حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

۲۹۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفی کتاب» ثبت شده است

عایده

سه شنبه, ۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۹ ق.ظ

 

کتاب خوب و خواندنیِ عایده را چند روز پیش خواندم. یک مجموعه ی خوب از زبان مادر شهید علی عباس اسماعیل؛ از شهدای جوان حزب الله لبنان که در سوریه به شهادت رسیده است. کتاب، شناخت خوبی از فرهنگ مردم لبنان بویژه اهالی جنوب، وضعیت ابتداییِ شکل گیری حزب الله و فعالیت های خانم عایده و تربیت علی از کودکی تا شهادت را خیلی شیرین شرح داده. کتابی که برای همه خواندنش مناسب است. بویژه برای خانم ها و دخترانِ نوجوان. این شهید ۱۸ ساله بوده و با آمادگی و اطمینان برای شهادت رفته و کرامات جالبی هم دارد. کتاب را که بخوانید متوجه می‌شوید که برکات امام خمینی و نهضت او تا کجاها رفته و اثر گذاشته...

  • حسن مجیدیان

به قلبش اشاره کرد

يكشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۵۱ ق.ظ

یک مجموعه ی کوتاه ادبی راجع به بانوی پُرفضیلت اسلام، حامی رسول خدا حضرت خدیجه ی کبری سلام الله علیها که می‌تواند مورد مناسبی برای مطالعه‌ در همین ایام فاطمیه باشد و بویژه برای نوجوانان، جزوه ای مغتنم و آموختنی است. شرح حال آشنایی و وصلت و حمایت تا رحلت بانوی اسلام از زبان خودشان و خطاب به دختر گرامی شان زهرای مرضیه سلام الله علیها، در شب های شعب ابی طالب بیان و مرور شده است. کتاب هرچه باشد؛ سرشار از عظمت پیامبر و علی و خدیجه و فاطمه علیهم السلام است و حال و هوای خوب و ساخت و پاختِ ادبیِ روانی دارد. احساس می‌کنم مطالعه چنین متن دلکشی، بویژه در کامِ نوجوان جماعت؛ حلوای شیرینی باشد. خودِ متن را هم به جهت روانی و سادگی و دوری از بازی های ادبی، نوعی آموزشِ روایت نویسی از وقایع تاریخی یافتم. بویژه که به متن وقایع تاریخی و اتقانِ روایت ها وفادار مانده است.

  • حسن مجیدیان

رساله عملیه کتابخواران

شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۲۴ ق.ظ

اگر دوست داشتید؛ یادداشتم بر کتاب آداب کتابخواری را در روزنامه جام جمِ بخوانید

 

روزنامه جام جم |

رساله عملیه کتاب‌خواران     https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/274895

 

 

 

«آداب کتاب‌خواری» را احسان رضایی درآورده است. روایت‌هایی که مال و مختص جماعت کتاب‌خوان که نه بلکه کتاب‌خوار است. کتاب‌خواری مرتبه‌ای والاتر از کتاب خواندن است که شاید نوعی جنون و شیدایی به کتاب باشد.

