هیچ کتابی را قبل از خواندن به خاطر طرح جلد یا ناشر و نویسنده نمی توان قضاوت کرد. کتاب "مسافر ملکوت" نوشته ی آقای سیدحمیدمشتاقی نیا؛ مطالبی عجیب و دور از ذهنِ ما از طلبه ی عارف و شهید محمدزمان ولی پور داشت. شما و من با مقایسه ای بین خودمان و آن بچه های رزمنده های دهه ی شصت، مخصوصا آنها که ریاضت و دقت و سیر و سلوکی داشتند؛ احساس فاصله ای عمیق می کنیم. ان شاالله که شما فاصله تان زیاد نباشد. من که به کل دورم از وادی آنها. شهیدِ این کتاب، انسان والای مجهول القدری است که راجع به او کم شنیده ایم. ان شاالله شما دنبال کنید و چیزهایی بیابید. کتاب را انتشارات شهید کاظمی چاپ کرده است.
اگر این کتاب را نخوانده اید پیشنهاد میکنم حتما در برنامه مطالعه تان قرار دهید؛ چرا که جلوه های دیده نشده از زندگی شهید خلیلی در این کتاب بسیار به چشم میخورد.
به گزارش مشرق، یکی از دوستان شهید علی خلیلی درباره کتابی که اخیرا با نام «تنها برای لبخند» درباره او به چاپ رسیده، مطلبی نوشته و برای انتشار به مشرق سپرده است.
بعد از شهادت جانسوز علی خلیلی سالها بود که تشنه ی یک روایت ناب و دسته اول از سیر زندگی درخشان و نورانی او بودم.
کمابیش و جسته و گریخته ،نوشته هایی فراهم شده بود که در جای خود ارزشمند است؛ اما از این جهت که راوی، خود با شهید زندگی نکرده و تنها از شنیده هایش تصویر اورا قلم زده بود ،چنگی به دل نمی زد. تا اینکه کتاب "تنها برای لبخند" به دستم رسید و آن را خواندم و یک نفس سر کشیدم.
"تنها برای لبخند" نزدیک ترین روایت از زندگی شهید علی خلیلی است که تا بحال خوانده ام.
تلاش نویسنده محترم (که خود از ملازمان و معلمان شهید بوده) برای به اصطلاح رنگی نشان دادن و ملموس و قابل دسترس بودنِ زندگی شهید، ارزشمند وقابل ستایش است.
بی خویشی و نام بردن از دوستان و ذکر جزئیات وقایع بر جذابیت این اثر افزوده است.
اگر این کتاب را نخوانده اید پیشنهاد میکنم حتما در برنامه مطالعه تان قرار دهید؛ چرا که جلوه های دیده نشده از زندگی شهید خلیلی در این کتاب بسیار به چشم میخورد.
برای فعالین عرصه تربیت و جهاد فرهنگی، این کتاب می تواند بارقه های امید و مسیر درست را در دل و ذهن زنده کند.
اگر علاقه مند به کتب سیره شهدا هستید شاید با مرور کتاب علی، داستان متفاوتی در برابر چشمان شما مجسم شود.
در کتابی که بهنام حشمدار قلمی کرده است؛ سیر زندگی جوان دهه هفتادی را خواهید خواند که در مسیری قرار گرفت که این مسیر او را به مقصد و مقصودش رساند. این سیر در این کتاب به خوبی مشهود است و البته این راه و این سیر و سلوک برای عاشقانش همچون قبل، باز و هموار است.
در کنار تمامی قوت های کتاب شاید بیان چند مورد خواب _اگر چه در فضای معنوی و روایی کتاب بد به نظر نمیرسد اما _ از اتقان محتوایی کتاب کاسته است. البته وصول به نتیجه ی واقعی مثل دستگیری شهدا یا زنده بودن شهیدان که نص آیات کتاب خداست این نقص را پوشش می دهد.
لطف خداوند شهیدان و عنایت خود شهید در کنار دوندگیهای نویسنده اثری دلچسب و ماندگار را خلق کرده است.
