلا " از زبان کفش هایم" . طلبه ها انصافا خوب وصف حال و شرحِ درد و زجر کفش هایشان را روایت می‌کردند. برای بچه های نوجوان همین تیپ کارهای خلاق و نمکین را باید جایگزین موضوع انشاهای زمخت و بی خاصیت کرد. خوشا آن نوجوانی که شوق خواندن و نوشتن دارد و چه خوب که مربی و معلمش هم ، پرداختن به این مهم و پرورش این مهارت را در قبال او جدی می‌گیرد.
آفرین به آقای اسماعیل آذری نژادِ خوش ذوق و باهمت

  • حسن مجیدیان

کتاب تجربه ی خانه روزنامه نگاران جوان

سه شنبه, ۷ تیر ۱۴۰۱، ۰۹:۴۱ ق.ظ

این روزها با دغدغه ی تجربه نگاری فعالیت‌های فرهنگی و تربیتی، برخی آثار را مرور میکنم. یکی از کتاب های راهگشا و البته عجیب و عبرت آموز، همین کتابِ تجربه ی "خانه روزنامه نگاران جوان" است. کار خوبی از انتشارات آرما. تولد "خانه" با آن شور و شوق و آن مقطع از دهه ی ۷۰ و جمع و ترکیب رنگارنگ و بزرگ آن ، خلاقیت ها و جلوتر زمانه راه رفتن ها، وسعت مشرب مدیر خانه و گردانندگانش، حوادث و التهابات ایام دوم خرداد ۷۶، داستان نامه و پرسش های دختر جوانی که جرقه ی هجوم و هجمه و لطمه و تعطیلی "خانه روزنامه‌نگاران جوان" را باعث شد و... این کتاب تجربه را از نظائر خود در این حوزه، متفاوت کرده است. امروز با گذشت زمان و سیر سریع تحولات زمانه و دگرگون شدن ِ مناسبات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و خلاصه با نو شدن جهان و پیچیدگی زمانه ی جدید ، داستان و سرنوشت خانه، عجیب ، عبرت آموز، شوق انگیز و در جاهایی هم حتی مضحک است(از ناحیه ی برخوردها و قضاوت ها). پایمردی و صداقت آقای زائری هم ستودنی است. بهرحال اگر علاقه مند به این حوزه هستید این کتاب را هم حتما ببینید. از استاد عزیزم حاج آقا زائری ممنونم که این کتاب را به من معرفی کردند

  • حسن مجیدیان

دلنشین دیرینه

يكشنبه, ۵ تیر ۱۴۰۱، ۰۸:۰۴ ق.ظ

بسم الله

شاید برخی ناپسند بدانند که نویسنده ای کتاب خودش را دائم تبلیغ کند. من هم تا حدودی موافقم و بر این نظرم که کار نویسنده پس از نگارش کتاب و چاپ آن تقریبا تمام است و بقیه کار را باید به مشتری و خواننده و ناشر و کتابفروش و چرخه ی نشر و بازار کتاب بسپارد...ولی آیا محبوب و معشوقش را هم آدم نباید یادآور شود؟ من عمری با یاد محمد عبدی سر کرده ام و خدا شاهد است که چه جایگاهی در جان و قلب من دارد. اصراری هم ندارم که شما همچون من او را بخواهید و بپذیرید. اما بهرحال من جلوی دلم را نمیتوانم بگیرم

ترسم ای دلنشین دیرینه

سرگذشت تو هم ز یاد رود!

آرزومند را غم جان نیست

آه، اگر آرزو به باد رود!

بگذریم

کتاب همیشه مربی را از انتشارات شهید کاظمی و سایت من و کتاب میتوانید تهیه کنید...

  • حسن مجیدیان

اساتید در میدان

شنبه, ۴ تیر ۱۴۰۱، ۰۹:۵۷ ق.ظ

بسم الله

آن روز که استاد خوبم شیخ محمود ابوالقاسمی به جمع فعالان تربیتی استان البرز آمده بود گلایه کردم که شما اساتید ما را ول کرده اید به امان خدا!

اساتید و بزرگان چسبیده اند به حجره و حلقه ی اختصاصی خودشان و محدود شده اند به کلاس ها و وبینارها و اندیشکده ها و مربیان مسدان را فراموش کرده اند و پاک از یاد برده اند. پس خروجی و خمس این همه دانش و فضل شما کی و کجاست؟ اینها که در خط مقدم فرهنگ و تربیت، مواجه ی مستقیم با خلق الله دارند، محتاج نظر و عنایت اساتید و راهبران فرهنگی هستند.امیدوارم قبل از اینکه دیر شود و از دست بروید و ما هم به فنا برویم و... دریابید میدان را آقایان اساتید!

  • حسن مجیدیان

کتاب هنر اهل بیت ع

پنجشنبه, ۲ تیر ۱۴۰۱، ۱۰:۴۵ ق.ظ

 

 

اگر دوست داشتید که به این نسل، خصوصا نوجوان ها بگویید که شهدا چه باورهایی داشتند و در ذهن و دلشان چه می گذشت و برای چه جنگیدند و اساسا چه تیپ آدم هایی بودند و...به نظرم این کتاب جواب های خوبی داشته باشد. سال ۹۰ این کتاب را خواندم اما حالا هم مطالبش برایم تازه است و از بسیاری از کتاب های این حوزه، بهتر و جاندارتر است.
کتاب را نشر شهید کاظمی تجدید چاپ کرده
#معرفی_کتاب
#شهدا
#کتاب_هنر_اهل_بیت

  • حسن مجیدیان

خاطرات شهید محسن سیفی

دوشنبه, ۱۶ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۵۴ ق.ظ

خدا نکند که برای کتاب شهید محسن سیفی عزیز بی خیال و خسته باشم. ان شالله بزودی و دوباره دنبال خاطرات خوب آن شهید کم سن و سال اما به معشوق رسیده و واصل شده،خواهم بود.

