اوراد نیمروز
این کتاب را هم در ایام قطعی نت و تعطیلی کارها خواندم. کاری جالب اما سخت خوان که شاید مورد پسند هر کسی قرار نگیرد. بهمن که به تاریخ صفاریان علاقمند است پا در کویر لوت میگذارد برای کشف بقایای این سلسله و تکمیل پروژه اش. کویر و وهم و تنهایی و گرما و آن گاه گم شدن و راه از دست دادن. مردی از اهالی یکی از نقاط کورِ دشت او را پیدا میکند و به روستای کوچکشان میبرد. روستایی که از قضا، محلِ مورد نظر بهمن برای کشف و مطالعه است! زندگی عجیب و بدوی اهالی روستا و عدم دسترسی به نت و راه و ...باعث ماندگاری اجباری در کنار اهالی روستا میشود که میخواهند به اجبار بهمن را نگه دارند و زنش بدهند.برای بهمن که با زنش در تهران سرِ سازگاری ندارد، درد سری است لاعلاج. او راه فراری می یابد و در میرود اما دوباره گیر می افتد و به روستا دیپورت میشود... حالا داستان به کنار. توصیف اقلیمِ شگفت کویر و شخصیت های داستان از اهالی تهران تا دورافتادهترین جای کویر، سیر تنهایی و واگویه ها و هجومِ وهم و وحشت بیابان به جان و ذهن آدمی و نقبی به تاریخ و... کتاب را جالب کرده بود و لذت بخش. یک کتاب دیگر از منصور علیمرادی در همین جا معرفی کرده بودم که آن هم برایم خوشایند بود. چون مرا برد به اقلیم سیستان و فضایی که روزی دوستان شهیدمان در آنجاها تردد داشتند. چون این متن را برخی رفقای نوجوان هم میبینند؛ کتاب را به ایشان فعلا توصیه نمیکنم چون از سبک و رفت و برگشت روایت ها شاید سر در نیاورند. بگذارند برای بعدها.
- ۱ نظر
- ۰۸ بهمن ۰۴ ، ۱۶:۱۱







