حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

چه کودکی بودیم ما

شنبه, ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ۱۰:۳۸ ق.ظ

داشتم مطلبی می‌خواندم راجع به کودکی. نویسنده مقاله؛ نوشته بود: "بزرگسالان همان کودکان غول پیکرند!". یعنی ما هنوز داریم در حوالی کودکی سیر می‌کنیم. همان بحث کودکِ درون که در ما فعال است. و بعد یادِ کودکی خودم افتادم. نمی‌دانم اولین و زنده ترین تصاویر کودکی را یادتان هست؟ شاید بعضی ها حتی از شیر خوردن شان هم یاد و تصویری داشته باشند. یا از دندان درآوردنشان حتی! کاش می‌شد به بچه ها و کودک هایمان از کودکی مان بگوییم تا بدانند چه دوران خوبی و چه کودکیِ ایده آلی نصیبشان شده. وقتی بچه های کوچه و فامیل اسباب بازی هایشان را به ما نمی‌دادند و ما را با حس شکست و تنهایی رها میکردند؛ وقتی توی پیاده رو و خیابان از غولِ پرسرعت و بدشکلِ موتور می ترسیدیم؛ ترس از مدرسه و مواجهه شدن و تنها شدن بین پانصد دانش آموزِ کچلِ سرشکسته؛ راه طولانی مدرسه در سرما بی که ماشین و پول و سرویسی باشد؛ گم شدن های بچگی و ترس تا مرز انفجار؛ گریه های از سرِ ترس از تاریکی و جن های توی حمام؛ صبح ها در سرما توی صف نان و شیر؛ شب ها زیر کرسی و نورِ فانوس نفتی مشقِ سنگین نوشتن و حسرت نداشتن ها و نرسیدن ها...

و البته که برای همه ی این تصاویر تلخِ کودکی؛ انگشت اتهام را سمت پدرو مادرم نگرفته و نمی‌گیرم. خدا بیامرزتشان... چی بود کودکیِ وحشتناک ما که رسوباتش هنوز تا همین سن و سال با ماست!

باری کودکی فصلِ اصلیِ تربیت است. مربی ها و والدین هر گُلی به سر بچه زدند در همین حوالیِ کودکی است.

نظرات (۱)

  • سارا سماواتی منفرد
  • چه حسرت ها کشیدیم از نداشتن ها و نرسیدن ها ...

    گاهی شناور می شوم در زمان و آن روزها را دوره می کنم با همه ایها نمی دانم چرا آن سال‌ها را بیشتر دوست دارم 

    پاسخ:
    ممنونم از توجهتون

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی