حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی

۲۹۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفی کتاب» ثبت شده است

اوراد نیمروز

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۱۱ ب.ظ

 

این کتاب را هم در ایام قطعی نت و تعطیلی کارها خواندم. کاری جالب اما سخت خوان که شاید مورد پسند هر کسی قرار نگیرد. بهمن که به تاریخ صفاریان علاقمند است پا در کویر لوت می‌گذارد برای کشف بقایای این سلسله و تکمیل پروژه اش. کویر و وهم و تنهایی و گرما و آن گاه گم شدن و راه از دست دادن. مردی از اهالی یکی از نقاط کورِ دشت او را پیدا می‌کند و به روستای کوچکشان می‌برد. روستایی که از قضا، محلِ مورد نظر بهمن برای کشف و مطالعه‌ است! زندگی عجیب و بدوی اهالی روستا و عدم دسترسی به نت و راه و ...باعث ماندگاری اجباری در کنار اهالی روستا می‌شود که می‌خواهند به اجبار بهمن را نگه دارند و زنش بدهند.برای بهمن که با زنش در تهران سرِ سازگاری ندارد، درد سری است لاعلاج. او راه فراری می یابد و در می‌رود اما دوباره گیر می افتد و به روستا دیپورت می‌شود... حالا داستان به کنار. توصیف اقلیمِ شگفت کویر و شخصیت های داستان از اهالی تهران تا دورافتاده‌ترین جای کویر، سیر تنهایی و واگویه ها و هجومِ وهم و وحشت بیابان به جان و ذهن آدمی و نقبی به تاریخ و... کتاب را جالب کرده بود و لذت بخش. یک کتاب دیگر از منصور علیمرادی در همین جا معرفی کرده بودم که آن هم برایم خوشایند بود. چون مرا برد به اقلیم سیستان و فضایی که روزی دوستان شهیدمان در آنجاها تردد داشتند. چون این متن را برخی رفقای نوجوان هم می‌بینند؛ کتاب را به ایشان فعلا توصیه نمیکنم چون از سبک و رفت و برگشت روایت ها شاید سر در نیاورند. بگذارند برای بعدها.
 

  • حسن مجیدیان

پسر خدا

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۱۰ ب.ظ

 

کتاب جالبی بود. شاید برای بزرگترها مناسب تر باشد. داستان جوان نویسنده ای است کم شخصیت و درگیر با خود و در تلاطم با همسری که بر او مسلط است و البته درگیر با افراد دیگری که در زندگی اش دخل و نقش دارند. این وسط همسر باردار است و سرطانِ نادری دارد که بین حفظ خودش و بچه درگیرند. آقای نویسنده هم از بچگی پدرومادرش را در خرمشهر از دست داده و یتیم بزرگ شده توی پرورشگاه. توی این درگیریها می‌رود و قبر مادرش را در خرمشهر پیدا می‌کند و خانم و بچه اش هم.... همان حرفی که غالبا اینجا تکرارش کرده ام. پیچیدگی جان و روح و رفتار و شخصیت آدم ها را نمایان می‌کند و باهاش ور می‌رود. که بدردبخور است و فکرکردنی. ما هم توی زندگی و اجتماع، سوژه امان همین پیچیدگی آدم های دور و برمان است که غالبا نمی‌دانیم با آنها چه کنیم و تعامل و تعایش مان چه باشد. کتاب، جسور بود. مخصوصا اول هاش. عین کارهای امیرخانی بود یه کم. دوست داشتنی بببینی آخرش چطور تمام می‌شود و شخص اول داستان، آخرش چه غلطی می‌کند و از این بی دست و پایی در می آید یا نه؟ این کتاب را انتشارات خط مقدم به قلم محمدهادی عبدالوهاب منتشر کرده است.