خدایا توفیق از توست

 

  • حسن مجیدیان

در مدح کتاب بینایی

چهارشنبه, ۱۱ خرداد ۱۴۰۱، ۰۸:۲۶ ق.ظ

در مدح کتاب «بینایی»

یادداشت؛ در مدح کتاب «بینایی» به قلم حسن مجیدیان
حسن مجیدیان در یادداشتی به مدح کتاب «بینایی با والاترین اصحاب ِ تاریخ تا عاشورا» پرداخت و در این زمینه نوشت: 
والاترینِ وفاداران و مردان عالم، اصحاب سیدالشهدا علیه السلام هستند که اولی ها و آخری های تاریخ به پای آنها نمی رسند. آنها که با بصیرت و بینایی و شیدایی در معیت حسین و دغدغه های او  به مسلخ عشق رفتند و جاودانه شدند. مردان شکوهمند، سترگ و کوه واری که با مرگ آگاهی و شهادت خواهی، همسفر ولی خدا شدند. 
برترین ها و بهترین های عالم را اما اگر لابلای اوراق تاریخ بجویی  و در کتب  تراجم و رجال اگر سیر کنی، حرف چندانی راجع به آنها نخواهی یافت! در مورد اصحاب حضرت، کتاب ها اندک و منابع محدود و حرف ها و اطلاعات یکسان است. در مورد برخی از شهدای کربلا ای بسا فقط نامی و کنیه ای آمده و دیگر هیچ! با این محدودیت منابع، آن که در سودای نگارش کتابی در مورد اصحاب حضرت باشد حق این است که چندان انتظاری از او برای رونمایی از حرف و  خبر جدیدی نباشد. 
کتاب «بینایی» که وصف والاترین اصحاب تاریخ تا عاشوراست  به قلم  «امین بابازاده» و به همت  «دفتر ادبیات شطر» از سوی  «انتشارات شهید کاظمی» پا به کتابفروشی ها گذاشته است. کتاب با انتخابی هوشمندانه تا قبل از روز نهم و پس از آن، روز نهم و دهم و ظهرِ روزِ دهم ِمحرم سال ۶۱ هجری را روایت کرده است. همین کوتاهیِ مقطعِ تاریخیِ روایت، کتاب را هم کوتاه کرده است و هم، شیرین ساده و خواندنی! 
نویسنده در مواجهه با متن تاریخ ضمن وفاداری به اصل واقعه، به‌خوبی کوشیده است همان اطلاعاتِ همیشگیِ مندرج در  کتب تاریخی را به شیوایی باز روایی و بازنویسی کند تا خواننده در آینه کلمات مناسب و سرِ جایِ خود نشسته، تصاویر عاشورائیان را با وضوح و معرفت بیشتری ببیند. جملات کتاب در بسیاری از صفحات کوتاه، آهنگین و دارای ضرباهنگ نسبتاً پرشتابی است‌‌‌؛ همچون پرشتاب بودن تحولات ایام عاشورا که بی امان و شتاب آلود، حوادث و آدم ها و اتفاقات آمدند و رفتند! 
معرفی اصحاب در این کتاب بر اساس قبیله آنهاست تا هر کدام در دسته و تیره خود شناخته شوند که برخی خویشاوندند و بعضی پدر و پسر و عده ای هم عبد و  مولا. 
اما خوبیِ قابل تحسین کتاب، بخش «بیان» است که در لابلای روایتِ تاریخ و معرفی اصحاب، خواننده را به لختی تفکر و اندکی بینایی دعوت می‌کند. از قلم نویسنده در این بخش حرف‌هایی برآمده که  از آنها  نمی توان بدون تامل و توقف عبور کرد. کتاب را همین بخش بیان خواندنی و موثر کرده است. در صفحه ۹۲ و ۹۳ کتاب می خوانیم:
«انس به مرگ از ویژگی های یاران حسین است.  کسی که با مرگ مأنوس نباشد نمی تواند با ولی خدا همسفر شود. آنها با مرگ زیسته اند و چنان از دنیا و مافیها بریده اند که تو در آن ها نمی توانی از منفعت طلبی، خود خواهی، کبر و حسد سراغی بگیری! 
مرگ خواهی است که ایشان را بر آن داشته تا حسین را بر خود مقدم بدارند؛ 
مرگ خواهی است که ایشان را از حضور در دنیای بی امام می ترساند؛ 
مرگ خواهی از که ایشان را به زندگی و مردن در منظومه اندیشه امام رسانده است؛ 
مرگ خواهی است که به اصحاب دلاوری، استواری، صبر و بینایی بخشیده است؛ 
مرگ خواهی است که تو را به یاری امام زمانت خواهند رساند.» 
و همچنین درصفحه ۱۳۶  کتاب می خوانیم:
«تا کجا با امامی؟ تا آنجایی که آب و نان و غذایت آماده باشد؟ تا جایی که آرامش داشته باشی؟ تا جایی که هوا سرد نباشد؟!  تا جایی که هوا داغ نباشد؟! در هوای بهاری با امامی و  در برف و طوفان یا آفتاب داغ و سوزان و تشنگی از او دل می بُری؟!» 
و چه زیبا و عارفانه در صفحه  آخر کتاب آمده است که:
«حسین انگار با شهادت هریک از اصحاب، بندی از پای دل خویش بر می‌گیرد تا در سیر حرکت خود به سوی حضرت محبوب اوج بگیرد و در ساحتِ ربوبی پروردگار به مقام «ثارالله وابن ثاره» نائل آید و در نور مطلق عالم فانی شود. 
وادی کربلا قتلگاه عشاق و میعادگاه فناخواهان است؛ سرزمین معراج فرزند پیامبر خدا. خدا پیامبر را در شب معراج از مسجدالحرام به بیت المقدس و از آنجا به «قاب  قوسین او أدنی»  گذر داد و نواده اش حسین را از مسجدالحرام به کربلا و از آنجا بی سر به حظیرة القدس بُرد.» 
زیباست حقیقتا. 
البته امین بابازاده می توانست بیان ها را در برخی از صفحات تفصیل دهد. فکر می‌کنم خواننده هم تشنه همین حرفاست و  این تلنگرها  مگر او را به وادی بصیرت و بینایی بکشاند. 
عنوان هنرمندانه ی کتاب برگرفته از لسان صحابی والامرتبه، نافع بن هلال است که :  « إنا علی نیاتنا و بصائرنا». جلد کتاب هم چشم نواز است و آدم را به صحن و سرای حضرت ارباب می برد. این جزوه ی ذی قیمت برای آشنایی نوجوانان، جوانان،  هیئتی ها،  مداحان و خطباء و... به صورت مفید و مختصر، بسیار مناسب و کارگشاست و حتی قابلیت کتاب مسابقه را هم به خوبی دارد. 
از کتاب بینایی، دریافت من،  اینها بود و نقد و نقصی بر کلماتی که برای اصحاب حضرت  آفریده شده، نیافتم. هرچند می دانم هیچ کاری مطلق و بی نقص نیست. 
کار ارزشمند برادر عزیز و فرهیخته امین  آقای بابازاده را می ستایم و به انتشارات متعهد و  پربرکت شهید کاظمی خدا قوت می گویم و دعا می کنم «بینایی» توشه ی  راه نویسنده باشد و همیشه و همواره برای اهل بیت علیهم السلام بگوید و بنویسد. ان شاء الله
والسلام
*************
گفتنی است، کتاب «بینایی؛ با والاترین اصحاب تاریخ تا عاشورا» نوشته امین بابازاده به تازگی در ۱۴۴ صفحه توسط انتشارات شهیدکاظمی منتشر شده است.
این کتاب روایت اصحاب اباعبدالله(ع) غیر از بنی هاشم است و به ضرورت روایت از اصحاب بنی هاشم نیز روایت‌هایی در کتاب آمده است. در واقع بینایی، روایت مستقلی از اصحاب امام غیر از بنی هاشم تا شهادت آنهاست. وجه تمایز کتاب بینایی در مقایسه با کتاب‌های دیگری که در باب عاشورا نوشته می‌شود در این است که در این کتاب بخش «بیان» وجود دارد که وجود آن جهت فضاسازی روایی و تاریخی است؛ قسمت بیان اشاره به نکته‌هایی از رفتار و گفته‌های اصحاب و امام خطاب به اصحاب است که جنبه‌های معرفتی و تاریخی دارند. 
استفاده از ۷ منبع معتبر درباره اصحاب عاشورایی برای نگارش این کتاب، از ویژگی‌های روایت مستند بینایی است.
  • حسن مجیدیان

