حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی

۹۰۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حسن مجیدیان» ثبت شده است

مروارید علم و عمل

يكشنبه, ۸ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۱۹ ق.ظ

آیت الله مرواریدِ مسجد ملاحیدر را یادتان هست؟ لابد اگر کمی سن و سال داشته باشید؛ مسجد را کنار باب الجواد علیه السلام به یاد بیاورید! این کتاب شرح حال آن عالم ربانی است و بسیار خواندنی. اگر مثلا ده بار چنین کتاب هایی را دوره کنیم؛ کم است به نظرم! هم از ایشان معارفی و خاطراتی در این کتاب مذکور شده و هم از اساتید نامی ایشان در مشهد که بسیار راهگشا و درس آموز است. توفیق شد این کتاب را که خرداد ۱۳۸۶ از مشهد خریده بودم را امشب بخوانم. پس ۱۸ سال!!

  • حسن مجیدیان

فرق ما با سیدالقائد

يكشنبه, ۸ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۱۷ ق.ظ

اگر در این سالها پیام های رهبر انقلاب به بچه های اتحادیه انجمن‌های اسلامی اروپا را مرور کرده باشید؛ می بینید که پیام امسال چندگام رو به جلو و محکم تر و باصلابت تر است و ذره ای از اصول کوتاهی نشده. برعکس امثال من که با فشار و مضیقه و حتی گوشه ی چشمی و حتی پِخی! ممکن است دست از اصول بردارم و شُل شوم و بیخیال شوم و کم آورم! این پیام را یکبار باهم مرور کنیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

جوانان عزیز! امسال کشور شما، به برکت ایمان و اتّحاد و اعتماد به نفس، در دنیا اعتبار و وزانتی تازه یافت. تهاجم سنگین ارتش آمریکا و زائده‌ی ننگین آن در این منطقه، مغلوب ابتکار و شجاعت و فداکاری جوانان ایران اسلامی شد. ثابت شد که ملّت ایران با بهره‌گیری از توانائیهای خود، در سایه‌ی ایمان و عمل صالح، و در رویاروئی با مستکبران فاسد و ظالم، میتواند بایستد و دعوت به ارزشهای اسلامی را با صدائی رساتر از همیشه به دنیا برساند. اندوه عمیق بخاطر شهادت تعدادی از دانشمندان و سرداران و جمعی از مردم عزیزمان نتوانسته و نخواهد توانست جوانان باهمّت ایرانی را متوقف کند. خانواده‌های آن شهیدان، خود در شمار پیشروان حرکتند. سخن از بحث هسته‌ئی و چیزهائی از قبیل آن نیست. سخن از مقابله با نظم ناعادلانه و تحکّم نظام سلطه در جهان کنونی، و روی آوردن به نظام عادلانه‌ی ملّی و بین‌المللی اسلامی است. این است دعویِ بزرگی که ایران اسلامی پرچم آن را برافراشته و زورگویان فاسد و مفسد را برآشفته است. شما دانشجویان بویژه در خارج کشور سهمی از این وظیفه‌ی بزرگ بر دوش دارید. دلها را به خدا بسپارید، توانائیهای خود را شناسائی کنید، و انجمن‌ها را به این سمت حرکت دهید. خدا با شما و پیروزی کامل در انتظار شما است ان‌شاء‌الله

سیّدعلی خامنه‌ای ۱۴۰۴/۱۰/۰۳

  • حسن مجیدیان

مصطفی غرور نگیردمان!

