حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

۲۹۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفی کتاب» ثبت شده است

کرشمه ماه

شنبه, ۲۳ آذر ۱۴۰۴، ۰۱:۱۴ ب.ظ

از مجموعه ی "قله ها به آسمان نزدیک ترند" بعد از کتاب حاج آقا مجتبی تهرانی، کتاب آیت الله بهجت را خواندم‌. خیلی خوب بود. خیلی خواندنی. بخوانید این تیپ مجموعه ها را. کوتاه و بدردبخور و پر از نکته است.

آقای بهجت در قله ی " کتمان" بوده. یک عارفِ مخفی و چراغ خاموش. یکی میگفت معجزه و کرامت آقای بهجت این بوده که تا آخرِ عمر، معصومیت کودکی اش را حفظ کرده بود! کدام کرامت بالاتر از اینکه ۹۰ سال مرد خدا باشی و توی مسیر کم نیاوری!؟

توی این کتاب از پدرِ مومن و کار درست آقا، اساتیدش، جدیت عجیب در درس و بحث، عبادت های زیاد، علاقه ی عجیب به نماز، اهتمام شدید به ذکر بویژه تهجد شبانه، اخلاق فوق العاده ی آقا، کتمان و ستر کرامت ها، اهتمام به روضه ی سیدالشهدا علیه السلام و... داستان های جالبی نقل شده.

آن پیرمرد دوست داشتنی را چندبار توی مسجد فاطمیه با رفقا دیدیم و یکبارش صبح سردی در آبان ماه باتفاق محمدعبدی بود که داستانش را در همیشه مربی نوشته ام!

  • حسن مجیدیان

یک کتاب پر از مروارید

سه شنبه, ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۱ ق.ظ

چند خط برای کتاب «این صدف انگار مروارید ندارد»

یک کتاب پر از مروارید

«این صدف انگار مروارید ندارد»، خاطرات اسماعیل ابراهیمی است از کوچه پس‌کوچه‌های نظام‌آباد تا خیابان‌های وین. کتابی از انتشارات نارگل. اسماعیل، برادر مرحوم ناصر ابراهیمی فوتبالیست و مربی سال‌های دور تیم ملی فوتبال و پرسپولیس است و جوانی با مزه و دوست‌داشتنی و پر از خنده و گریه که دردش را با صداقت تام و تمام برای‌مان روایت کرده است.

 