کتاب رفیق اعلی

سه شنبه, ۱۰ خرداد ۱۴۰۱، ۰۷:۵۴ ق.ظ

 

کتاب را که مرور کنید یاد «سرگشته ی راه حق» که وصف حال فرانسوای اسیزی است می افتید. از نیکوس گازانتزاکیس. این کتاب هم مایه هایی از اغراق های مسیحی وار دارد، اما خواندنی و لطیف است و دیدگاه و نظرگاهش به پدیده ها به انسان به زن به حیوانات به زندگی در نوع خود جالب است. ما مسلمان ها هم بد نیست این روایت ها را بخوانیم و فهم کنیم!
کریستین بوبن کتاب را خلاصه و جمع و جور تمامش کرده. بهمراه نیایش های قدیس فرانچسکو. نشر نو چاپش کرده. ترجمه را پیروز سیار، زحمتش را کشیده.

#معرفی_کتاب
#رفیق_اعلی
#کریستین_بوبن
#قدیس_فرانچسکو

  • حسن مجیدیان

کتاب جاده یوتیوب

سه شنبه, ۱۰ خرداد ۱۴۰۱، ۰۷:۵۱ ق.ظ

سفرنامه ی خوبی است به سوریه. محمدعلی جعفری به دنبال خاطرات شهید محمدخانی با رفیقش به سوریه می روند تا نشانی و ردی از خاطرات و فعالیت های حاج عمار بگیرند. کتاب کوتاه و شیرین است و حال و هوای بچه های رزمنده را خوب بازنمایی کرده است.
نشر معارف چاپش کرده...
#معرفی_کتاب
#محمد_علی_جعفری
#کتاب_جاده_یوتیوپ

 

  • حسن مجیدیان

روز ولادت شهید محمد عبدی

سه شنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۸:۱۹ ق.ظ

 

هوالشهید
در روز ولادت شهید محمد عبدی یادی دوباره از او میکنم که با آتش درون پیوسته در تب و تابِ تربیت بچه های مردم و در سودای سوختن و رفتن بود. جوان یگانه ای که در حیات دنیایی ِ کوتاهش، بارِ درد این و آن روی دوشش بود و حالا هم که در جوارِ رفیق اعلی است، یاور و دستگیرِ دوستان و عاشقان است. اگر بود، الان عاقله مردِ پخته ای بود که همچنان مربی و معلمِ سنجیده و بدردبخوری می شد برای ما سرگشته ها...
تولدت مبارک آقای همواره معلم. آقای همیشه مربی. یادت باطراوت و زنده است.
 