يكشنبه, ۸ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۱۶ ق.ظ

توصیه آیت الله بهجت به شهید مصطفی ردانی پور

دور هم گِرد نشسته بودیم. مصطفی بغل دست آیت الله بهجت نشسته بود. یکی یکی بچه ها از عملیات فتح المبین گزارش می داد: «رزمنده های غیور اسلام، باب فتح الفتوح را گشودند. ما سربازهای امام خمینی، صدام و صدامیان را نابود می کنیم. »

حاج آقا سرش پایین بود و گوش می داد. حرف های مصطفی که تمام شد،

حاج آقا دستش را زد پشت مصطفی و گفت: «مصطفی ! هر کدام ما یک صدامیم. مواظب باشیم غرور نگیردمان. »

از کتاب یادگاران، جلد هشت

  • حسن مجیدیان

سید رضی راضی به رضا

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۲۲ ق.ظ

 

سال ۹۲ با محبت حاج قاسم و با لطف ابووهب، دو سه باری رفتیم سوریه و در حرم خانم حضرت زینب کبری سلام الله علیها، چند صباحی خدمت کردیم. فقط خدمت در حرم. نصیب مان جنگ نشد. آن روزها رفقا دائم اسم سیدرضی را می آوردند. همه ی کاره ی آنجا بود. من ندیده بودمش. باری آمد تهران توی حوزه ی علمیه امام محمدباقرِ ترمینال جنوب. یک مردِ ساده ی معمولی که شبیهِ بقیه ی مردها و مردمِ عادی بود! بعدها فهمیدم از اول انقلاب کار و بارش کلا سوریه بوده! تصور کن چهل سال در یک ماموریت پُرخطرِ برون مرزی باشی و باشی و باشی و کار کنی و بار برداری و دوام بیاوری. خب تو اگر شهید نشوی پس کی شهید شود؟ ویرانیِ رفقایی که با او مانوس بودند را هنوز بعد از خبرِ شهادتش یادم هست. سید رضیِ راضی به رضای حق را در دومین سالگردش یاد کردیم که از ما هم پیش حضرت راضی نام ببرد و شفاعت مان کند!

"رضی" شد همنشین با حاج قاسم، همنشین با عشق

شهیدان خوب می‌فهمند معنای اخوت را

  • حسن مجیدیان

مدرسه رفتن ماها

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۰۴ ق.ظ

با چکمه و کتونیِ پوزه پاره و یک لا کاپشنِ کم جان و کشِ دورِ کتاب ها، بی که سرویس مدرسه داشته باشیم، توی برف سنگینِ اواخر دهه ی ۶۰ و اوایل ۷۰، مسیری را که کم نبود؛ میرفتیم دبستان و برمی‌گشتیم! تازه با خط کش کتک هم میخوردیم که کره خر چرا دیر رسیدی مدرسه! می‌کوبید ها! روی کف دست بچه دبستانی آن هم با غیظ و بغض! درِ باسن هم میکوبیدند غالبا نامردها

 بعدِ مدرسه با بدن کرخت و انگشت های یخ زده و دماغِ قندیل بسته؛ می‌رسیدیم خانه و می چپیدیم زیرِ کرسی! تازه ننه مون هم دو تا میزد توی سرمان که ذلیل مرده این چه وضعِ ریخت و قیافه ست! حالا یک مشت بچه سوسول به خاطر آلودگی مدرسه نمی‌روند...

  • حسن مجیدیان

چرت و چرک نباشیم

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۱۰:۰۲ ق.ظ

 

ما محقق داریم اما متفکر نه!

ما حراف داریم اما ناقد و محلِّل نه!

چرت و چِرک نویسی هنر نیست و هر کسی می‌تواند بی فکر و اندیشه حرف بزند و بنویسد... فضای فرهنگی و بحث های تربیتی هزارتو و صدلایه است و کسی که بی محابا نظر می‌دهد و بی عقل و احتیاط اقدام؛ یا احمق است یا متهوری که به عواقب رای و عملش فکر نمی‌کند. بیش از هر چیزی توی بلبشوی رنگارنگ فرهنگی و تربیتی به عقلانیت نیاز داریم.

عقلانیت هم در طی زمان با مطالعه ی وسیع و صرف عُمر و تفکر ناب و نقاد؛ حاصل می‌شود. عجله خوب نیست. زمان می‌خواهد. فرهنگ، امری تدریجی الحصول است...

