نه فرشته نه قدیس
چه کسی میتواند نقش تنهایی یا اثرِ ربط و روابط اجتماعی را در زندگی انکار کند؟ زندگی هرچه باشد؛ بخش عمده ی آن در ارتباط با دیگران معنا می یابد. ایوان کلیما نویسنده اهل جمهوری چک در کتابش داستان زن میانسالی به نام کریستینا را روایت میکند که از شوهر سابقش جدا شده و رابطه ی جدیدی با فردی جوان تر از خودش را آغاز کرده. در میان، دختری نوجوان و سرکش دارد که درگیر مصرف مواد مخدر شده است. کریستینا علاوه بر اینها باید مراقب مادر پیرش باشد و به شوهر سابقش که در بستر سرطان نشسته هم سر بزند و به کارش که دندان سازی هست هم برسد و در میانه ی عشق جدید و نگرانی برای دخترِ مبتلا و سر به هوایش در تردید و تردد و تلاش باشد. جهان بزرگ و شاید هم ساده ی ربط و ارتباط آدم ها و اثراتی که از خوب و بد بر هم میگذارند، در این کتاب نُمایان و ملموس است. کتاب به نوعی جنبه ی تربیتی و فرهنگی دارد اما فکر میکنم در اولویت مطالعات مربیان و والدین نباشد و برای رفقای نوجوان هم چیزِ دندان گیری ندارد! راستی ترجمه ی کتاب عالی بود و اثر را روشن و خوانا کرده بود.