تعبیر راوی وجمع‌بندی او از زندگی‌‌اش، گویا و تعلیق‌آمیز است وخواننده رامی‌کشاندپای درس‌های کتاب. آنجا که می‌نویسد: «می‌رفتم تا یک طاغوتی تمام‌عیار شوم، انقلاب شد! داشتم یک انقلابی دو‌آتشه می‌شدم، انقلاب شد! رفتم جرأتم را در کردستان محک بزنم، جنگ شد! خواستم یک رزمنده تنوری بشوم، سر از اروپا درآوردم! آمدم طعم یک زندگی عادی را بچشم که.... !» و برای این‌که بفهمی اسماعیل چه کشید و زندگی عادی‌‌اش چطور دستخوش تلاطم شد، باید فصل به فصل با او جلو بیایی و پای خنده و گریه و حیرتش بمانی! کتاب اندکی مفصل و جزئیات و حواشی فراوان و ۳۵ فصل دارد و نوعی پرجانگی البته قابل تحمل، درونش دارد فلذا باید با پای دل همراهِ این کتاب شد و حوصله کرد. 
تمام کتاب مشحون از صداقت است. تعجب می‌کنی که خودافشاگری تا کجا؟ جایی که حتی نویسنده به کندذهنی در درس و بی‌استعدادی در دانش و تنبلی‌ها و ترس‌های کودکانه و نوجوانانه و وضع سکونت غیرقابل تعریف و سوتی‌های وحشتناک و حواس پرتی‌های مداوم و... معترف است. یعنی اصلا آقای کوشا در قید و بند فراهم کردن پرستیژی برای خودش نبوده و صاف و پوست کنده و خودمانی‌ روایت زندگی‌‌اش را نوشته. کتاب علاوه بر صداقت، مشحون از طنزی ناب مختص بچه‌های تهران‌نشین است. با خنده و تعجب همراه اسماعیل پا به فرهنگ مردم، به‌ویژه طبقات فرودست در جامعه قبل از انقلاب و منتهی به نهضت می‌گذاریم. در رهگذر خاطرات خواندنی اسماعیل، تصویری نسبتا واضح از وضع عمومی فرهنگ، سینما، ورزش، معاش مردم، سرگرمی‌ها، وضع مبارزات و آرام آرام زمزمه انقلاب و بعد شلوغی‌های کردستان و جنگ در جنوب و بعد هم بلیه سنگین بیماری همسر و پای در اروپا نهادن و در نهایت، با بهت و غم سنگین، نظاره‌کردن فراق تلخ بانوی قهرمان آقای ابراهیمی و... به دست می‌آوریم!
این کتاب در ضمن روایت زندگی بامزه و شیرین و البته پر از مخاطرات راوی، در دل خود پرده از عظمت امام خمینی و نهضت او بر می‌دارد. آن پیر بیدار دل با دم عیسوی خود، چه تحول عظیمی در جوانان آن برهه ایجاد کرد. در کتاب، واضح است که اسماعیل به‌اصطلاح توی باغ نیست و جنم مبارزه ندارد و این کاره نیست! اما امام از اسماعیل‌ها مرد جنگی می‌سازد و همین آقای اسماعیل که اصلا میانه‌ای با این حرف‌ها نداشته،  می‌آید پای کار انقلاب. می‌رود توی کمیته و مشغول پاسداری از انقلاب اسلامی می‌شود. می‌رود به کردستان و مریوان پرخطر و سال‌ها آنجا می‌ماند. ازدواج و تیپ و قیافه و کارش، رنگ و بوی دینی و انقلابی می‌گیرد. حتی برخی دوستان قبل از انقلاب اسماعیل هم وضع روحی و اخلاقی‌شان تعریفی نداشت، می‌روند در زمره شهدا! این کتاب، نمودی و یادآوری است بر عظمت امام و قداست و سازندگی و آدم‌سازی نهضت او. به‌هرحال بسیار خواندنی، روان و خودمانی است با ادبیاتی نسبتا کف خیابانی. ستودنی است آقای اسماعیل ابراهیمی. این کتاب اتفاقا پر است از مرواریدهای ناب و قیمتی... . 

 

https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/277514

  • حسن مجیدیان

قرار با خورشید

شنبه, ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۲۳ ق.ظ

قرار با خورشید

امام رضا به تو احتیاج نداره بدبخت!

یادداشتهای نویسندگان مطرح کشور مثل امیرخانی و عسگری و قزلی و برادران و خبوشان و دیانی و طریقی و شوشتری و ناظم بکایی و...در ارتباط با امام رضای مهربان! عموما خواندنی هستند. نکته ی جالب برایم قهر برخی از صاحبان یادداشت و گاهی داد و بیدادشان با امام بود و اینکه هر بار آن مهربان به بهانه ای و نشانه ای پا پیش گذاشته و باب آشتی را باز کرده. البته قبلا هم نوشتم که قهر با امام کار اولیای خدا و بامعرفت ها نیست؛ ما کم ها و ضعیف ها از این بازی ها داریم!

یکی از نویسندگان این کتاب با امام رضا قهر بوده. تو مشهد جلسه داشته. ولی عمدا حرم نمی‌رفت! اتفاقی در خیابان مجبور می‌شود ویلچر پیرمردی را تا دم مسجد گوهرشاد ببرد. پیرمرد بهش می‌گوید: چرا نمیری داخل؟ جواب می‌دهد که : قهرم! یکبار چیزی خواستم جواب نداده! پیرمرد گفت: خاک بر سرت! عینک منو نگاه کن، من تقریبا کورم، اومدم این جا گفتم چشمم رو شفا بده، یک ماه بعد دو تا پامم علیل شد، سکته کردم! معجزه امام رضا شفادادن کور و کچل و علیل و جفت و جورکردن خواسته های ما نیست، دوروبرت رو نگاه کن، بببین چقدر آدم اینجاست! فکر میکنی اینا هر بار به همه خواسته هاشون میرسن؟ معجزه امام رضا شکار قلبه. معجزه اش همین شلوغیه تو همین سرما. تو هم برو مُفت رو جمع کن و آدم شو و با این اداهای ژیگولی فقط خودت رو بدبخت میکنی، امام رضا به تو احتیاج نداره، تو به امام رضا احتیاج داری بدبخت".