  • حسن مجیدیان

او می بیند ما را

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۴ ق.ظ

در کتاب حضرت حجت عج، مرحوم آیت الله بهجت می‌فرمایند:

سخنی که به بغل دستی ات می‌گویی؛ قبل از اینکه او بشنود؛ امام زمان علیه السلام می‌شنوند. او گوش شنوای الهی است. اُذُن الله الواعیه

و باز ایشان می‌فرمایند:

اگر ما امام زمان علیه السلام را نمی‌شناسیم؛ او همه ی ما را تک تک و خوب میشناسد و می‌داند و می‌بیند!

  • حسن مجیدیان

موسیو ابراهیم

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۳ ق.ظ

من واقعا نمی‌دانم که در رابطه ی عاطفی و تربیتی؛ اختلاف سن تا کجا و چه حد مجاز است؟ آیا مثل منی که ۴۰ را رد کرده می‌تواند با بیست ساله ها یا کمتر از این ها ارتباط موثر تربیتی و فرهنگی داشته باشد؟ این کتاب آقای اشمیت ظاهرا می‌خواهد بگوید که می‌شود! موسیو ابراهیم عرب تبارِ خواربارفروشی است ساکن ایتالیا. موسی نوجوانی عبرانی است که از کودکی مادرش از پدر جدا شده و پدر هم که وکیل دادگستری است؛ ارتباط خوبی با موسی ندارد و موسی ساعات زیادی در مغازه ی موسیو است که گرایشات صوفیانه دارد. با خودکشی پدر موسی، موسیو ابراهیم پدرخوانده ی موسی می‌شود و با او راهی مراکش و مراکز اسلامی و سر زدن ها به خانقاه های صوفیان و شرکت در رقص و سماع عارفانه شان می‌شود. با مرگ موسیو، موسی به ایتالیا برمی‌گردد و وارث مغازه ی پدرخوانده می‌شود و ادامه می‌دهد. رقیقه هایی از تربیت و تلاش موسیو برای تغییر نگرش موسی به زندگی در کتاب به چشم می‌خورد. اما ضعیف و تقریبا بی بنیاد. چندان چیز دندان گیری نداشت کتاب و به جهت اینکه موسی خیلی سروگوشش می‌جنبد؛ کتاب برای نوجوانان هم خوب و جالب نیست!

  • حسن مجیدیان

دو کتاب فلسفی

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۱ ق.ظ

 

توی فراغت شب های گذشته؛ دو تا کتاب جمع و جور فلسفی خواندم. هر دو کوتاه و جالب و بکاربستنی بودند. فلسفه برای خواندن نیست. برای آموختن و بکار بستن و زندگی متفکرانه است. عقلانیت گمشده ی ماست و الا بزرگ و کوچک همه درگیر احساسات و هیجانات هستیم. با فلسفه، طرز نگاه درست و عمیق به پدیده ها و واکاوی آن ها برایمان میسر می‌شود. آن که کار تربیتی و فرهنگی می‌کند؛ نمی‌تواند با فلسفه بیگانه باشد.

  • حسن مجیدیان

عطر فلفل

شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۰ ق.ظ

این کتاب یک کار جمع و جور است از سفر با ایالت بلوچستانِ پاکستان. برای روایت سفر‌ِ شیعیان پاکستان به اربعین. آن هم سفری که خودش چهل روز طول می‌کشد. کتاب شما را می‌برد به کویته و جمع شیعیان آنجا و عطر غذاها و ادویه ها و کلمات شیرین پاکستانی و افغانستانی و اردو. کتاب روایتگر مظلومیت شیعیان هَزاره است و قتل و کشتار مداوم آنها توسط دشمنان شیعه و... خواندنش خالی از لطف نیست تا بدانید عشق حسین علیه السلام چه ها کرده در آنجا و نفوذ و محبوبیت فرزند حسین، امام خمینی و انقلاب اسلامی تا کجاست!

  • حسن مجیدیان