در کل به دلیل زحمات فراوان نگارنده و دغدغه های مقدسش و ثبت بخشی از تاریخ سربازان انقلاب دست او را می بوسم و به روح بلند شهید خلیلی عزیز رحمت و درود می فرستم.
"تنها برای لبخند" روایت هایی است از بهنام حشمدار که به نوعی در آن مقطع زمانی دوست و مربی علی خلیلی بوده است. تلاش نویسنده در جای جای خاطرات، ترسیم سیرِ رو به رشد علی در خلال مجاهدت ها و ارائه تصویری روشن از سلوک دگرگونه ی او پس از ماجرای جراحت است. کتاب اساسا، مختص فعالان جبهه ی انقلاب در سنگر تعلیم و تربیت است. الگویی مناسب برای آنها که دغدغه ی بچه های مردم را دارند. برای هیاتی ها و بسیجی ها و اهالی انقلاب. "تنها برای لبخند" که برآمده از دغدغه ی چندین ساله ی نویسنده است ،خودش حکایت جالبی از عنایت و توجه شهید به این کتاب دارد که در صفحات کتاب مذکور شده است. اهتمام عجیب و غریب به روضه ی اهل بیت علیهم السلام بویژه نوعی از شیدایی و حب به مادر شهیدان حضرت زهرا سلام الله علیها، خدمت بی منت در هیات بویژه پرداختن به کارهای پایین تر و بی مشتری و عهده داری کارهای روی زمین مانده، لطف و عنایت و خاکساری ویژه به مادر، تحمل و صبر بر جراحت و نقاهت و سختی درمان و محرومیت از تحصیل و تفریح و تغذیه، بی چشمداشتی حقیقی ، عشق و علاقه ی ناب به امام رضای مهربان، شوخ طبعی و شلوغ کاری های بامزه، ایثار و بذل مال و.... بسیاری از این دست فضایل که در خاطرات شهید به خوبی و سادگی روایت شده را اضافه کنید به عفو قاتل و اغماض از آن جوان خطاکار و در نهایت طلب شهادت و آمادگی برای رفتن و دل کندن از دنیا. همه اینها تکه هایی خواندنی است از حیات جهادی و عروج عارفانه ی مربی مجاهد و شهید خوش غیرت و شهید ناموس، شهید علی خلیلی بزرگ. کتاب دلنشین و بی ادعاست. نویسنده دنبال خلق اثر جذاب نبوده اما جذاب درآمده. حتی جاهایی حالت خطابه دارد که خب برآمده از روحیه ی سخنوری این طلبه ی عزیز است. او تلاش کرده ضمن روایت علی خلیلی، اهمیت پرداختن به نسل نوجوان و درگیرشدن با مسائل آنان و راه اندازی تشکیلات و جریانی برای تربیت این نسل را به این و آن گوشزد کند. بی شک دغدغه ی شهید عزیز هم همین بوده است و حتی داستان مجروحیت او در شب نیمه ی شعبان، حین رساندن دو دانش آموز به منازلشان اتفاق افتاده. علی خلیلی عمر کوتاهش را وقف بچه های مردم کرد. جانش را برای ناموس این کشور هدیه داد. او دنبال مزد و مطالبه نبود. برای لبخند رضایت آقا جلو رفت و درد و رنج دشنه را دوسال رنجورانه و صبورانه تحمل کرد و آسمانی شد. رضوان خدا بر او که بی تاب رفتن بود. کتاب ارزش خواندن و دنبال کردن و تبلیغ و نُمایاندن و سر دست گرفتن دارد. برای کتاب زحمت فراوان کشیده شده است. درود بر هنر و قلم و همت نویسنده. امیدوارم دیده و خوانده و فراگیر شود.
این روزها که بازار فیلم و الگوهای یک بار مصرف هالیوودی داغ است، سر زدن به کتاب آن هم از آدمی به ماندگاری شهید محمد عبدی خالی از لطف نیست.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - شما امروز را نبینید که هزار جور اسم برایشان پیدا کرده اند، نسلz ، دهه هشتادی و نودیها، نوجوان پلاس، نسل نو و...یک زمانی این نسل نامرئیتر بودند و محمد عبدی مربی همین نسل نامرئی پر انگیزه بود.