دمت گرم پیرمرد باصفا!

  • حسن مجیدیان

شمع محفل

شنبه, ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۲۰ ق.ظ

کاش به جای خیلی از کتاب های معمولی یا سطحی و تکراری و حتی بسیاری از داستان ها و رمان‌ها، از علمای ربانی مطلب بخوانیم. از فقهای بزرگ و مراجع نامدار و مروجان و مدافعان اسلام. کتاب شمع محفل گزیده هایی جالب و فوق العاده ارزشمند از زندگی و سلوک و مبارزات و مشی تربیتی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی آن عالم و مربی بزرگ را در خودش جای داده است. روان و همه فهم و کاربردی و گره گشاست شرح حال آن مردِ خدا و شاگردِ محبوب امام خمینی. این کتاب را از دست ندهید. خاصه طلاب عزیز

  • حسن مجیدیان

تور لبنان شناسی با طعم شهادت

سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۵۳ ق.ظ

عایده سرور، بانویی است رنج‌کشیده و مبارز از لبنان قهرمان. او مادر شهید علی‌عباس اسماعیل، از شهدای جوان حزب‌الله لبنان است که در دفاع از حرم و مقدسات در سوریه به‌شهادت‌رسید. عایده علاوه بر علی، دو فرزند دیگر هم دارد، اما حکایت شهید ۱۷ساله و باکرامت این کتاب، چیز دیگری است. معروف است که فرزندان یک خانواده هرقدر هم خوب باشند، فرزند شهید آن خانه، ویژگی و امتیاز دیگری دارد. برای شناخت تمایز علی، باید کتاب عایده را با دقت از نظر گذراند تا در خلال فصل‌های به‌هم‌پیوسته آن، ویژگی‌های خاص مادر و پسر نمایان شود.

 

زندگی مبارزاتی یک مادر
کتاب به‌جای این‌که از علی داستان را شروع کند اول سراغ خود عایده می‌رود. عایده دختری است که با اصرار بر انتخاب چادر علی‌رغم مخالفت مادر، با سرک‌کشیدن به برنامه‌های مذهبی در محل و سراغ‌گیری از شخصیت‌های مذهبی، با اصرار به انتخاب شریک زندگی از اهالی مقاومت و ازدواج با عباس که عضو حزب‌الله است و با همین دست‌فرمان، فرستادن بچه‌ها به حزب‌الله و تربیت آنها بر مدار زندگی جهادی و ... پای در مسیر دشوار و سخت اما شیرینی می‌گذارد. عایده، زود بزرگ و خانم می‌شود. داستان عایده داستان و نمونه عینی زن مبارز در جهان جدیدی است که با این پدیده‌ها سخت کنار می‌آید. در تاریخ آن روز لبنان، لبنان دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی، علی‌رغم ریشه‌های مذهبی مردم، عایده پدیده‌ای شگفت است. حتی برای خانواده و مادرش که او را با چادر بجا نمی‌آورند! عایده خودش را داوطلبانه و با چشم باز به جهان و زیست مقاومت می‌اندازد و رنج این سیر و سفر جانکاه را به جان می‌خرد. جهاد یعنی انجام فعل سخت و این با تن‌آسایی و زندگی معمولی، تفاوت‌ها دارد. این راه هزینه‌زا و محرومیت‌زاست، تردیدها و لطمات دارد، اما عایده همه را شیرین می‌بیند. البته در اینجا از شوهر مقاوم عایده که همپای او در سفر و دایی مذهبی عایده که حامی و مشوق او در مسیر بوده هم باید به نیکی نام برد. کتاب علاوه بر معرفی ابعاد شخصیت و خلقیات خاص عایده، پدر و مادر او و برخی دوستان و مادران شهدا و دیگران را هم تا حد مقبولی معرفی و شخصیت‌پردازی کرده و از نقش رهبران مصلح اجتماعی و روحانیت مبارز مرتبط با فرهنگ جهادی هم پرده‌برداری می‌کند.
   
