دوباره همان آدم پیچیده
تقلیل دادن آدم ها به چند صفت و وصف، کار درستی نیست! آدم ها پیچیده اند. و این بهترین وصفی است که من راجع به آنها یافته ام. پیچیدگی آدم ها حیرت انگیز است. اصلا عجیب است. یک موردش مثلا این چنین است و این را حتی گاهی در خودم هم میبینم که همین آدمِ پیچیده ممکن است با نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستش و حتی محبوبش، سرِ مسائل ساده رودربایستی داشته باشد، اما یک باره روح و جانش را و حتی نهفته هایش را برای یک آدمِ جدید؛ واگویه و عریان کند.
این که در مورد آدم ها و پیچیدگی ها و ارتباط و ربط اجتماعی مینویسم، چون میبینم همه ی زندگی همین هاست. بقیه جنبی است. عَرض است. ما داریم توی پاتیلِ بزرگ روابط اجتماعی روابط دو نفره روابط چند نفره و... همین طور میچرخیم و میچرخیم!
آن هایی که میخواستند دنیا را فتح کنند و مردِ بیابانگرد را به شهر برگردانند و کلی بچه مچه را حولِ این آرمان دورِ خودشان جمع کرده بودند و له له میزدند برای تکثر جمع شان، حالا عینهو خیامِ خوش باشِ دم غنیمت شمارِ بدبین به زندگی شده اند و دست از جاه طلبی های خامِ نوجوانی و جوانی شان برداشته اند و پوچیِ زندگی ساده اما بیرحم را درک کرده اند و پف کرده اند به فتیله ی آرمان هایشان!
آدمی زاد خیلی پیچیده است. در وصف نمیگنجد. آدمی زاد را ساده وصف و توصیف نکنیم!