کتاب، کتاب عجیبی است، اصلا کتابها عجیبند، پل می زنند بین زمان و مکان و مثل یک دروازه راهی میشوند برای بردنت به یک آسمان دیگر، یک حال و هوای دیگر، یک دنیای دیگر، این کتاب اما عجیب تر است، داستان این شهید مربوط به جنگ های سخت نیست، شهید قصهی ما اوایل جنگ نرم بود که خونش ریخت روی زمین، شاید گلوله جنگی خورده باشد اما زندگی اش را که ببینی بیشتر غصه خورده بود و دلش برای بچه های مردم سوخته بود، عجیب بود دلسوزی اش، خیلی عجیب بود بی قراری اش، عبدی فقط دوسه تا گلوله نخورد، تن و بدنش را که نگاه می کردی، پر پر بود از گلولههای طعنه و زخم زبان و ... که ول کن این نسل بیخودی را و بیخود برای خودت و پشت سر خودت حرف نتراش، مثل بقیه باش، عادی باش، بیخیال باش، اصلا این ها بچه های مردمند، به تو چه؟
کتاب همیشه مربی یک کارگاه کامل تربیتی است، همیشه مربی فقط از یک شهید حرف نمیزند، از یک تفکر میگوید، از یک جریان مبارک که دلش به حال بچههای مردم سوخته و هنوز به من چه گفتن یادنگرفته است!
کتاب پر است از جملههای کوتاه و روان، کوتاه اما پیوسته، طوری که وقتی صفحات را ورق می زنی ، پرت میشوی وسط خاطرات شهید و مدام توی ذهنت از خاطره هاش تصویر میسازی، خوبی کوتاهی جملات این است که میتوانی هر ازگاهی که سقف آسمان برایت کوچک شد و سرت را روی زانو گذاشتی تا از دردهای زمینی گلایه کنی، کتاب را ورق بزنی و هر چند صفحه که دلت خواست، طعم زندگی و زنده بودن بچشی و نگران نباشی که اگر این بخش را نخواندم بخش بعد را نمیفهمم! اصلا هرجای کتاب را که باز کنی، یک نفر دارد برایت از زندگی این شهید قصه میگوید.
این روزها که بازار فیلم و الگوهای یک بار مصرف هالیوودی داغ است، سر زدن به کتاب آن هم از آدمی به ماندگاری شهید محمد عبدی خالی از لطف نیست. خون حرکت میآورد و خون شهید میجوشد و نسل ها را تکان میدهد، حالا شما حساب کن شهیدی که کارش تربیت بوده و مربی گری، کسی که میگوید خدا من را آفریده برای معلمی ومربی گری، خون اش چه شاهکاری میکند با دل انسان ها؟
کتاب سه فصل دارد ولی فصل دومش که در مورد مربی گری شهید بود، از فصل های دیگرش شگفت انگیزتر بود، حتی از فصل سوم که شهادتش بود، محمد عبدی شهید بود که شهید شد، شهیدی که بین ما بود و مثل ما راه می رفت، حرف می زد، غذا میخورد، اما مثل خودش مدام غصهی بچههای مردم را میخورد و اشک می ریخت... گریه نمیکردها اما اشک می ریخت...
راهی که آن روز شهید عبدی ها شروع کردند امروز خیلی ها دارند ادامه میدهند و همین طلبهی شهید «آرمان عزیز» یکی از این آدم ها بود و حالا تو میبینی که محمد عبدی رفت اما هنوز ادامه دارد...
کتاب شهید علی خلیلی بهسان زندگی او کوتاه است و شگفت. همان که آن عزیز سفرکرده کم زیست و کم گفت و زود رفت،«زخمی لبخند» هم کلماتش کم است و کوتاه و زودخواندنی!
