حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام خمینی» ثبت شده است

حالا نوبت آمریکاست

شنبه, ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۳۷ ق.ظ

 

کِی باید بروی سراغ حُکماء و اندیشمندان؟ وقتی هنوز شاکله ی ذهنی و قوام شخصیتی ات شکل نگرفته. در نوجوانی. اولِ جوانی. من هم پیر و فرتوت نیستم ولی ایکاش در ۲۰ سالگی آقای حائری شیرازی را می یافتم. آی بچه های نوجوان و جوان تر؛ با حکمت ها و کلمات و کتب مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی انس بگیرید...

حالا نوبت آمریکاست!

 

کسانی به امام سجاد (ع) اصرار می‌کردند که بیایید مثل پدرتان، قیام کنید. ظاهراً تنور آتشی در منزل امام بوده است. امام باقر (ع) نقل می‌کنند که: پدرم به اینهایی که اصرار می‌کردند، فرمود: «منْ فِیکُمْ تَطِیبُ نَفْسُهُ أَنْ یَأْخُذَ جَمْرَةً فِی کَفِّهِ فَیُمْسِکَهَا حَتَّى تَطْفَأَ؟»: کدامتان حاضر است یک تکه از این آتش‌ها را در دست بگیرد و آن قدر نگه دارد تا خاموش شود؟! دیدم اصلاً هیچکس نمی‌آید؛ من گفتم: «پدر، من حاضرم». پدرم گفت: «منظورم شما نیستی». دوباره فرمود: «منْ فِیکُمْ تَطِیبُ نَفْسُهُ أَنْ یَأْخُذَ جَمْرَةً فِی کَفِّهِ فَیُمْسِکَهَا حَتَّى تَطْفَأَ؟». دوباره دیدم هیچکس نمی‌آید و من گفتم. باز پدرم گفت منظورم شما نیست. بار سوم هم به همین ترتیب. من دیدم این اصحاب آنقدر خجالت‌زده و شرمنده شدند که دوست دارند زمین بشکافد و بروند داخلش. پدرم هم دلش به حال آن‌ها سوخت و رهایشان کرد.

 

بینید! این صحبت امام سجاد (ع)، حرف خداوند خطاب به همۀ ماست. این سؤال امام سجاد (ع)، در واقع نسل‌به‌نسل تکرار می‌شده؛ اما هیچ نسلی حاضر نشد این «جَمَره» (حبۀ آتش) را بردارد. امام راحل نگاهی به مردم کرد و در مردم #وفا احساس کرد؛ چون مردم‌شناس بود؛ لذا در پاسخ به ندای «منْ فِیکُمْ تَطِیبُ نَفْسُهُ أَنْ یَأْخُذَ جَمْرَةً فِی کَفِّهِ فَیُمْسِکَهَا حَتَّى تَطْفَأَ؟» گفت: «ما بر می‌داریم!». بنابراین به او مأموریت دادند که آتش را بگیرد.

اولین آتشی که امام (ره) گرفت، آتش شاه و ساواک بود. به امام(ره) گفتند اینها را اینقدر بگیر تا سرد بشود. مردم هم گفتند: هرچه امام در دست گرفت، ما در دست می‌گیریم. شاه و ساواک، آتشِ سرخ بودند. گرفتن آتش یعنی بدنت بسوزد، تاول بزند، تکه‌تکه گوشتت بریزد؛ اما آتش را زمین نگذاری تا سرد و زغال بشود. این شهیدها، جانبازها، شلاق‌هایی که در زندان می‌خوردند، تعقیب‌ها، هجوم به خانه‌ها و ...، همۀ اینها تکه‌تکه‌های گوشت بود که می‌ریخت، همه اینها به خاطر گرفتنِ آتش در دست بود. ولی امام تا آخر کوتاه نیامد. به مدت 15 سال از نیمۀ خرداد 42 تا 22 بهمن 57، «امام» و «امت» این آتش را گرفتند تا سرد شد. بعد هم آتش صدام و حکومت بعثی را گرفتند تا سرد شد.