  • حسن مجیدیان

زیر سقف دنیا

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۰۰ ق.ظ

این کتاب مجموعه ی یادداشت های محمد طلوعی بود از اقامت و سفرش به شهرهایی مثل رشت و تهران و استانبول و بیروت و دمشق و پاریس و سیسیل و.... توصیف شهرها و آدم ها و بیشتر غذاهای متنوع و امکنه و... رشت و تهرانش جالب بود و از پاریسش بدم آمد. کمی عریان گویی و خودافشاگری اش کتاب را برای سن بالاها کرده! چیز بی تربیتی تویش ندارد ولی کتاب مال نوجوان نیست. این کتاب هم دو نکته برای من داشت. اول حیرت و سرگشتگی و پیچیدگی آدم جدید در جهان معاصر و دوم اینکه برای اینکه ساخته شوی و بالا بیایی، باید خودت را تکانی دهی و یک جا نتمرگی و بارِ سفر ببندی و از شهر و دیار گاهی فاصله بگیری و بروی و بروی... امان از خانه دوستی. فغان از یکجانشینی.

  • حسن مجیدیان

مروارید علم و عمل

يكشنبه, ۸ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۱۹ ق.ظ

آیت الله مرواریدِ مسجد ملاحیدر را یادتان هست؟ لابد اگر کمی سن و سال داشته باشید؛ مسجد را کنار باب الجواد علیه السلام به یاد بیاورید! این کتاب شرح حال آن عالم ربانی است و بسیار خواندنی. اگر مثلا ده بار چنین کتاب هایی را دوره کنیم؛ کم است به نظرم! هم از ایشان معارفی و خاطراتی در این کتاب مذکور شده و هم از اساتید نامی ایشان در مشهد که بسیار راهگشا و درس آموز است. توفیق شد این کتاب را که خرداد ۱۳۸۶ از مشهد خریده بودم را امشب بخوانم. پس ۱۸ سال!!

  • حسن مجیدیان

موسیو ابراهیم

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۳ ق.ظ

من واقعا نمی‌دانم که در رابطه ی عاطفی و تربیتی؛ اختلاف سن تا کجا و چه حد مجاز است؟ آیا مثل منی که ۴۰ را رد کرده می‌تواند با بیست ساله ها یا کمتر از این ها ارتباط موثر تربیتی و فرهنگی داشته باشد؟ این کتاب آقای اشمیت ظاهرا می‌خواهد بگوید که می‌شود! موسیو ابراهیم عرب تبارِ خواربارفروشی است ساکن ایتالیا. موسی نوجوانی عبرانی است که از کودکی مادرش از پدر جدا شده و پدر هم که وکیل دادگستری است؛ ارتباط خوبی با موسی ندارد و موسی ساعات زیادی در مغازه ی موسیو است که گرایشات صوفیانه دارد. با خودکشی پدر موسی، موسیو ابراهیم پدرخوانده ی موسی می‌شود و با او راهی مراکش و مراکز اسلامی و سر زدن ها به خانقاه های صوفیان و شرکت در رقص و سماع عارفانه شان می‌شود. با مرگ موسیو، موسی به ایتالیا برمی‌گردد و وارث مغازه ی پدرخوانده می‌شود و ادامه می‌دهد. رقیقه هایی از تربیت و تلاش موسیو برای تغییر نگرش موسی به زندگی در کتاب به چشم می‌خورد. اما ضعیف و تقریبا بی بنیاد. چندان چیز دندان گیری نداشت کتاب و به جهت اینکه موسی خیلی سروگوشش می‌جنبد؛ کتاب برای نوجوانان هم خوب و جالب نیست!

  • حسن مجیدیان

دو کتاب فلسفی

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۱ ق.ظ

 

توی فراغت شب های گذشته؛ دو تا کتاب جمع و جور فلسفی خواندم. هر دو کوتاه و جالب و بکاربستنی بودند. فلسفه برای خواندن نیست. برای آموختن و بکار بستن و زندگی متفکرانه است. عقلانیت گمشده ی ماست و الا بزرگ و کوچک همه درگیر احساسات و هیجانات هستیم. با فلسفه، طرز نگاه درست و عمیق به پدیده ها و واکاوی آن ها برایمان میسر می‌شود. آن که کار تربیتی و فرهنگی می‌کند؛ نمی‌تواند با فلسفه بیگانه باشد.