لبنان‌شناسی از دریچه مقاومت

داستان عایده فقط روایت دلدادگی مادر به علی نیست. فقط یک تجربه زیسته ناشناخته نیست. لبنان را می‌شود تا حدود زیادی از کنار این زندگی شناخت. لبنان ۴۰ ــ ۳۰ سال پیش، لبنان امام‌موسی‌صدر، لبنان در آستانه انقلاب ایران، لبنان همزمان با تولد و نشو‌ونمای حزب‌الله، مزاحمت روزانه اشغالگران و میزان نفوذ و اشغال سرزمینی لبنان توسط باند جنایتکار، سبک زندگی شیعیان و همزیستی آنها با سایر گروه‌های مذهبی و ملی و وضع اقتصاد و سیاست و ... تا حدود قابل‌توجهی در این کتاب به تصویر کشیده شده است. با عایده، سفری به لبنان و جامعه شیعیان آن روزش خواهیم داشت؛ یک تور لبنان‌شناسی همراه با اشک و لبخند و حسرت و حیرت.
   
علی و سیر صعودی یک شهید

اما مغز کتاب، داستان علی است. آنچه که از ابتدای تولد علی تا شهادت او در این کتاب به تصویر کشیده  شده، سیر صعودی و رو‌به‌رشد شهید است. ما آدم‌ها اگر هم سیری را شروع می‌کنیم، یا در میانه راه نیمه‌کاره رهایش می‌کنیم یا از مسیر منحرف می‌شویم و به خاکی می‌زنیم. ولی عایده دست علی را در مسیر می‌گیرد و مربی‌گونه او را بر‌می‌کشد. اصلا از ابتدا معلوم است که عایده روی علی سرمایه‌گذاری کرده تا نتیجه را در پایان کار با چشم خود ببیند. باید اعتراف کنیم که عایده علی را شهیدانه تربیت کرد و حتی در پاره‌ای از موارد برخامی، جوانی و هیجان‌طلبی علی، مدبرانه صبوری ورزید تا علی به نقطه تثبیت برسد. علی عباس اسماعیل، اصلا عمری نداشت و نکرد که بخواهیم او را در تحلیل و تفسیری بگنجانیم. عمری نداشت که بگوییم چه‌سان گذشت و اصلا تعجب می‌کنی که این پسر کی بزرگ شد و کی ساز شهادت و رفتن برای خودش کوک کرد! با خواندن کتاب عایده و با شهادت شهید ۱۷‌ساله بار دیگر عظمت امام خمینی‌(ره) و نهضت او پدیدار می‌شود. جای‌جای کتاب تصریح می‌شود که علی از کودکی عاشق امام خمینی بوده؛ نفس مسیحایی آن پیرجماران، علی‌ها را در لبنان به سلوکی عاشقانه کشاند و باب شهادت را به‌روی ایشان بازکرد.البته علی یک سالک راه‌رفته کار‌درستِ بی‌خطا نبوده و کتاب هم چنین ادعایی ندارد.علی هم برای خودش و متناسب با سن و سالش، جوانی‌هایی داشته به‌هرحال. تیپ‌زدن و تفریح، علاقه وافر به غذا وخوراکی و شلوغ‌کردن‌ها، سرکار‌گذاشتن این‌و‌آن و... داشته است. اماافتادن در جریان جنگ و جهاد، علی خوش‌تیپ و امروزی را که اتفاقا موهای بلندش خط‌قرمزش بوده، تبدیل می‌کند به مرد جنگی! علی در جهاد می‌رسد به پختگی و متانت آدم‌بزرگ‌ها! متانتی که برای مادرش هم عجیب و دور‌از‌انتظار بوده و این به‌نظرم آن کلید اصلی کتاب و مغز داستان علی است! اینجا همان‌جاست که باید لختی کتاب رابست وبا تامل داستان علی را تحلیل و واکاوی کرد. لذت سیر‌و‌سفر در زندگی شهدا،فقط حظ و بهره احساسات نیست؛جان‌و‌عقل آدمی باید نصیبی داشته باشدوتکانی بخورد. من می‌خواهم با کتاب شهید، راهی پیدا کنم و جریانی برای خودم بسازم، نه این‌که فقط آه حسرتی بکشم و افسوس بخورم!
   