  • حسن مجیدیان

همیشه مربی در نمایشگاه کتاب

دوشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۳:۳۲ ب.ظ

سلام

کتاب شهید محمد عبدی  همیشه مربی رو از غرفه ی نشر شهید کاظمی میتونید تهیه کنید. راهرو 15 غرفه ی شماره ی 2

 

  • حسن مجیدیان

معلمان در قاب کتاب ها

يكشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۱۱:۳۹ ق.ظ

صبح نو

«صبح‌نو» همزمان با آغاز هفته معلم، چند کتاب‌ خواندنی را معرفی می‌کند

معلمان در قاب کتاب‌ها

مرضیه کیان / استاد مرتضی مطهری در روشنگری اقشار باسواد به‌ویژه قشر فرهنگی جامعه قدم‌های اساسی برداشته بود و آثار عمیق ایشان در احیای فکر دینی اصیل و بی‌پیرایه و منطبق با نیاز روز جامعه بسیار موثر بود که پس از شهادت ایشان در روز 12اردیبهشت سال1358، این روز با نام «روز معلم» نامگذاری شد.

مروری بر زندگی شهید مرتضی مطهری
 مرتضی مطهری در ۱۳بهمن ۱۲۹۸ هجری‌شمسی، در فریمان از توابع مشهد به دنیا آمد. او از 13سالگی در حوزه علمیه مشهد مشغول به تحصیل شد و از حدود 15سالگی به قم رفت و در آنجا اقامت گزید. مطهری از درس اساتید آنجا همچون آیت‌الله بروجردی، امام خمینی (ره) و علامه طباطبایی استفاده کرد و پس از آن چنانکه همسرش می‌گوید، به دلایل معیشتی، قم را ترک کرده و به تهران مهاجرت کرد.
مهم‌ترین استادان و چهره‌های تاثیرگذار بر مرتضی مطهری عبارتند از: امام خمینی (ره)، علامه طباطبایی، آیت‌الله بروجردی، و میرزا علی‌آقای شیرازی.
مرتضی مطهری سال۱۳۳۱ مجددا از قم به تهران مهاجرت کرد و در مدرسه سپهسالار (دانشگاه شهید مطهری فعلی) و مدرسه مروی تدریس کرد و از سال۱۳۳۴ به تدریس در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران مشغول شد. مطهری در طول این سال‌ها با گروه فدائیان اسلام ارتباط داشت. او در ۱۵خرداد ۱۳۴۲ و در پی اعتراضات مردم به نظام سلطنتی پهلوی که 
امام خمینی (ره) را بازداشت کرده بود، مطهری نیز به همراه عده‌ای دیگر از روحانیون، زندانی و پس از ۴۳روز آزاد شد. بعد از قیام ۱۵خرداد همکاری با جمعیت‌های موتلفه اسلامی را آغاز کرد. وی در سال۱۳۴۴ به خاطر انتشار دو جلد کتاب «داستان راستان» موفق به دریافت جایزه از یونسکو شد.
رژیم شاه در سال۱۳۵۵ مطهری را (به بهانه درگیری با یک استاد کمونیست دانشکده الهیات) از دانشکده الهیات بازنشسته کرد. وی در همین سال با همکاری چند تن از روحانیان تهران، جامعه روحانیت مبارز تهران را بنیانگذاری کرد. او همچنین با سفر به نجف اشرف، با امام خمینی (ره) دیدار کرد.
مرتضی مطهری ۱۱اردیبهشت ۱۳۵۸، شب‌هنگام زمانی که از شرکت در جلسه‌ای در منزل دکتر سحابی بازمی‌گشت، به دست اعضای گروه فرقان ترور شد و 
به شهادت رسید.
 معرفی چند کتاب خواندنی پیرامون معلمان
پس از شهادت شهید مرتضی مطهری، 12اردیبهشت هر سال به‌عنوان «روز معلم» نام گرفت. به همین مناسبت «صبح‌‌نو» چند کتاب خواندنی پیرامون معلمان و مربیان را معرفی می‌کند:
«معلم باید در خط مقدم باشد»؛ این کتاب نوشته سعید ابوالقاضی است که ازسوی انتشارات شهیدکاظمی به چاپ رسیده است. کتاب «معلم باید در خط مقدم باشد» گلچینی از رهنمود‌های رهبری درباره ارزش و جایگاه معلمان، جایگاه تعلیم و تربیت و نقش اخلاق، تعهد و دانش در معلمان، علم و اهمیت علم‌آموزی، لزوم خودباوری به دانش‌آموزان، تعهد و تخصص، وجدان کاری، فرهنگ و تهاجم فرهنگی. همچنین در بخشی از کتاب، موضوعاتی پیرامون جایگاه والای شهید مطهری به‌عنوان معلمی برتر، سند تحول آموزش‌وپرورش و برخی نمودارهای مهم در رابطه با معلمان و آموزش‌وپرورش گنجانده شده است. لازم به ذکر است بیانات معظمٌ‌له در جمع معلمان و فرهنگیان سراسر کشور، آموزش‌وپرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، دانش‌آموزان، مسوولان اتحادیه انجمن اسلامی دانش‌آموزان، نخبگان و سایر مجامعی که در موضوع تعلیم و تربیت فعالیت دارند ایراد شده است.
 «استاد فقط معلم نیست، مربی هم هست»؛ این کتاب اثری از عادل ظاهری حاجی‌وند است که در نشر عارف منتشر شده است. کتاب استاد فقط معلم نیست؛ مربی هم هست مجموعه بیانات مقام معظم رهبری در جمع اساتید دانشگاه‌های سراسر کشور با موضوع نقش و جایگاه اساتید دانشگاه‌ها در تربیت نسل آینده کشور است. ابتکار نویسنده در کتاب «استاد فقط معلم نیست؛ مربی هم هست» این است که با توجه به مجموعه سخنان مقام معظم رهبری سه نقش کلیدی از منظر معظم‌له برای استاد در نظر می‌‌گیرد و آن‌ها را بیین می‌کند که شامل معلم بودن، محقق بودن و مربی بودن است. با این بیان که استاد وقتی در جایگاه استادی قرار می‌گیرد، دانشجو را علاوه‌بر علم‌آموزی و راهنمایی‌‌اش در امر پژوهش، باید نسبت‌به تربیت وی نیز اهتمام و دغدغه داشته باشد؛ از این رو اگر کسی که در مقام تدریس قرار می‌گیرد نسبت‌به تربیت اهتمام نداشته باشد یا احیانا انحراف فکری و … داشته باشد بی‌تردید دانشجویانی که از او قرار است بیاموزند بعید نیست که کشور را به تباهی و نابودی بکشانند؛ مثل آنچه در زمان قبل از انقلاب درحال تحقق بود ولی اگر استاد منشأ راهنمایی و خیر باشد دانشجویانی که زیر دست او تربیت می‌‌شوند کشور را به‌سوی عزت و سربلندی می‌کشانند. لازم به ذکر است که این کتاب از دو بخش تشکیل شده است؛ بخش اول جلوه استادی را به نمایش می‌گذارد و برای هر سه نقش وظایفی را تعیین می‌کند مثل تقویت هویت ایرانی اسلامی در بین دانشجویان، تزریق اعتقاد به «ما می‌توانیم» به دانشجویان، تعمیق ایمان و معنوی و تقویت روحیه امید و …
«همیشه مربی»؛ اثری از حسن مجیدیان است که به ناگفته‌هایی از سیره تربیتی و فرهنگی مربی شهید محمد عبدی می‌پردازد. نویسنده در این کتاب، تلاش کرده شهید محمد عبدی را آن‌گونه که دیگران درکش کرده‌اند، روایت کند. او در این کتاب به‌دنبال خلق اثر ادبی نبود و نهایت اختصار و ساده‌نویسی را رعایت کرده است. شهید محمد عبدی ازجمله مربیان و بسیجیان خالص و باهمتی بود که فعالیت‌های گوناگونی در سنگر مدرسه و مسجد داشت. او ارتباطی فعال و سازنده با جوانان و نوجوانان داشت و همراه هم‌نسلانش بعد از رحلت امام در سنگرهای فرهنگی مشغول به کار شد. «همیشه مربی» در سه فصل با عناوین «خدا کند همیشه جا برای دویدن باشد»، «خداوند مرا آفریده است برای معلمی و مربی‌گری» و «من مثل حضرت زهرا(س) شهید می‌شوم» تدوین شده است.
«همسایه سدر و همسفر رود»؛ زمانه و زندگی دکتر محمدرضا سنگری، روایت معلم شاعر و عاشقی است که با سخنرانی‌ها و کلام بدیع خود در جامعه، دانایی می‌افشاند. این کتاب را حسین قرایی نوشته و در سال 1397 به چاپ رسیده است. کتاب حاضر از 30جلسه مصاحبه با محمدرضا سنگری تشکیل شده است. از کودکی تا اکنونش را با جزئیات روایت کرده است؛ روایتی که می‌تواند بخش مهمی از تاریخ ادبیات معاصر ایران را دربر بگیرد و به کار علاقه‌مندان و همچنین دانشجویان زبان‌وادبیات فارسی آید. نویسنده کوشیده سوال‌ها طوری پرسیده شود تا خاطرات در بستر تاریخ روایت شوند و به دنیای شیرین تاریخ شفاهی ورود کنیم.