این کتاب را بهتازگی انتشارات پرکار و متعهد شهید کاظمی به قلم خانم زهرا یوسفان روانه بازار نشر کرده است. روایتهایی خوشایند از زبان مادر شهید و یکی از دوستان علی. نمودی از حجب و حیا و خلوص و جهاد این شهید راه فضیلت. شهید فریضه بزرگ اما مظلوم و متروک امر به معروف و نهی از منکر. علی خلیلی، طلبه کوشا و بیادعایی بود که در شب نیمه شعبان سال۱۳۹۰ در شرق تهران، حین فریضه امر به معروف و برای دفاع از ناموس ما، شاهرگش دچار آسیب و جراحت شد. بعد از آن شب سخت لطمه و جراحت که تا مرز شهادت رفت و برگشت، سلوک نویی در زندگی این جوان دهه هفتادی آغاز شد. این کتاب هم عمدتا همین مقطع را به خوبی و شیرینی پوشش داده است. صفا و سادگی او، عشق و محبت او به اهلبیت علیهم السلام خصوصا به حضرت صدیقه طاهره سلام ا... علیها، حرص و جوش برای تربیت بچههای مردم، کار و دوندگی در هیات و حوزه و اردوهای دانشآموزی، احترام خانواده، بیتعلقی به دنیا، شوق شهادت و دل کندن از این خرابآباد و... در گوشهگوشه گفتارهای کتاب منعکس شده است. کتاب روان است و بدون دستانداز. به دنبال به رخ کشیدن وزن ادبی و غنای روایی خودش نیست. آیینهای است ساده از شهیدی گمنام، مظلوم، غریب و البته دست نیافتنی برای ما. این کتاب را از این نظر میستایم که اتقان و سندیت خاطرات را فدای جذابیت و جذب مخاطب و این حرفها نکرده است. زخمی لبخند اگر چه کتابی مناسب برای بچههیاتیها، فعالان در بسیج و مدرسه و حوزه است اما با طرح جلد بهتر و عمومیتری میتوانست مخاطب عام را هم به سمت خودش بیشتر بکشاند. چرا که حکایت علی خلیلی، حکایت جوان از جانگذشتهای است که هستیاش را فدای مردم ایران کرده است. امیدوارم جزوه کوچک زندگی شگفت علی آقای خلیلی را همه بخوانند و بزرگ بدارند.
کتاب آقای حشمدار را خواندم. با اینکه قبل از چاپ، متن اولیه را دیده بودم اما برخلاف انتظارم، متن نهایی بسیار خوب و روان و تاثیرگذار بود. با علیِ خلیلیِ دیگری در این کتاب مواجه شدم که نمی شناختمش. چقدر خوبه که حداقل رفقای علی به این کتاب، التفات ویژه بکنند و بخوانند و مبلغ کتاب باشند. شهید خلیلی عزیز ظرفیتِ کتاب هایی بیش از این را الحمدلله دارد. کما اینکه تا حالا ۳ جلد کتاب به نام های "نای سوخته"،"زخمی لبخند"و "تنها برای لبخند" در مورد ایشان چاپ شده است. کتاب شهید خلیلی را از انتشارات شهید کاظمی دریافت کنید.