کلید تربیت در میدان

از همین‌جا و از همین‌کتاب، این کلید تربیتی کشف می‌شود که نوجوان و جوان در میدان و معرکه تربیت می‌شود و قد می‌کشد. کلاس و اردو، درس، مهارت‌ها و تسلط به فنون جدید و ابزارهای نوظهور خوبند اما مادامی که تن‌و‌جان جوان و نوجوان، به معرکه درگیری نیفتد، از او آن انسان مورد انتظار، در‌نمی‌آید. از او شهیدی و مجاهدی و رهروی ساخته نمی‌شود. تربیت در میدان است؛ بزرگ‌شدن ممزوج با درگیری و خطر است. علی عباس اسماعیل اگر گذرش به حزب‌الله و جهاد و دفاع از مقدسات نمی‌خورد، آیا از او شهید علی عباس اسماعیل در‌می‌آمد؟ این سوال جای تامل دارد! من مطمئنم کتاب عایده پاسخ خوبی به این سؤال داده...

روایت هنرمندانه‌ خانم نویسنده
کتاب عایده را با هنرمندی و رنج و سلیقه و دقت نظر، محبوبه رضوی‌نیا با رفت‌و‌آمدها و مصاحبه‌های مکرر و طاقت‌فرسا به‌همراه پاورقی‌های به‌دردبخور و جامع، جفت‌و‌جور کرده و به سرانجام مطلوب رسانده. کاری تحسین‌برانگیز و ستودنی از ایشان و از انتشارات سوره مهر که در این‌دست کارها نمونه و پیشتاز است. رضوی‌نیا در عموم کارهای خودش همین سختی را متحمل شده و از دقت نظر و هنرمندی دست نکشیده است. در «زمینی که مرا بالا برد» با حوصله پای صحبت سید‌رسول موسوی، مجاهد عراقی نشسته و تفاوت موسوی را با انبوه آدم‌های دور و برمان نمایان ساخته و در «بازیدار» هم باز موسوی دیگری از عراق را معرفی کرده است. عموم کارهای رضوی‌نیا به‌خاطر همین دقت و وسواس و صبر و حوصله‌ای که برای پروژه گذاشته، خواندنی و قابل اعتماد و اتکاست؛ اما باید اذعان کرد کتاب عایده با طعم و بوی شهادت و با زندگی کرامت‌آمیز شهیدش، برجسته‌تر از مابقی کارهای نویسنده به نظر می‌رسد حلاوتی خواستنی و شیرین دارد. کتاب مانند برنجی خوش‌پخت و دم‌کشیده، شامه را می‌نوازد و  اشتهای  مخاطب را برای خواندن  آن برمی‌انگیزد. کاش این کتاب را همه بخوانند. به‌ویژه دختران جوان این مرز‌و‌بوم. آنها با خانم عایده سرور می‌توانند به قله‌ها برسند ان‌شاءالله. 

 

https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/275967

 

 

 
 
  • حسن مجیدیان

پسر

سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۳۰ ق.ظ

یک رمان جمع و جور راجع به جوانی و اختلالات‌ و افسردگی ها و طرز مواجهه‌ ی جامعه‌ ی نابلدِ ما با چنین پدیده هایی. جوانی به نام امیر کلاهی در شمال کشور، با پدر و مادرش درگیر است. تعادل ندارد. روابط اجتماعی اش دگرگون است. مصرف دارد. این وسط با زنی هم ارتباط می‌گیرد. زن به طرز مشکوکی کشته شده و جریان بازجویی از مظنون و دیگران، داستان را جلو می‌برد... ما در قالب چنین داستان‌ هایی نیاز داریم که زاویه دید و نگاهمان و میزان احاطه و عملکردمان را با این نسلِ پیچیده ی پُر مساله را درست و تنظیم کنیم. این کتاب البته‌ متنش مناسبِ نوجوان نیست!