 سپس به امام گفتند آتش بعدی را بگیر؛ امام گفت: بعد از شاه، نوبت آمریکاست. هرچه که با شاه پیش آمد، باید با آمریکا هم پیش بیاید. آمریکا و اسرائیل، عین آتش هستند؛ باید در دست گرفته بشوند تا سرد بشوند. #مقاومت به معنای گرفتن این آتش است. این آتش دارد سرد می‌شود. آمریکای سال ۵۸ کجا، آمریکای اکنون کجا! این راهپیمایی‌هایی که در عالَم واقع میشود، جرأت‌هایی که مردم دنیا پیدا کرده‌اند و پرچم آمریکا را مرتباً آتش میزنند، علامتِ سرد شدنِ آتش است. وقتی در کل جهان، همان حالتی ایجاد شود که در کشور ما پیدا شد، آن آقا می‌آید. ما باید دعا کنیم که امت‌ها، در این راهی که آمده‌اند تا آخر بروند. در فلسطین، این آتش را بدست گرفته‌اند. هرکس بگوید: «فلسطین به ما چه ربطی دارد، آنها خودشان یک ملت هستند و ما هم برای خودمان ملت دیگری هستیم»، این آتش را زمین گذاشته است. اگر کسی در این زمان، این آتش چهل ساله را زمین بگذارد، گناه چهل نسل قبلی را باید جواب بدهد. چرا؟! چون امام زمان (ع) می‌گوید: چهل نسل که این آتش را بر نداشتند، حالا شما هم که برداشته‌اید، بعد از چند سال می‌خواهید آن را زمین بگذارید؟!

 این همه #شهید، سوختگی‌های دست امت است که آتش استکبار را نگه داشته و تاکنون از نگه داشتن آن خم به ابرو نیاورده است. این آتش بالاخره سرد خواهد شد، همان طور که شاه و صدام سرد شدند. امام با سرد شدن آتشِ شاه، به میان ما برگشت و آن امام منتظر نیز با سرد شدن آتش استکبار است که زیارتش خواهیم کرد. مساله، مسالۀ گرفتن آتش در دست است. این رسالت امروز ما است.

 مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی

  • حسن مجیدیان

ما هستیم هنوز...

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۳:۴۹ ب.ظ

 

‌این آقایانی که می گویند که ما مملکت را می خواهیم حفظ کنیم، ما چطور هستیم و کذا‌‌ ‌‌هستیم، شما یادتان نیست که وقتی که متفقین آمدند اینجا، چطور فرار کردند این‌‌ ‌‌بیچاره ها از تهران تا به یزد. اگر یک آخوند پیدا کردید فرار کرده، یک آخوند، یک آخوند.‌‌ ‌‌آن روز که در بالای تهران طیاره ها راه افتاده بود و مردم را می ترساندند، من تهران بودم؛‌‌ ‌‌خدا رحمت کند مرحوم آقاشیخ حسین قمی ـ رضوان الله علیه ـ با ایشان در آن میدان‌‌ ‌‌شاپور، آنجاها بودیم؛ ایشان سبیلش را چاق کرده بود،‌‌ با کمال طمأنینه، اصلش کأنه‌‌ ‌‌خبری نیست من هم مثل او، هیچ ابداً، کأنه خبری نیست.... خدا نکند که یک روزی یک‌‌ ‌‌ورقی برگردد؛ اول کسی که فرار کند همین نشاندارها هستند، و ما هستیم الحمدلله اینجا‌‌ ‌‌تا آخرش؛ مگر اینها بیایند بگیرند ما را ببرند، ما باز هستیم.‌

روح خدا خمینی کبیر

  • حسن مجیدیان

مربی، لات را شهید میکند!

سه شنبه, ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۲۸ ق.ظ

 

امروز سالگرد شهادت شهید شاهرخ ضرغام بود. راجع به او و گذشته اش و تحولش و شهادتش لابد چیزهایی خوانده اید. اما من از منظر خودمان که علاقمند به فرهنگ و تربیت هستیم؛ نفس پاک آن مربیِ کار درست را شاه کلید عاقبت بخیری ضرغام ها می‌دانم. خمینی، استادِ فن تربیت و آدم سازی و دگرگون کردن بود. بقیه دارند ادای مربیگری را در می آورند. اگر دانش‌ آموزت شهید شد؛ ادعا کن!