  • حسن مجیدیان

به یاد آقا معلم...

يكشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۱۱:۰۲ ق.ظ

 

بسم الله

روز معلم یاد میکنم از شهید محمدعبدی که مربی بود و معلم بچه های مردم. خدا درجاتش رو زیاد کنه. هنوز و همواره بعد از 23 سال به یادش هستم و بهش عشق و علاقه دارم. اگر دوست داشتید راجع به این شهید عزیز چیزی بدونید کتاب "همیشه مربی" از انتشارات شهید کاظمی رو بخونید.

 

  • حسن مجیدیان

حب خدا

دوشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۲:۳۸ ب.ظ

  • حسن مجیدیان

نوه چنگیزخان و تشیع

دوشنبه, ۲۹ فروردين ۱۴۰۱، ۰۳:۲۶ ب.ظ

نوه چنگیزخان مغول چگونه شیعه شد؟

 

 نوۀ چنگیزخان مغول چگونه شیعه شد؟
 
روزی سلطان محمّد خدابنده بر همسر خود خشم گرفت و در یک جلسه او را سه طلاقه کرد؛ ولی به دلیل علاقۀ بسیاری که به وی داشت, خیلی زود از کردارِ خویش پشیمان شد و به همین خاطر عالمان سنی را دعوت نمود و از آنان مشورت خواست. آنها گفتند: هیچ راهی وجود ندارد، مگر این که نخست فرد محلّل (فردی غیر از سلطان) با او ازدواج کند, سپس مجدداً سلطان میتواند با او ازدواج کند. 
سلطان گفت: برای من پذیرشِ این امر، بسیار سخت است. آیا راه دیگری وجود ندارد؟ شما علما در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلافِ نظر دارید , فقط در همین یک مسئله همه باهم اتفاق نظر دارید؟! گفتند : بله.
در این هنگام یکی از مشاوران اجازۀ سخن خواست و اظهار داشت:  
جناب سلطان! در شهر علامه ای زندگی میکند که چنین طلاقی را باطل میداند، خوب است او را نیز احضار نموده و نظر او را جویا شوید.(منظورِ وی، علامه حلی بود.)
 