کتابخواران همان جماعت هستند که حتی بوی نوی کتاب تازه از زیر چاپ درآمده، آنها را مست و از خود بی‌خود می‌کند. کتاب‌خوارها خواب‌شان کتاب؛ خورشان کتاب و حیات و هستی وبودشان کتاب است. برای این جماعت نادر؛احسان رضایی تحفه ارزشمندی دست و پا کرده است. لذا باید تاکید کرد روایت‌های این کتاب برای تازه‌کارها و دور و بعیدها از کتاب و کلمه و نوشتن؛ قدری غریب و نچسب باشد. آداب کتاب‌خواری را در وهله اول دیوانه‌ها و خوره کتاب‌ها باید دست بگیرند.از محتوا و فصل و ابواب‌های آن‌که بگذریم؛ رضایی و شخصیت و کودکی ودانشجویی و کار مطبوعاتی‌اش و قلمش و طرز نگاهش به مسأله؛ خودش یک کارگاه کامل و درست و درمان برای نویسندگی و روایت و خاطره‌گویی است. کلمات رضایی با چفت و بست خوب و پرهیز از آب‌بستن و تکرار مکررات؛ به تنهایی وجه امتیاز و تمایز کتاب از نظائر آن در این حوزه است. کم و بیش کتاب‌هایی در حوزه کتاب‌خوانی داریم اما کار احسان‌خان، کار ویژه و کاملی است و یک‌سر و گردن بالاتر از بقیه کتاب‌های این تیپی!
نویسنده با اشراف خوبی که به جوانب کار و جهان بزرگ کتاب و کتاب‌خوانی و نشر و فروش و حواشی آن داشته؛ تقریبا بیشتر جنبه‌ها، ملاحظات، دغدغه‌ها و مسائل مربوط به کتاب و کتاب‌خوانی را آورده و احصاء کرده. من تلاش کردم که سرفصل مغفول و فراموش‌شده‌ای را لابه‌لای مباحث کتاب بچپانم اما انصافا این است که دنبال زیر بغل مار نگردم و به ۳۰ فصل کتاب که هرکدام عناوین خلاقانه به خود گرفته‌اند، اکتفا کنم. اما اگر بخواهم یکی دو سه پیشنهاد کوچولو به نویسنده کار درست‌مان بکنم؛ پیشنهاد می‌دادم که راجع به این‌که چرا عده‌ای ــ که شوربختانه کم هم نیستند ــ کتاب نمی‌خوانند و همچنین درباره این‌که چرا نباید زیاد کتاب بخوانیم که پُرخوری اگر درد معده بیاورد؛ پُرخوانی و زیاده‌خواری کتاب هم؛ امتلای ذهنی به بار می‌آورد و گاهی سدّ راه تفکر می‌شود و همچنین فیس و افاده و تکبری که برخی کتاب‌خوان‌ها دارند هم، چند خطی می‌نوشتم!
هرکس که کتاب را از نظر بگذراند؛ جواب عموم سؤالات رایج در حوزه کتاب‌خوانی را پیدا خواهد کرد و حتی ممکن است با یک فصل آن کاملا همذات‌پنداری کرده و آن فصل را از زبان و نگاه خودش تلقی کند. مثلا برای خود من که تعداد قابل‌توجهی کتاب برای خودم جمع کرده‌ام (‌البته هنوز به مقام کتاب‌خواری نائل نشده‌ام!) آن بخشی که چرا باید کتاب‌های‌مان را امانت ندهیم خیلی پسندیدم و یاد  سادگی خودم افتادم که کتاب‌های نازنینم را امانت دادم به این و آن و پسش ندادند که ندادند! مقادیر زیادی فحش نثارشان! 
 این کتاب فتح‌باب مناسبی است تا کتاب‌خوارها و کتاب‌خوان‌ها مباحثش را دستمایه گفت‌و‌گوهای خودشان قرار دهند و آن را بسط و توسعه بدهند! حیف است این کتاب تبلیغ و ترویج نشود و در دایره عاشقان کتاب محصور بماند. 
جا دارد هم از انتشارات جام‌‌جم تشکر کرد و هم احسان رضایی را بابت این رساله مغتنم ستود و ستایش کرد. آقای رضایی دم و قلم شما گرم!

  • حسن مجیدیان

این صدف مروارید ندارد

شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۲۱ ق.ظ

 

کتاب ها می‌توانند آدم را آدم کنند اگر دل بدهی و در دنیایش غرق شوی. این کتاب هم از آن دست کتاب های خواندنی است. خاطرات اسماعیل ابراهیمی از کوچه پس کوچه های نظام آباد تا خیابان های وین. اینجاست که میفهمی امام خمینی با جوان ها چه کرد و دم مسیحایی آن پیرمرد؛ چطور جان و دل بچه ها را عوض کرد. کتابی که در صفحاتش هم خنده و گریه قاطی است و دردهایی تویش دارد که فوق فهم و طاقت ماست. ان شاالله شما هم توی هفته ی کتاب و کتاب خوانی؛ یک کتابی را دست بگیرید.