  • حسن مجیدیان

قیام حسینی در برابر جاهلیت اولی

يكشنبه, ۳۱ شهریور ۱۴۰۴، ۰۷:۳۴ ق.ظ

قیام حسینی در برابر جاهلیت اُولی

قیام خمینی در برابر جاهلیت مدرن

عنوان کتاب، دقیقا همین قدر پادراز کرده است! مباحثی صریح و شیرین از مرحوم استاد صدوق. بحثش این است که قیام سیدالشهدا علیه السلام در برابر یزید به خاطر انحرافات شخصی او نبود. بلکه جریان کفر محض و داستانِ محو اسلام بود و...

نکات جالبی از قیام مولا و سیره ائمه در برابر طواغیت ذکر شده است. امروز بعد از قیام امام راحل جامعه ی دینی در آزمونِ بزرگ حکمرانی و مدل اداره کشور و مقابله با نسخه ی غرب قرار گرفته.

کتاب از پس بحث و سوالات بخوبی برآمده و مباحث انصافا مفیدِ طلاب و فرهیختگان و مربیان و حتی دانش‌ آموزان است. نشر معارف چاپش کرده است.

  • حسن مجیدیان

این آقای خمینی

شنبه, ۱۸ خرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۴۰ ق.ظ

این مرد، این آقای امام خمینی، برای من همه چیز است.

منِ دور از روزهای مبارزه‌اش، منِ با فاصله از روزهای رهبریش و منِ دور از تجربه دیدار حتی از دورش، خودم را مدیون تأملات و تدبیرها و برنامه‌ها و تلاش‌های او می‌دانم. من دین‌داریم را هم مدیون او هستم. این‌ها همه البته معنایش این نیست که اگر امام نبود من امروز دین نداشتم یا در هرج و مرجی بی‌ساختار گرفتار بودم، منظورم این‌ها نیست. من مدیون امام شدم چون لیگ بازی را عوض کرد، انتظار من را از دین جابه‌جا کرد، تاملاتش افق نظریه‌پردازی را در جامعه بالاتر بودو تلاش‌هایش مسأله‌های زندگی را برای من تغییر داد، والا چه امام بود و چه نبود، ما امروز نمازمان را می‌خواندیم، برای شام نان و تخم مرغی می‌خوردیم، مدرسه بچه‌هایمان چیزی شبیه همین مدرسه‌های فعلی بود، تورم مثل همیشه بلای اقتصاد ایران بود، تعاملات سیاسی مسأله همیشه گفتگوی آدم‌ها بود و ما هر روز باید همین قدر کار می‌کردیم تا شب بشود و وقت استراحت‌مان برسد. امام چیزی را تغییر داد که آمدن و رفتن دولت‌ها تغییرش نمی‌داد، تغییر مجلس شورا عوض نمی‌کرد، جابه‌جا شدن قانون‌ها دگرگونش نمی‌کرد، امام تنظیمات ذهن جامعه را ارتقا داد. مسأله‌های زندگی را برای انسان ایرانی از سطح چالش‌های گوشه یک محله، برد تا سطح دغدغه‌های جهانی. ما را نگران مردم مستضعف جهان کرد، خشم ما را به سمت استکبار جهت داد، ظلم نپذیرفتن را دوباره برای ما معنا کرد و اعتماد به نفس ملی به ما داد. حالا همه رویایی که من دارم ریشه در چیزی دارد که او برای ما ساخت.من این‌طور مدیون این مردم.