عالمان سنی بر آشفتند و گفتند: آن عالم، رافضی مذهب بوده و رافضیان, افرادی کم عقل و بی خِرَد میباشند و اصلا در شأنِ سلطان نیست که چنین فردی را به حضور بپذیرد.
سلطان گفت: به هر حال دیدن او خالی از فایده نیست و دستور داد علامه حلی را در محضر او احضار نمایند. 
وقتی علامه وارد مجلس سلطان محمّد خدابنده شد, علمای مذاهب چهارگانه ی اهل سنت نیز در آن جلسه حاضر بودند. 
علامه بدون هیچ ترس و واهمه ای نعلینِ (کفش) 
خود را به دست گرفت و خطاب به همۀ حاضران سلام کرد و آنگاه یک راست به سمت سلطان رفت و در کنار او نشست. عالمان سنی رو به سلطان کرده و گفتند :  
دیدید؟ ما نگفتیم شیعیان, افرادی سبک سر و بی عقل میباشند؟! سلطان گفت: او عالِم است. 
دربارۀ رفتار او از خودش سؤال کنید. آنها به علامه گفتند: چرا به سلطان سجده نکردی و آداب تشریفاتِ حضور را به جا نیاوردی؟ علامه گفت: رسولِ خدا از هر سلطانی برتر و بالاتر بود و کسی بر او سجده نکرد، بلکه فقط به آن حضرت سلام میکردند و خدای تعالی نیز فرموده است : 
 
(چون داخل خانه ای شدید به یکدیگر سلام کنید، سلام و درودی که نزد خداوند مبارک و پاک است.)
 
از سوی دیگر به اتفاق ما و شما، سجده برای غیر خدا حرام است. 
پرسیدند: چرا جسارت کردی و کنار سلطان نشستی؟ علامه پاسخ داد: چون جای دیگری برای  
نشستن نبود و از طرفی سلطان و غیرسلطان با یکدیگر مساوی اند و این جسارت به محضر سلطان نیست. پرسیدند: چرا کفش های خود را به داخل مجلس آوردی؟ آیا هیچ آدم عاقلی در محضرِ سلطان و چنین مجلسی این گونه رفتار میکند؟علامه گفت: ترسیدم حَنَفی ها کفش هایم را بدزدند همانگونه که ابوحنیفه، نعلینِ رسول اکرم را دزدید. علمای حنفیِ حاضر در آن مجلس برآشفتند و فریاد زدند : چرا دروغ میگویی؟ این تهمت است. ابوحنیفه کجا و زمان پیامبر کجا؟ ابوحنیفه صد سال پس از پیامبر تازه به دنیا آمد. علامه گفت: ببخشید اشتباه از من بود. 
احتمالا شافعی , نعلینِ پیامبر را سرقت کرده است. این بار صدای شافعی ها درآمد که شافعی در روز مرگِ ابوحنیفه و دویست سال پس از شهادت پیامبر دیده به جهان گشوده است
علامه گفت: چه میدانم! شاید کار مالِک بوده است. *علمای مالکی هم مثل حنفی ها و شافعی ها و به همان شیوه اعتراض کردند.
 علامه گفت:  
پس فقط احمد بن حنبل میماند.قطعا سارق احمد بن حَنبل است. حنبلی ها هم برآشفتند و به اعتراض و انکار پرداختند. 
 *در این لحظه علامه رو به سلطان کرد و گفت : جناب سلطان! ملاحظه کردید که اینان اقرار کردند هیچ یک از رؤسای این مذاهبِ چهارگانۀ اهل سنت در زمان حیات رسول خدا حاضر نبوده اند و حتی صحابۀ آن حضرت را هم ندیده اند...

سلطان گفت: آیا این حرف صحیح است؟ عالمان سنی گفتند: بله هیچ یک از این چهار نفری (که رئیس مذاهب اهل سنت میباشند), رسول خدا و صحابۀ آن حضرت را درک نکرده اند. *آنگاه علامه گفت : ولی ما شیعیان , پیرو آن آقایی هستیم که به منزلۀ نَفس و جانِ رسول خدا بود و از کودکی در دامان پیامبر پرورش یافت و بارها و بارها از سوی آن حضرت به عنوان وصی و جانشین رسول خدا معرفی شد. 
سلطان که متوجه حقانیت مذهب شیعه شده بود  
پرسید: نظر شیعه دربارۀ این طلاق چیست؟ علامه پرسدید: آیا جنابعالی طلاق را در سه مجلس و در محضر دو نفرِ عادل , جاری نموده اید؟ سلطان گفت: نه! علامه گفت:  
در این صورت طلاق باطل میباشد چون فاقد شرایط صحت است. *آنگاه سلطان محمّد خدابنده به دست علامه شیعه شد و به حاکمان شهرهای تحت فرمانش نامه نوشت که از این پس با نام ائمۀ دوازدهگانه ی شیعه خطبه بخوانند و به نام ائمە ی اطهار , سکه ضرب کنند و نام آنان را بر در و دیوار مساجد و مشاهد مشرفه حک نمایند.