  • حسن مجیدیان

شاهین زبیدات

يكشنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۷ ق.ظ

 

این کتاب، خاطرات سردار احمدعلی گودرزی از یکی از مقاطع جنگ است. ایشان الان فرمانده مرزبانی فراجاست به نظرم. جنگ سختی و ریزه کاری زیاد دارد. یک خط را مثلا در منطقه ی زبیداتِ جنوب بخواهی تثبیت کنی و تلفات ندهی و راه دشمن را ببندی و... حسابی حواس جمع و حوصله می‌خواهد و کلی دردسر و مکافات کمرشکن دارد. آقای گودرزی یک لُر اصیل و تربیت شده و میهن دوست و کاردرست است. کتاب را که بخوانید متوجه همان سختی های فوق العاده ی جنگ که عرض کردم می‌شوید. با سختی و با بند بند گوشت تن و اعصاب و روان و هستی شان؛ این مملکت را حفظ کردند بچه رزمنده ها.

  • حسن مجیدیان

سفراندیشی با کوله

سه شنبه, ۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۰۰ ق.ظ

اگر حال داشتید آخرین یادداشت بنده را توی روزنامه جام جم امروز ببینید. راجع به کتاب" و کسی نمی‌داند در کدام زمین می میرد"

 https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/275329

 

کتاب «وکسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد»ازخانم مهزاد الیاسی بختیاری‌؛ به زعم این کمترین، از ویژه‌های نشر اطراف است.  در توضیح این کتاب‌؛ ناشر متذکر شده که کتاب هم سفرنامه است وهم نیست! چرا؟ چون به‌هرحال، بستر روایت‌های خانم کوله‌گرد،سفروجابه‌جایی است وازطرفی تنها یک سفرنامه نیست‌؛چون نگاهی نیمچه فلسفی و انسان‌شناسانه - با توجه به تحصیلات نویسنده - به اتفاقات پیرامون و جهان و آدم‌های آن دارد. تلفیق روایت و اندیشه، کتاب  از شرح وقایع سفری صرف خارج و تبدیل به معجونی از روایات و تأملات کرده است. 
سفر هیچهایکی که از آن به رایگان‌سواری نیز تعبیر کرده‌اند، یک گونه سیر و سیاحت بی‌حدومرز با محوریت کوله است. کوله چنین سفری آن‌قدر محل توجه و اعتبار است که حتی نویسنده به‌جد در فصلی عنوان می‌کند که در پی عشق به کوله جادار و باوفایش، در فکر ازدواج با آن بوده است. هیچهایک‌ها را در فصلی مشبع و کارشناسانه باید تحلیل کرد که به نظر می‌رسد‌؛ سادگی و پیچیدگی و بی‌پروایی آنها، سوژه‌ای ناب برای پژوهش و نقد و نظر است!
فوق‌العادگی این کتاب قابل کتمان نیست. جاهایی از ایران خودمان، کاتماندوی ناشناخته، هرات و بامیان اسرارآمیز و پرمخاطره، تفلیس همسایه، آتن تاریخی، قونیه پرمعنا و...هرکدام درون خود وصفی،حالی،حادثه‌ای وتأملی دارند که نویسنده با حوصله به ذکر حال و احوالاتش در آنها پرداخته است. کلمات در جای خود، گاهی تعابیر شاعرانه و مسجع، حجم قابل‌توجهی از کلمات و جملات درست‌ودرمان، زاویه نگاه انسان‌شناسانه، کمی شوخ‌طبعی، امیدواری، میل به یادگیری، صداقت و صراحت در گفتار و البته خودافشاگری نویسنده و اعترافات واقع‌بینانه و اشاره به امیال و توان و استعداد خود، کتاب را بسیار خواندنی کرده. کتابی که مثل برنجی دم‌کشیده، به کام و ذائقه مخاطب مزه کرده و لذت‌ها را برایش مکشوف می‌کند. سفرنامه این‌طوری‌اش خوب است! روایت نویسنده برخلاف سنت مرسوم سفرنامه‌نویسی، نوعی نگاه نو و معاصرانه از سفر است. فصل‌های مختلف کتاب، انگیزه‌های نویسنده از سفر را که گاهی فراتر از وضع موجود و گاهی درک لذت جهان و گاهی هیجان‌طلبی و گاهی کنجکاوی و گاهی انزواطلبی و... تا خوب نمایانده است. چیزی که در کتاب، برای خود من گیراتر بود‌؛ آدم‌ها بودند. آدم‌ها عجیب، ساده‌، پیچیده‌، خطرناک، دلپذیر و قابل تحمل نیستند و... . آدم‌هایی که الیاسی با آنها دمخور و معاشر شده، شخصیت‌پردازی‌شان، خوب و قابل فهم از آب درآمده. این آدم‌ها، همین‌ها هستند که ما در شهر و دیار و خانه‌مان با آنها مواجه و درگیریم. از این جهت کتاب را می‌ستایم که روایتش از انسان امروزی، روایتی روشن و قابل فهم است و گره‌گشایی دارد. با همه اینها و با اذعان به این‌که هیچ اثری بی‌عیب و نقص نیست و لابد خود نویسنده همچنین ادعایی ندارد‌؛ رها کردن متن اتفاق و اندکی پرگویی در یکی دو فصل هم از ایرادات کتاب است. البته کتاب در مجموع و با توجه به حجم سفرها، کم‌حجم است و مقبول و خود فصل‌ها هم عموما خالی از آب‌بندی و اطناب و تأویل است. من می‌خواهم آنچه را که کتاب در خودم ایجاد کرد را صادقانه بنویسم وآن این‌که چپیدن در خانه و تمرگیدن در شهر و کوله نبستن و دل به راه نسپردن، این‌چنین امثال من را ابتر و راکد و درجازده کرده. سفر است که آدم را می‌سازد. هجرت است که آدم را دگرگون می‌سازد. راه است که آدم را راه‌ می‌اندازد. با این حال شاید همین دست سفرهای دور و دراز و چند ماهه نویسنده، این نکته را هم به خواننده یادآور شود که خانه و سکنی و مأمن هم چیز بدی نیست. سفر با همه قیمتش، ارزش خانه را هم یادآور می‌شود. در آخر این‌که در خانه یا سفر، آن روز که فرصت‌مان تمام می‌شود‌؛ کاش خوب و پاکیزه برویم. با این‌که کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد... 