  • حسن مجیدیان

عطر فلفل

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۰ ق.ظ

این کتاب یک کار جمع و جور است از سفر با ایالت بلوچستانِ پاکستان. برای روایت سفر‌ِ شیعیان پاکستان به اربعین. آن هم سفری که خودش چهل روز طول می‌کشد. کتاب شما را می‌برد به کویته و جمع شیعیان آنجا و عطر غذاها و ادویه ها و کلمات شیرین پاکستانی و افغانستانی و اردو. کتاب روایتگر مظلومیت شیعیان هَزاره است و قتل و کشتار مداوم آنها توسط دشمنان شیعه و... خواندنش خالی از لطف نیست تا بدانید عشق حسین علیه السلام چه ها کرده در آنجا و نفوذ و محبوبیت فرزند حسین، امام خمینی و انقلاب اسلامی تا کجاست!

  • حسن مجیدیان

ماه آسمان عرفان

سه شنبه, ۳ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۲۶ ق.ظ

 

نگاهی گذرا به کتاب خواندنی «کرشمه ماه»

ماه آسمان عرفان

در زمانه ما کیست که اگر حواس‌جمع و هوشیار باشد و ملتفت به دین خدا، نام بلندآوازه جمال‌السالکین مرحوم آیت‌الله بهجت فومنی را نشنیده باشد و گوش و هوش به نوای خوش عرفانی او نسپرده باشد؟ بگذارید صادقانه بگویم: کسی که نام آقای بهجت را نشنیده باشد،اساسا درفضای دین، عرفان و فقاهت گام ننهاده است.

آقای بهجت ازسرآمدان عرصه فقاهت و عرفان و سیر و سلوک در زمانه ما بود که نام بلندش بلندتر از آسمان بالای سرمان جلوه‌گر بوده و هست. بی‌نسبتی با بهجت‌العلما دوری از دین خداست. از کنار چنین نامی به‌راحتی گذشتن، هم غفلت است و هم ناشکری. کنار این نام و در جوار این شخصیت و سیر و سلوک، نه ساعت‌ها که باید عمری ماند و تامل کرد و زیست.
«کرشمه ماه» که به خامه هنرمندانه محمدعلی عباسی‌اقدم از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی به زیور طبع آراسته شده، سومین دفتر از مجموعه «قله‌ها به آسمان نزدیک‌ترند» است. این کتاب چند روایت کوتاه از سبک زندگی عارف بی‌بدیل زمانه ما مرحوم آیت‌الله محمدتقی بهجت فومنی را متذکر شده است. روایت‌ها با خط سیر زمانی از کودکی مرحوم آقا تا روزگار کهنسالی آن استوانه فقه و اصول و عرفان و آن قله ایمان و ذکر و عبادت را شامل می‌شود. هر روایت مستقلا در صفحه‌ای و گاهی در نیم‌صفحه‌ای در قالب شش فصل، نگاهی گذرا دارد به سلوک شگفت حضرت‌آقای عارف کتوم اسرار آمیز ما. در طلیعه هر خاطره‌ای شعری متناسب و مرتبط مذکور شده که به زعم حقیر اگرچه شیرین و خواندنی است اما لزوم آن در تمام صفحات شاید چندان لازم نمی‌نمود.
آنچه ازخواندن این کتاب مغتنم دستگیر این کمترین شد،نکته‌ای شگفت است وآن این نکته است که مرحوم آقای بهجت معصومیت کودکی و نوجوانی خود را تا آخر از آلودگی به قذارات و شوائب حفظ کرد. کرامت بزرگ مرحوم آیت‌الله بهجت همین بود که توانست یک عمر در مسیر خدا با پاکیزگی و طهارت دوام بیاورد و از ورطه آلودگی کوچک و بزرگ مصون و محفوظ بماند. بر همین کرامت مداوم، اضافه کنید کتوم بودن فوق‌العاده این پیر طریق را که پرداختن به آن حالی و حوصله‌ای و کتابی مفصل را طلب می‌کند. 
در این کتاب داستان‌های جالبی از زوایای گوناگون زندگی آقای بهجت روایت شده است؛ از پدر مؤمن و کوشای ایشان که سنگ‌بنای تربیت دینی آن عارف والا را نهادند، تا اساتید بزرگواری در نجف و کربلا که هریک قله‌ای از دین و عرفان بودند، همچون آیت‌الله سیدعلی قاضی، آیت‌الله کمپانی، آیت‌الله شیخ‌مرتضی طالقانی و مرحوم سیدهاشم حداد. همچنین به جدیت خارق‌العاده‌ ایشان در درس و بحث و فراگیری معارف در شرایط سخت، عبادات بسیار، شوق عمیق به نماز، اهتمام ویژه به ذکر به‌ویژه تهجد شبانه، اخلاق نیکو و رفتار پدرانه با خانواده، پنهان‌داری کرامات، پایبندی به تدریس و نشر معارف اهل‌بیت(ع) تا آخرین روزهای عمر،توجه به روضه‌ سیدالشهدا(ع)واشتیاق ودقتی بالا درزیارت حرم‌های معصومین اشاره شده است. 
 آن پیرمرد دوست‌داشتنی در گذر خان و در مسجد متبرک فاطمیه سال‌ها با حضور و نماز فوق‌العاده عجیبش، مأمن و پناه و مرشد جان‌های مشتاق و حیرت‌زده بود. خواندن چنین رساله مغتنمی به قول مرحوم آیت‌الله بهجت اثرش از خواندن کتب اخلاقی بیشتر است. این کتاب روان و خواندنی و بی‌دست‌انداز، برای طلاب و دانشجویان و حتی نوجوانان و هرکسی که شوق رسیدن به خدا دارد بسیار مناسب. با همه اینها و با این‌که بنای کتاب بر اختصار بوده، جای خالی فعالیت‌ها و دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی مرحوم آقا و ربط و نسبت ایشان با نهضت امام‌خمینی(ره) و ارتباط و حمایت ایشان از رهبر معظم انقلاب، در کتاب احساس می‌شود.