  • حسن مجیدیان

تاریک ماه

شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۱۹ ق.ظ

 

بعضی کتاب ها و برخی رمان ها آنچنان به جان آدم می‌نشیند که دوست دارد دوسه باری دست بگیردش. تاریک ماه را منصور علیمرادی که ظاهرا مالِ جنوب کرمان است نوشته. رمانی جذاب و خواندنی که دوسه شبه تمامش کردم و دل کندم. آدمی نیستم که چندان تحت تاثیر شخصیت های خیالی قرار بگیرم؛ اما دوست دارم جای یاغیِ داستان باشم و چندی آواره ی کوه و بیابان شوم. داستان، داستانِ "میرجان" جوان بلوچی است که با حادثه ای، بیابانی و یاغی و اسلحه بدست می‌شود. آوارگی و دلدادگی دو یارِ همپای بلوچ می‌شوند در اقلیم خشن اما شگفت کرمان و سیستان و بلوچستان. طبیعتی سوزان و ناهموار و بی پایان. داستان او که در عشق و دلدادگی، با شوربختیِ تمام، هربار ناکام می ماند و تصویر مردان و زنان بلوچ از چادرنشین و شتربان تا شرور و قاچاقچی و گویش و کلمات کرمانی و بلوچی و سیستانی و... شیرینی کتاب را دو چندان کرده. برای خودِ من هم شخصیت های داستان و هم طبیعتی که از آن سرزمین دوست داشتنی تصویر شده؛ برجسته بود. سیستان و بلوچستان را از دیرباز از آن روزی که دوستانمان در ایرانشهر و زاهدان با اشرار می‌جنگیدند و از روزی که عبدی و سیفی در ایرانشهر و بزمان و چاه شور و دلگان و سمسور و ارزنتاک تردد می‌کردند تا شهید شدند؛ دوست دارم.

  • حسن مجیدیان

ما و پیامبر

يكشنبه, ۲۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۱:۵۱ ب.ظ

 

ما و پیامبر کتابی از استاد پرورش

بعضی کتاب ها مثل ما و پیامبر که از طبع و بیانِ لطیف مرحوم پرورش برآمده؛ باور کنید ارزش دارد چندین بار مرورش کنی. چقدر این کتاب شیرین و درس آموز بود برایم. فصل فصلِ کتاب پُر از آیاتِ به جا و روایات و داستان های مناسب و شاهد مثال هایی از علامه طباطبایی و...بود. کتاب، یک جزوه ی کاربردیِ تربیتی برای مربیان است. توی مباحث اشارات مستقیمی به نوع ارتباط مربی و مربا( تعبیر استاد پرورش) شده است که چاره ی خیلی از ناکامی های فرهنگی ماست. یک وجهِ شیرینِ کتاب، یادکردِ فراوان از امیرالمومنین علی علیه‌السلام است که در کنار اوصاف و وصایا و احادیث و سیره ی حضرت رسول‌ روحی فداه؛ سنگینی و ارزش مباحث را دوبرابر کرده. اشعار به جا از مثنوی و خاطرات تکان دهنده از علماء، خواننده ی کتاب را چندین و چند قدم جلو می‌برد.

من مطمئنم هر کس چنین کتابی را دست بگیرد؛ نسبت به رسول و علی علیهماالسلام، عاشق تر و شیفته تر می‌شود. استاد علی اکبر پرورش، بیانی شیرین و کلامی نافذ و دغدغه‌های والایی در این کتاب دارد. رضوان خدا بر آن معلم بزرگ و آگاه. ایشان را باید از پیام تسلیت رهبر انقلاب در پیِ ارتحالش شناخت.

کتاب ما و پیامبر به عقیده ی منِ کمترین، یکی از ارزشمندترین منشورات انتشارات شهید کاظمی است و البته از ایشان چند جلد دیگر هم چاپ شده که یقینا خواندنی اند.