 محمدرضا جوان آراسته

  • حسن مجیدیان

تقریظ بر کتاب روح الله

دوشنبه, ۱۳ خرداد ۱۴۰۴، ۰۹:۰۱ ق.ظ

 

متن #تقریظ حضرت آقا برای کتاب روح‌الله:

 

بسمه تعالی ــ این کتاب توانسته است چهره‌ئی نزدیک به واقع از امام خمینی ترسیم کند؛ خردمندی‌، دوراندیشی، ایمانِ ناب،‌ اخلاص در عمل، اراده‌ی پولادین، باور ژرف به گفته و عمل و هدف خود، شجاعت بی‌نظیر، دانش گسترده، روح لطیف و زلال، امید و اعتماد به خدا ... و البته ویژگی‌های دیگری هم هست که این نویسنده به آن دست نیافته است. امام خمینی در این کتاب ــ بحقّ ــ رهبری بزرگ و بی‌نظیر است که باور او به مردمش، نیمی از محصول کار او را تشکیل می‌دهد. من هم مانند نویسنده میگویم: خدا خمینی را تا ظهور حضرت مهدی ارواحنا فداه برای اسلام و مسلمین نگهدارد. مطالعه‌ی این کتاب برای نسل جوان ما بسیار سودمند است.

مرداد ۱۴۰۳

  • حسن مجیدیان

دیدار با امام

دوشنبه, ۱۳ خرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۵۵ ق.ظ

 

دیروز بعد از سالها به بهانه ی مراسمِ کاری در حرم ، قسمت شد رفتم حرم امام خمینی ره. خیلی باصفاست. مردم هم کم نبودند. یادِ عشق شدید و عجیبِ شهدا به امام افتادم. می‌کشتند خودشان را برای خمینی. برای رهبر. من اما فاصله دارم از این حس و عشق و حال. ان شاالله مثل شهدا به امام و رهبر نگاه کنیم. رضوان الهی بر امام خمینی بزرگ.

  • حسن مجیدیان

خمینی پدیده انسانی پیچیده

دوشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۷:۲۸ ق.ظ

میخواستم این کتاب را در آستانه ی ارتحال امام بخوانم؛ اما جذاب و گیرا بود و یکی دو شبه خواندمش. کتاب دو بخش دارد. بخش اول بیانات کمتر منتشر شده ی امام و بخش دوم خاطرات کمتر شنیده شده ی ایشان. گزینش آقای نامداری گزینش خوب و جالبی است. برای شناخت امام خمینی ره از بهترین و کم حجم ترینِ منابع و برای نوجوانان هم خوب و قابل استفاده است.

  • حسن مجیدیان

فرق امام خمینی با ماها

سه شنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۴، ۰۷:۵۱ ق.ظ

این دقیقا حس و توجیهی است که خودم غالبا دارم. که با افراد گرم بگیرم تا مثلا جذب جریان ما بشوند در حالی که مطمئن ام دارم دایره ی رفقا و محبان خودم را بیشتر میکنم. ولی رفتار حضرت امام را در متن خاطره بببینید! ماها دو نفر به  وبلاگ و کانال مان اضافه شوند عروسی می‌گیریم

  • حسن مجیدیان

دست خدا بر زمین

شنبه, ۱۳ بهمن ۱۴۰۳، ۰۹:۳۹ ق.ظ

گرفتار تاریکی بودیم که امام خمینی از قلب تاریخی که می رفت تا فراموش شود، چون محمد فریاد برآورد که «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» _ همه به ریسمان خداوند چنگ بزنید و بیاویزید و پراکنده نشوید _ و ما که هنوز دست و پا می زدیم تا به خویشتن خویش بازگردیم، از این سخن تازه شدیم و دریافتیم که آن چه می جستیم، یافته ایم و به یقین رسیدیم. با همان عشقی که اباذر با محمد بیعت کرد، ما به امام خمینی پیوستیم و برادر، او را ندیده ای؛ دست خداست بر زمین؛ آن همه به صفات خداوندی آراسته است که هنگامی که دست محبتش را بر سر شیفتگان بالا می آورد، سایه اش زمین و آسمان را می پوشاند و آن زمان که از حکمت و عرفان سخن می گوید، می بینی که او خود نفس حقیقت است. من بوی خوشش را از نزدیک شنیده ام و صورتش را دیده ام که قهر موسی را دارد و لطف عیسی را و آرامش سنگین محمد را برادر!

 

سید مرتضی آوینی سال ۱۳۵۸

  • حسن مجیدیان