 

https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/278732

  • حسن مجیدیان

او

شنبه, ۳۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۲۷ ق.ظ

 

او در مورد او بود. او همان عماد مغنیه است. مجاهد مخفیِ روزگار ما که کلی دم و دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی، بیش از ۳۰ سال دنبالش بودند. عماد مغنیه در حزب الله و لبنان و سوریه و افغانستان و اروپا و...ترددهایی داشته و جلساتی و جالب اینکه با آنکه خیلی ها نامی از عماد شنیده بودند؛ نمی‌دانستند این آدمِ روبرویشان همان مغنیه ی معروف بوده! گاهی راننده و گاهی عکاس و گاهی مترجم و.... کتاب آن قدر خوب بود که دوست داشتم تمام نشود؛ با اینکه حجم کتاب کم نبود! اولین کتابی که راجع به آن شهید خواندم این کتاب بود و به نظرم به خاطر نوع روایت ها، از بهترین ها باشد...

  • حسن مجیدیان

حاج آقا مجتبی میگفت من مربی ام...

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۲۲ ق.ظ

کتاب‌های زیادی دور و بر ما و درقفسه کتاب‌های‌مان، آرام وصبوربه انتظار نشسته‌اند تادستی به آنهابرسانیم و صفحات‌شان را تورق کنیم؛ تاریخ، ادبیات، فلسفه، شعر، اخلاق، تربیت، سیاست و ده‌ها موضوع دیگر. اما در این میان، صفحاتی که برآمده از سلوک علمای دینی و ربانی باشد، ثمره و خروجی و حلاوتش چیزی دیگر و غیرقابل کتمان است.

 