  • حسن مجیدیان

راهی به مجنون

دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۴۰۴، ۰۸:۵۶ ق.ظ

این کتاب خیلی برایم شیرین و درس آموز بود. کتاب کوتاه بود. صد صفحه. راجع به شهید سیدعباس جولایی. آن بزرگوار ۴ مسئولیت همزمان و سنگین در سپاه و ایام جنگ داشته و عجیب اینکه همه را باهم جلو می‌برده! سیدعباس از بچه های ناب اصفهان بوده. لهجه ی اصفهانی، صفحات کتاب را شیرین کرده. جایی حین کار به صورت سربازی سیلی می‌زند. فردایش کل جمع را به خط می‌کند و در جمع عذرخواهی می‌کند از طرف. اما دیگر لباس سپاه نمی پوشد، چون....

چرا کتاب برایم شیرین بود؟ چون بی پرده از پُرخوری ها و شوخی ها و لات بازی های سیدعباس در کتاب یاد شده بود. با همه ی اینها به نظرم رمز شهادت او دو چیز بود. اول پُرکاری و دوم دل بریدن از سه فرزندش.

تعلقات خیلی چیز عجیب و چسبنده ای است که آن دمِ رفتن، زور خودش را نمایان می‌کند.

خدایا ما را هم ببر...

  • حسن مجیدیان

و کسی نمی داند در کدام زمین می میرد

شنبه, ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ ق.ظ

کتابی فوق العاده خواندنی که از خواندنش ضرر نمی‌کنید. جستارهایی محکم و آموزنده از سفرهای یک خانمِ کوله گرد. حالا شاید یک وقتی همین نزدیکی ها، چند خطی مفصل راجع بهش نوشتم اما همین را بگویم که من و ما از چیپیدن و تمرگیدن در یک جاست که این طور لمس و لوس شده ایم. سفر است که می‌سازد. هجرت است که آدم می‌کند.

  • حسن مجیدیان

با یاد شانه های تو

شنبه, ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ۰۸:۰۵ ق.ظ

 

توی روزگاری که به هر دلیلی روحمان سنگین و کدر شده؛ شعر به تلطیف روح و ضمیرمان کمک می‌کند. اشعار آقای طریقی هم خواندنی و عاشقانه است. این مجموعه را نشر نیماژ منتشر کرده. غزلیات خوبی داشت.

  • حسن مجیدیان

درباره کتاب ساجی

چهارشنبه, ۸ آبان ۱۴۰۴، ۰۸:۴۷ ق.ظ

 