 پیرامون غدیر_دکتر علی هراتیان

  • حسن مجیدیان

کتاب درگاه این خانه بوسیدنی است

شنبه, ۲۷ فروردين ۱۴۰۱، ۰۹:۰۱ ق.ظ

از آن خواندنی هاست!
گاهی عمیقا آرزو میکنم مادرها و دخترهای این دوره و زمانه، کتاب هایی که از زبان مادران شهدا، تقریر شده را بخوانند. چه ضرری دارد حداقل این یکی را بخوانند؟
خانم فروغ منهی، مادر شهیدان داود، رسول و علیرضا خالقی پور از آن مادرهای ناب و قهرمان است که ایران ما و تک تک ماها سخت به او مدیونیم...
به قدری کتاب شیرین و گویا و عمیق است که ارزش دارد آدم آن را دو سه بار مرور کند. حتما بخوانیدش. جهان ِ دیگری به روی شما باز خواهد شد. دنیایی فراتر از دنیای لوس و بی معنیِ ما.
کتاب را انتشارات شهید کاظمی به قلم خانم زینب عرفانیان چاپ کرده است.
#معرفی_کتاب
#انتشارات_شهید_کاظمی
#زینب_عرفانیان
#کتاب_درگاه_این_خانه_بوسیدنی_است

 

  • حسن مجیدیان

کتاب بینایی

سه شنبه, ۲۳ فروردين ۱۴۰۱، ۱۰:۵۲ ق.ظ

«بینایی» روایتی از زندگی اصحاب امام حسین (ع) که چشم دل را باز می‌کند

کتاب «بینایی»؛ روایتی مستند از زندگی اصحاب اباعبدالله الحسین (ع) در روز عاشورا توسط انتشارات شهید کاظمی راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرگزاری فارس، کتاب «بینایی»؛ روایتی مستند از زندگی اصحاب اباعبدالله الحسین (ع) در عاشورا توسط انتشارات شهید کاظمی راهی بازار نشر شد.

این کتاب روایت مستقلی از اصحاب امام حسین (ع) به جز بنی هاشم تا شهادت آن‌هاست. وجه تمایز کتاب بینایی در مقایسه با کتاب‌های دیگری که در باب عاشورا نوشته می‌شود در این است که در این کتاب بخش «بیان» وجود دارد که وجود آن جهت فضاسازی روایی و تاریخی است؛ بخش «بیان» اشاره به نکته‌هایی از رفتار و گفته‌های اصحاب و امام(ع) خطاب به اصحاب است که جنبه‌های معرفتی و تاریخی دارند. 

در فصل اول این کتاب با عنوان «تا روز نهم» بخشی از زندگی اصحاب، قبل از رسیدن به کربلا روایت می‌شود؛ آن بخش از زندگی که در تاریخ معتبر و مقاتل موجود است و از آوردن بخش‌های تاریخی که در منابع تکرار نشده باشند، اجتناب شده است.

شخصیت پردازی اصحاب و سطح علمی و نوع زندگی آن‌ها در این بخش مورد توجه بوده است. نکته اینکه درباره بعضی از یاران امام جز یک یا دو خط مطلب در تاریخ وجود ندارد.

درباره تعداد یاران و اسامی آن‌ها کتاب «ابصارالعین فی انصار الحسین» از استاد سماوی منبع اصلی قرار گرفته است و نوع دسته‌بندی قبیله‌ای یاران در فصل اول از کتاب ابصارالعین استفاده شده است. روایت‌ها اما عیناً از کتاب ابصار نیست و از منابع دیگر برای روایت استفاده شده است. در فصل بعدی با عنوان «روز نهم» روایت روز تاسوعاست و آنچه بر امام (ع) و اصحاب در این روز گذشته است.

فصل بعدی «روز دهم» است که مقتل اصحاب اباعبدالله (ع) و آنچه بر آن‌ها رفته است. 

استفاده از ۷ منبع معتبر درباره اصحاب عاشورایی برای نگارش این کتاب از ویژگی‌های روایت مستند «بینایی» است. 

«بینایی»؛ روایتی مستند از زندگی اصحاب اباعبدالله الحسین (ع) در عاشورا به قلم امین بابازاده در قطع رقعی و ۱۴۴ صفحه توسط انتشارات شهیدکاظمی منتشر شد.

علاقه‌مندان برای تهیه کتاب می‌توانند با مراجعه به سایت رسمی انتشارات شهید کاظمی به آدرس https://nashreshahidkazemi.ir  (https://b2n.ir/b20136) و یا با ارسال نام کتاب به سامانه پیام کوتاه ۳۰۰۰۱۴۱۴۴۱ کتاب را با ارسال رایگان تهیه کنند.

  • حسن مجیدیان

کتاب سیمای سلیمانی

شنبه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۱، ۰۹:۲۳ ق.ظ

 

یکی از لذت های این روزهای من مرور این کتاب است. به لحاظ فرم روایت و ساخت و پرداخت ادبی و هنری کتاب، حرفی برای گفتن ندارد. البته نویسنده هم احتمالا دنبال این منظور نبوده!
اما محتوا و غنای مطالب و اوج و علو قاسم سلیمانی در این کتاب غیر قابل انکار است. فارغ از هر گرایش و نظر فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و... که داریم، سلیمانی قهرمان ملی ما ایرانی ها و فرزند شایسته ی این خاک است که با افتخار باید او را سرِ دست بگیریم و به جهان نشان دهیم...
کتاب، حال ِ شما را خوب می‌کند.
#معرفی_کتاب
#کتاب_سیمای_سلیمانی
#انتشارات_خط_مقدم
#علی_شیرازی

  • حسن مجیدیان

بودن خدا و رنج های ما

دوشنبه, ۱۵ فروردين ۱۴۰۱، ۰۸:۱۹ ق.ظ

برای ذهن من که مدام درگیر پرسش‌های الاهیاتی است، پاسخ‌های متفاوت مادرکیمیا شگفتی‌آور است. چندان بدیع و تازه است که باید مدت زمانی بگذرد تا قادر به هضم آن باشم. مادرکیمیا را افراد کمی می‌شناسند. ناشناخته بودن او چند علت دارد. یکی اینکه نحوه‌ی حرف‌زدنش اگر چه آرام و آکنده از طمأنینه است، اما اغلب از هیجان خالی است و برای مخاطب عام آن شورآفرینی لازم را ندارد. انسانی درون‌گرا است و پیداست که برای حرف زدن با دیگران، انرژی بسیار صرف می‌کند. علت دیگر این است که او اگر چه از مصاحبت با حلقه‌ی محدود دوستان و همراهانش مسرور است، اما عمیقاً باور دارد که شهرت دو آفت اساسی به همراه دارد. یکی تنهایی بیشتر و دیگری سلبِ آزادی. برای همین از ما که تعدادمان از انگشتان دو دست تجاوز نمی‌کند همواره خواسته است تا خلوت او را نیاشوبیم و او را گرفتار شهرت نکنیم. مایل است سال‌های پایانی زندگی را بدون تشویش و به دور از غوغا به سر بَرَد. از میان دوستانی که در محفل هفته‌ای ایشان حضور دارند، جز دو تن، باقی او را مادرکیمیا صدا می‌‌کنند.