علمای دین، مشرب و سلوک و تفکر و کلمات‌شان، مثل آب حیات و هوای پاک برای تنفس است. آنچه از آنها بدانیم و بخوانیم، تماما نیکو و دلپذیر است و نافع. این کتاب‌ها برای ما محتاج‌ها و راه‌نرفته‌ها، واجب‌تر از نان شب است!
کتاب «شمع محفل» پنجمین دفتر از مجموعه «قله‌ها به آسمان نزدیک‌ترند» به قلم محمدعلی عباسی‌اقدم است که به ذکر چند روایت کوتاه از سبک زندگی آیت‌الله حاج‌آقا‌مجتبی تهرانی پرداخته و بنایش بر اختصار و ذکر فرازهای اصلی زندگی آن عالم نامی و ربانی است. نویسنده تلاش کرده در ۱۲فصل و با خط سیری منظم، زندگی پربار و پردستاورد آیت‌الله را روایت کند. این فصول، تبار و خانواده حاج‌آقا و داستان مرحوم آیت‌الله عبدالعلی تهرانی، تولد و نشو و نمای حاج‌آقا در کودکی و تربیت او، هجرت به قم و شروع تحصیل و خوشه‌چینی از خرمن دانش و معرفت معاریف و بزرگان حوزه، شرح وصل حاج‌آقامجتبی به حاج‌آقا‌روح‌الله خمینی بزرگ و بی‌نظیر و سایر اساتید حوزه آن روز همچون آقایان بروجردی، محقق‌داماد و طباطبایی و همچنین اخوت و دوستی با مرحوم آقامصطفی خمینی، شروع مبارزات مخفی حاج‌آقا ذیل نهضت امام و تلاش وافر برای تثبیت مرجعیت ایشان، تکاپوی علمی برای ثبت و ضبط و تقریر مباحث فقهی و اصولی حضرت امام، هجرت به نجف و تلمذ در فضای درس و بحث اعاظم نجف، دوران بعد از رحلت امام و اقامت در تهران و ایجاد کرسی تدریس و بسط اخلاق و معرفت و شاگردپروری برای انقلاب، روزهای آخر حیات طیبه عالم محبوب و شهیر تهران و ... را شامل می‌شود و پاورقی‌های مفید هم، به کمک روایات آمده است.
روایت‌ها کوتاه، ناب، پرنکته و درس‌آموز است و نزدیکی زمانی خاطرات به سال‌های زیست ما، آنها را خواستنی و نوشیدنی کرده است، چراکه بسیاری از مردم تهران با نفس گرم آن عارف دلسوخته در مسجدجامع بازار به‌ویژه در شب‌های قدر، آشنا و مأنوس بودند و صدای گرم وگریه‌های کم‌نظیر آقا را هنوز در ذهن دارند. آقامجتبی، محبوب تهرانی‌ها بود و پامنبری‌هایش با او رابطه‌ای از جنس عشق و شیدایی داشتند.
من فکر می‌کنم فصل آخر و روزهای اقامت حاج‌آقا در تهران و اشتغالش به درس و بحث درحوزه ودایرکردن کلاس اخلاق در مسجد و اهتمام به تربیت نفوس از عالی‌ترین و مهم‌ترین فرازهای کتاب باشد. حاج‌آقامجتبی تهرانی بعد از انقلاب از پذیرفتن مسئولیت‌های اجرایی استنکاف می‌ورزد و اصرار دیگران او را از شأن معلمی و مربیگری‌اش منصرف نمی‌کند. او حتی پیش امام می‌رود و از ایشان می‌خواهد اشتغال به کار طلبگی و علمی‌‌اش داشته باشد. استدلال آن پیرِ روشن‌ضمیر جالب است؛ آنجا که اعلام می‌کند «اتفاقا سخت‌ترین کار و مسئولیت را در دایره انقلاب پذیرفته‌ام و آن هم بحث تربیت نفوس و مهره‌سازی و کادر‌سازی برای انقلاب است. یکی از شاگردانش نقل می‌کند حاج آقا قبل از این‌که خودش را عالم بداند‌، مربی می‌دانست. هیچ‌کاری در منظومه کارهای عظیمی که روی دوش انقلابیون بود مهم‌تر از همین تربیت چهره‌ها و عناصر خدوم و مهره‌های کارساز نبود. آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی با روشن‌بینی و آینده‌نگری و با توشه عظیم علمی و شخصیت الهی ووارسته خود‌شدمعلم بزرگ ومربی بی‌بدیل انقلاب.کتاب ازاین جهت نمایاندن چهره انسان‌سازحاج‌آقا مجتبی، خوب و عالی عمل کرده است. کتاب شمع محفل برای عالمان و طلاب و مربیان ما گوهری است قیمتی و بهره بردنی.  

https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/278122

  • حسن مجیدیان