چه اشکالی دارد آدم همان اول یادداشت با کمال صداقت لو بدهد که می‌خواهد از کتاب ساجی؛ سراسر تعریف کند و آن را سرِ دست بگیرد و به همه نشان دهد؟ بله، خاطرات خانم نسرین باقرزاده همسر شهید بهمن باقری؛ آن همه گران و ارزشمند است که روی آن قیمتی نتوان گذاشت. کتابی که خانم ضرابی زاده جفت و جور کرده؛ هفده فصلِ خواندنی دارد که اگر با آن خوب همراه شوی؛ می‌خندی و گریه میکنی و افتخار میکنی و شرمنده هم میشوی و اوج و رشد هم پیدا میکنی. من کتاب ساجی را بیش از کتابِ روایت و خاطره؛ کتاب تربیتی یافتم که به نوعی درمانِ دردهای خودساخته ی ماست. کتابی که فقط حالِ تو را خوش نمی‌کند؛ بلکه دستت را می‌گیرد و تو را راه می اندازد. نسرین و بهمن پسرعمو و دختر عمو هستند. خانواده ی اصیل و جنوبی آنها؛ پر جمعیت است و شلوغ و پُر از رفت و آمد و پُر از آداب و عادات خوب و زنده ی جنوبی. آدم های این کتاب کم نیستند. گاهی باید برگردی و از ابتدا یادآور شوی نام ها را تا یادت باشد تک تک این ایل و تبار پر جمعیت را. خرمشهر و آبادان در کتاب، از قبل انقلاب و از پالایشگاه و کارگران و مهندسان و تیپ و قیافه و عادات مردم و خوردنی ها و پوشیدنی ها و دیدنی ها و... خوب و زنده توصیف شده اند در کتاب. صحنه ها واقعا زنده اند. مخصوصا با اوج گیری انقلاب و با آتش گرفتن سینما رکس آبادان؛ صحنه ی اجتماع مردم و تشییع شهدا در خاکستون آبادان؛ به عینه مانند فیلم مستندی از جلوی چشمت می‌رود. همین زنده بودنِ تصاویر تا آخر کتاب همراهت می آید. صحنه ی عروسی ها؛ شادیِ فتح خرمشهر؛ بمباران خانه ها، مرگ ساجی و روز تدفین او، آمدنِ خبر بهمن و... حتی وضع پاسداران و رزمندگان در میانه ی دوم جنگ و نزدیک به روزهای پایانی نبرد و نمایی از وضع خانوادگی آنها هم تا حدودی در کتاب روشن شده است. انسجام این خانواده ی پر جمعیت و رفت و آمد فراوان شان و پای کار بودنشان در غم و شادی عجیب و آموزنده و یادآورِ فرهنگ خوب همدلی و هم زیستی در دهه ی شصت است. کتاب حتی ابا ندارد که بگوید نسرین مذهبی نبوده و معنای ولایت و نفس اماره نمی‌دانسته. کتاب رقص بندری بچه ها و شادی و رقص دوستان نسرین در عروسی را قایم نمی‌کند. کتاب میخواهد جنوبی جماعت را با همان سر و هیبت خودش نشان بدهد اما یادآور هم بشود که همان خرمشهری و آبادانیِ اهل بزم و شادی و تفریح؛ فدائی اسلام و مدافع خاک و وطن و عاشق امام خمینی است. کتاب این چیزهایش خوب است که نشان می‌دهد گاهی نسرین بانو تا سرحدِ یاس و خستگی و افسردگی می‌رود و برمی‌گردد. کتاب قشنگ نشان می‌دهد که چه حجمِ عظیمی از درد و دربدری و بزرگ کردن بچه ها و نبود شوهر و ناامنی و دلهره و... روی دوش یک دختر جوان افتاده! کتاب این ها را بخوبی و گام به گام، شیرین و داستان وار و بی دست انداز و بی که شعار قلمبه سر دهد؛ نشان می‌دهد! کتاب وجودِ یک رزمنده ی عاشقِ زن و بچه را و عشق و شور و وجد او برای فرزندآوری را و گریه های بی اختیار در غمِ از دست دادن فرزند را سانسور نمی‌کند. کتاب ساجی این چیزهایش خوب است. آیینه ای تمام نماست از آنچه بین نسرین و بهمن گذشته! اما خانم باقرزاده از روز عروسی و با شروع جنگ و سیر حوادث بیشماری که در مدتی کم حادث میشود؛ قد می‌کشد و در سیریِ کوتاه اما شگفت؛ آن دخترِ کم طاقتِ جنوبی؛ تبدیل می‌شود به نخلی تناور و پرثمر. کتابِ خوب ساجی که حاصل تلاش ستودنیِ خانم ضرابی زاده است؛ تنه به تنه ی رمان می‌زند. متنی روان، توصیفاتی عالی و زنده، پرداختِ به جزئیاتِ لازم و شرحِ خوب حالات و درونیاتِ راوی به مددِ واژه ها و کلمات و...کتاب را در میان نظائر خودش؛ ممتاز کرده است. آن حرف اول را دوباره تکرار کنم که امثال این کتاب را باید سرِ دست گرفت و به همگان معرفی کرد. حیف است بانوان این سرزمین و دختران این آب و خاک؛ چنین کتاب هایی را نبینند. و در آخر چقدر خرمشهر و آبادان مظلوم واقع شدند. چقدر مردمان آنجا لطمه و مصیبت دیدند. چه جوان ها که شهید شدند. چه آرزوها که خاک شد و... ساجی باعث می‌شود اینها از یادمان نرود!

  • حسن مجیدیان