حُسنا که تازگی به جمع ما پیوسته می‌پرسد: واقعا فکر می‌کنید خدا هست؟
مادرکیمیا پاسخ داد: برای این سؤال انواع پاسخ‌ها گفته شده است. اما پاسخ هر کسی از دل زندگی خود او بیرون می‌آید. آنچه نشان می‌دهد خدایی وجود دارد یا نه، شیوه و طرز زندگی خودت است. ممکن است به زبان بگویی خدا هست، اما زندگی‌ات با صدای بلند، خدا را انکار کند. ممکن است به زبان بگویی خدا نیست، اما زندگی‌‌ات با صدای بلند خدا را تأیید کند. بنابراین اینکه خدا هست یا نه، بستگی به رنگ و بوی زندگی تو دارد.

اگر کسی می‌گوید خدا هست اما زندگی خود را وقف آن چیزها که خدا را نمونه‌ی اعلای آن و بلکه‌ی سرچشمه‌ی آن‌ها می‌داند، نمی‌کند، در عمل، خدا را تکذیب کرده است. خدا سرچشمه‌ی حقیقت و زیبایی و خیر و برخوردار از آنها در حدّ کمال است. تصدیق خدا، خرج کردن عُمر در پای این سه آرمان بزرگ است. این زندگی توست که تعیین‌کننده است. هر چه بیشتر خود را از سر خلوص و فارغ از سوداهای نفس، به حقیقت، زیبایی و خیر بسپاری، با زندگی خویش اذعان کرده‌ای که خدا هست.

حُسنا ادامه داد: پس با رنج‌های‌مان چه کنیم؟ رنج‌هایی که وقتی با بی‌تفاوتی خدا مواجه می‌شوند ما را هر روز بیشتر از او دور می‌کنند.
مادر کیمیا گفت: شاید پاسخ من برای تو نومیدکننده باشد. اما این چیزی است که پس از شصت سال زندگی به آن رسیده‌ام. اگر رنج‌هایت، بدون آنکه انکار یا تحقیر شوند، تو را بازندارند که هر چه بیشتر قلب خود را با زندگی و زندگان قسمت کنی، بلکه تو را به بذل هر چه بیشتر محبت و قسمت کردن هر چه بیشتر عواطف پاک با همگام برانگیزد، به گمان من رفته رفته، رنج‌هایت رنگ و بوی خدا می‌گیرند و احساس خواهی کرد اگر چه رنج می‌بَری، اما در قلبِ خدا رنج می‌بَری. می‌دانی؟ خیلی فرق است بین کسی که رنج می‌بَرد اما در خانه نیست، و کسی که رنج می‌بَرد اما در خانه‌ی خود رنج می‌بَرد. خانه‌ی حقیقی روح ما، خداست. برای اینکه رنج‌هایت نشانه‌ی بی‌تفاوتی خدا نباشند، لازم است در وهله‌ی اول مراقب باشی تا باعث بی‌تفاوتی تو نشوند. ما خدا را متناسب با احوال خود تصویر می‌کنیم. همچنان که در پاسخ به سوال قبلی‌ هم گفتم، پاسخ من از جنس عمل است. از جنس یک زندگی. به گمانم پاسخی که از دل یک زندگی به دست نیاید، چیزی نمی‌ارزد. پس اجازه بده دوباره برایت تکرار کنم: اجازه نده رنج‌ها سبب فروبستگی قلب تو در برابر دیگران شوند. مگذار رنج‌ها تو را بی‌تفاوت کنند. اگر فکر می‌کنی خدا نباید در برابر رنج تو بی‌تفاوت باشد، بکوش تا تو در ارتباط با دیگران بی‌تفاوت نباشی.

شاید ندانی که خدا هست یا نه، اما نمی‌توانی آن زمزمه‌ی درونی را انکار کنی که از تو می‌خواهد از زندگی مراقبت کنی. هیچ مراقبتی تمام نیست، مگر اینکه خالص باشد. و مراقبت خالصانه از زندگی خود و دیگران ریشه در محبت دارد. در امتداد یک زندگی آکنده از مراقبت خالصانه است که می‌شود سکوت خدا را در برابر رنج‌هایمان معنا کرد و با آن آرام گرفت.

و یک چیز خیلی مهم که البته نمی‌دانم چقدر برای تو پذیرفتنی است. و آن اینکه گر چه نتوانسته‌ای سکوت خدا را معنا کنی، اما اگر به حرف زدن با خدا ادامه دهی و همه روزه وقت خلوت و خالصی را به سخن گفتن با او اختصاص بدهی، کم‌کم او برای تو هست می‌شود. اگر می‌خواهی چیزی یا کسی برای تو محسوس‌تر باشد، با او حرف بزن. به حرف زدن با خدا ادامه بده. با او از رنج‌هایت بگو. اعجاز نیایش، همین است.

✍صدیق قطبی

 

  • حسن مجیدیان