اثبات حقانیت و ولایت امیرالمؤمنین بر اساس منابع اهل سنت در کتاب الجمل شیخ مفید
دربارۀ جنگ جمل که نخستین درگیرى و کشتار میان دو گروه از مسلمانان است و در آن ـ به اختلاف روایات ـ 15 تا 25 هزار تن از دو گروه کشته شدند، کتابهاى زیادى نوشته شده است. با مراجعه به فهرست ندیم بهراحتی مى توان با یازده مؤلف آشنا شد که کتابى به نام «جمل» نوشته اند؛ و طبیعى است که بررسى کنندگان جنگ جمل نیز آن را از دیدگاه خود تجزیه و تحلیل کنند. همچنین موضوع «خروج و قیام بر ضد امام عادل و حاکم» از نظر فرقههای مختلف، متفاوت است. مسئله دیگر اینکه گرفتارى مسلمانان در جنگ جمل دشوارتر از موارد دیگر است، زیرا در مورد حضرت امیر (ع) تمام فرقههاى مسلمان (غیر از خوارج) متفقند که ایشان در زمرۀ خلفاى راشدین (ابوبکر، عمر و عثمان) و پیشوایان عادل مسلمانان است و خروج بر آن حضرت را نمى توان موضوعى ساده فرض کرد. این کتاب نتیجۀ تلاش برای بازنویسی روایی و مستند کتاب الجمل شیخ مفید است. شیخ مفید در کتاب الجمل نقطۀ محوری مباحث را اثبات حقانیت ولایت و امامت حضرت امیر (ع) بر اساس منابع اهلسنت قرار داده است. به نظر شیخ مفید بر همین اساس، مقابله با امام بعد از بیعت با ایشان امری خطا بود. شیخ همین موضوع را با تکیه بر منابع اهلسنت، مبنایی برای روایت جنگ جمل قرار داده است. اما مطالب کتاب به شدت پراکنده و حاوی انواع مطالب کلامی، روایی و حتی فقهی است. شیخ مفید در همین مسیر گاهی از یک موضوع یا ماجرا، چندین روایت ارائه کرده است. بدین روی، در بازنویسی این کتاب تلاش شده تا با حذف برخی موضوعات و به هم ریختن تقدم و تأخر مطالب برای ایجاد خط روایی، به یک کل منسجم حول محور جنگ جمل، پیش زمینهها، علل و نتایج آن بر اساس کتاب شیخ مفید برسیم. این اثر بقلم سرکار خانم آزاده جهاناحمدی در دفتر ادبیات شطر تولید و توسط انتشارات شهید کاظمی به زیور چاپ آراسته شده است.
این اثر در روزهای منتهی به روز غدیر پیشکش به مخاطبان علاقهمند به ولایت میشود.
گزیده ای از کتاب: همه چون شترهای مست و سرگردان و سرگشته در جستجوی پسر ابوطالب بودند تا با او بیعت کنند. مردم گویی تازه چشمان و دلشان به حضور علیِمرتضی آگاه شده بود. پس از جستجو و طلب بسیار او را یافتند و در حضورش جمع شدند و پیشنهاد بیعت کردند و از او خواستند که بعد از این همه ماجرا و قیلوقال، افسار حکومت و تدبیر زندگیشان را دست گیرد. علی بیمیل و رغبت در برابر پیشنهاد آنان گفت:«کسی دیگر غیر از مرا جستجو کنید.» جماعت در بهت و سکوت از پاسخ پسر ابوطالب فرورفت. علاقهمندان میتوانند برای تهیه کتاب از طرق ذیل اقدام کنند:
شاید برخی ناپسند بدانند که نویسنده ای کتاب خودش را دائم تبلیغ کند. من هم تا حدودی موافقم و بر این نظرم که کار نویسنده پس از نگارش کتاب و چاپ آن تقریبا تمام است و بقیه کار را باید به مشتری و خواننده و ناشر و کتابفروش و چرخه ی نشر و بازار کتاب بسپارد...ولی آیا محبوب و معشوقش را هم آدم نباید یادآور شود؟ من عمری با یاد محمد عبدی سر کرده ام و خدا شاهد است که چه جایگاهی در جان و قلب من دارد. اصراری هم ندارم که شما همچون من او را بخواهید و بپذیرید. اما بهرحال من جلوی دلم را نمیتوانم بگیرم
ترسم ای دلنشین دیرینه
سرگذشت تو هم ز یاد رود!
آرزومند را غم جان نیست
آه، اگر آرزو به باد رود!
بگذریم
کتاب همیشه مربی را از انتشارات شهید کاظمی و سایت من و کتاب میتوانید تهیه کنید...
اگر دوست داشتید که به این نسل، خصوصا نوجوان ها بگویید که شهدا چه باورهایی داشتند و در ذهن و دلشان چه می گذشت و برای چه جنگیدند و اساسا چه تیپ آدم هایی بودند و...به نظرم این کتاب جواب های خوبی داشته باشد. سال ۹۰ این کتاب را خواندم اما حالا هم مطالبش برایم تازه است و از بسیاری از کتاب های این حوزه، بهتر و جاندارتر است. کتاب را نشر شهید کاظمی تجدید چاپ کرده #معرفی_کتاب #شهدا #کتاب_هنر_اهل_بیت
حسن مجیدیان در یادداشتی به مدح کتاب «بینایی با والاترین اصحاب ِ تاریخ تا عاشورا» پرداخت و در این زمینه نوشت: والاترینِ وفاداران و مردان عالم، اصحاب سیدالشهدا علیه السلام هستند که اولی ها و آخری های تاریخ به پای آنها نمی رسند. آنها که با بصیرت و بینایی و شیدایی در معیت حسین و دغدغه های او به مسلخ عشق رفتند و جاودانه شدند. مردان شکوهمند، سترگ و کوه واری که با مرگ آگاهی و شهادت خواهی، همسفر ولی خدا شدند. برترین ها و بهترین های عالم را اما اگر لابلای اوراق تاریخ بجویی و در کتب تراجم و رجال اگر سیر کنی، حرف چندانی راجع به آنها نخواهی یافت! در مورد اصحاب حضرت، کتاب ها اندک و منابع محدود و حرف ها و اطلاعات یکسان است. در مورد برخی از شهدای کربلا ای بسا فقط نامی و کنیه ای آمده و دیگر هیچ! با این محدودیت منابع، آن که در سودای نگارش کتابی در مورد اصحاب حضرت باشد حق این است که چندان انتظاری از او برای رونمایی از حرف و خبر جدیدی نباشد. کتاب «بینایی» که وصف والاترین اصحاب تاریخ تا عاشوراست به قلم «امین بابازاده» و به همت «دفتر ادبیات شطر» از سوی «انتشارات شهید کاظمی» پا به کتابفروشی ها گذاشته است. کتاب با انتخابی هوشمندانه تا قبل از روز نهم و پس از آن، روز نهم و دهم و ظهرِ روزِ دهم ِمحرم سال ۶۱ هجری را روایت کرده است. همین کوتاهیِ مقطعِ تاریخیِ روایت، کتاب را هم کوتاه کرده است و هم، شیرین ساده و خواندنی! نویسنده در مواجهه با متن تاریخ ضمن وفاداری به اصل واقعه، بهخوبی کوشیده است همان اطلاعاتِ همیشگیِ مندرج در کتب تاریخی را به شیوایی باز روایی و بازنویسی کند تا خواننده در آینه کلمات مناسب و سرِ جایِ خود نشسته، تصاویر عاشورائیان را با وضوح و معرفت بیشتری ببیند. جملات کتاب در بسیاری از صفحات کوتاه، آهنگین و دارای ضرباهنگ نسبتاً پرشتابی است؛ همچون پرشتاب بودن تحولات ایام عاشورا که بی امان و شتاب آلود، حوادث و آدم ها و اتفاقات آمدند و رفتند! معرفی اصحاب در این کتاب بر اساس قبیله آنهاست تا هر کدام در دسته و تیره خود شناخته شوند که برخی خویشاوندند و بعضی پدر و پسر و عده ای هم عبد و مولا. اما خوبیِ قابل تحسین کتاب، بخش «بیان» است که در لابلای روایتِ تاریخ و معرفی اصحاب، خواننده را به لختی تفکر و اندکی بینایی دعوت میکند. از قلم نویسنده در این بخش حرفهایی برآمده که از آنها نمی توان بدون تامل و توقف عبور کرد. کتاب را همین بخش بیان خواندنی و موثر کرده است. در صفحه ۹۲ و ۹۳ کتاب می خوانیم: «انس به مرگ از ویژگی های یاران حسین است. کسی که با مرگ مأنوس نباشد نمی تواند با ولی خدا همسفر شود. آنها با مرگ زیسته اند و چنان از دنیا و مافیها بریده اند که تو در آن ها نمی توانی از منفعت طلبی، خود خواهی، کبر و حسد سراغی بگیری! مرگ خواهی است که ایشان را بر آن داشته تا حسین را بر خود مقدم بدارند؛ مرگ خواهی است که ایشان را از حضور در دنیای بی امام می ترساند؛ مرگ خواهی از که ایشان را به زندگی و مردن در منظومه اندیشه امام رسانده است؛ مرگ خواهی است که به اصحاب دلاوری، استواری، صبر و بینایی بخشیده است؛ مرگ خواهی است که تو را به یاری امام زمانت خواهند رساند.» و همچنین درصفحه ۱۳۶ کتاب می خوانیم: «تا کجا با امامی؟ تا آنجایی که آب و نان و غذایت آماده باشد؟ تا جایی که آرامش داشته باشی؟ تا جایی که هوا سرد نباشد؟! تا جایی که هوا داغ نباشد؟! در هوای بهاری با امامی و در برف و طوفان یا آفتاب داغ و سوزان و تشنگی از او دل می بُری؟!» و چه زیبا و عارفانه در صفحه آخر کتاب آمده است که: «حسین انگار با شهادت هریک از اصحاب، بندی از پای دل خویش بر میگیرد تا در سیر حرکت خود به سوی حضرت محبوب اوج بگیرد و در ساحتِ ربوبی پروردگار به مقام «ثارالله وابن ثاره» نائل آید و در نور مطلق عالم فانی شود. وادی کربلا قتلگاه عشاق و میعادگاه فناخواهان است؛ سرزمین معراج فرزند پیامبر خدا. خدا پیامبر را در شب معراج از مسجدالحرام به بیت المقدس و از آنجا به «قاب قوسین او أدنی» گذر داد و نواده اش حسین را از مسجدالحرام به کربلا و از آنجا بی سر به حظیرة القدس بُرد.» زیباست حقیقتا. البته امین بابازاده می توانست بیان ها را در برخی از صفحات تفصیل دهد. فکر میکنم خواننده هم تشنه همین حرفاست و این تلنگرها مگر او را به وادی بصیرت و بینایی بکشاند. عنوان هنرمندانه ی کتاب برگرفته از لسان صحابی والامرتبه، نافع بن هلال است که : « إنا علی نیاتنا و بصائرنا». جلد کتاب هم چشم نواز است و آدم را به صحن و سرای حضرت ارباب می برد. این جزوه ی ذی قیمت برای آشنایی نوجوانان، جوانان، هیئتی ها، مداحان و خطباء و... به صورت مفید و مختصر، بسیار مناسب و کارگشاست و حتی قابلیت کتاب مسابقه را هم به خوبی دارد. از کتاب بینایی، دریافت من، اینها بود و نقد و نقصی بر کلماتی که برای اصحاب حضرت آفریده شده، نیافتم. هرچند می دانم هیچ کاری مطلق و بی نقص نیست. کار ارزشمند برادر عزیز و فرهیخته امین آقای بابازاده را می ستایم و به انتشارات متعهد و پربرکت شهید کاظمی خدا قوت می گویم و دعا می کنم «بینایی» توشه ی راه نویسنده باشد و همیشه و همواره برای اهل بیت علیهم السلام بگوید و بنویسد. ان شاء الله والسلام ************* گفتنی است، کتاب «بینایی؛ با والاترین اصحاب تاریخ تا عاشورا» نوشته امین بابازاده به تازگی در ۱۴۴ صفحه توسط انتشارات شهیدکاظمی منتشر شده است. این کتاب روایت اصحاب اباعبدالله(ع) غیر از بنی هاشم است و به ضرورت روایت از اصحاب بنی هاشم نیز روایتهایی در کتاب آمده است. در واقع بینایی، روایت مستقلی از اصحاب امام غیر از بنی هاشم تا شهادت آنهاست. وجه تمایز کتاب بینایی در مقایسه با کتابهای دیگری که در باب عاشورا نوشته میشود در این است که در این کتاب بخش «بیان» وجود دارد که وجود آن جهت فضاسازی روایی و تاریخی است؛ قسمت بیان اشاره به نکتههایی از رفتار و گفتههای اصحاب و امام خطاب به اصحاب است که جنبههای معرفتی و تاریخی دارند. استفاده از ۷ منبع معتبر درباره اصحاب عاشورایی برای نگارش این کتاب، از ویژگیهای روایت مستند بینایی است.