  • حسن مجیدیان

معرفی کتاب ناتا

سه شنبه, ۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۵۸ ق.ظ

 

 

گزارش خبری شبکه یک سیما از کتاب ناتا

  • حسن مجیدیان

ستی

سه شنبه, ۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۴۱ ق.ظ

 

سِتّی

روایتی داستانی از حضرت معصومه سلام الله علیها

فکر میکنم ستی مخفف سیدتی و معادل و به معنای بانوی مجلله و با کرامت باشد. در واقع عنوانی احترام آمیز برای بانوان. این کتابِ مختصر و در عین حال پُرمایه، روایتی داستانی و ادبی از سفرِ پرماجرای خانم فاطمه ی معصومه سلام الله علیها از مدینه تا ساوه و قم است. طبیعتا چنین چیزهایی در تاریخ آن چنان با جزئیات و شاخ و برگ، ثبت و ضبط نشده است. نویسنده با بهره گیری از خط داستانی و بکارگیری هنر تصویرسازیِ زنده و جان دار، از فراخوانی امام رضا علیه‌‌السلام به مرو و راهی شدن خواهر در پی برادر و حوادثی که کاروان بانو را در ساوه زمین گیر کرد و توصیفاتی جزئی از افراد و شخصیت های کنار بانو و قمی های در انتظارِ ایشان؛ کتابی خواندنی خلق کرده است که به نظرم هر کسی دل در گرو مهر رضا و معصومه سلام الله علیهما دارد؛ خوب است که برای خواندش وقت بگذارد و کیف کند و تقربی به آن حضرات بیابد. کتاب کوتاه است. مثل عمر کوتاهِ بانویمان فاطمه ی معصومه که جان ها فدایشان...

  • حسن مجیدیان