حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی

۵۱ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

قلب او

شنبه, ۳۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۰ ق.ظ

آیا قلب او از قلب ما کمتر است؟

آیا می‌شود که انسان به راستی و نه به دروغ، در خود حس کند که محبتش به امام زمان ارواحنافداه زیادتر شده است؛ ولی حضرت عنایتش بیشتر نشده باشد و یک قدم به سوی او نیامده است؟! آیا قلب او از قلب ما_ نعوذ بالله_ کمتر است؟!

حضرت آیت الله بهجت/ کتاب حضرت حجت ع . صفحه ۱۸۲

  • حسن مجیدیان

بی بابا

شنبه, ۳۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۲۹ ق.ظ

 

پسر حاج عماد میگفت:

آخرین باری که بابا را دیدم هجده ماه قبل از شهادتش بود! این عدد برای ما عدد خوبی است....

این طوری این راه و نهضت و مقاومت حفظ شد. با نبودن هایِ بسیارِ بسیاری از باباها...

  • حسن مجیدیان

او

شنبه, ۳۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۲۷ ق.ظ

 

او در مورد او بود. او همان عماد مغنیه است. مجاهد مخفیِ روزگار ما که کلی دم و دستگاه اطلاعاتی و جاسوسی، بیش از ۳۰ سال دنبالش بودند. عماد مغنیه در حزب الله و لبنان و سوریه و افغانستان و اروپا و...ترددهایی داشته و جلساتی و جالب اینکه با آنکه خیلی ها نامی از عماد شنیده بودند؛ نمی‌دانستند این آدمِ روبرویشان همان مغنیه ی معروف بوده! گاهی راننده و گاهی عکاس و گاهی مترجم و.... کتاب آن قدر خوب بود که دوست داشتم تمام نشود؛ با اینکه حجم کتاب کم نبود! اولین کتابی که راجع به آن شهید خواندم این کتاب بود و به نظرم به خاطر نوع روایت ها، از بهترین ها باشد...

  • حسن مجیدیان

دو دسته در زندگی ام

شنبه, ۳۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۲۵ ق.ظ

 

دو دسته و گروه از آدم ها را من باهاشان حرف و کار دارم.

یکی آن ها که برای مواجهه با بن بست ها و دردها آماده ام نکردند

و دیگری آن‌ها که بی نهایت تقصیرکارم در موردشان!

شاید هر دو دسته مصادیق مشترک داشته باشند. کسانی که مرا برای روزهای سخت آماده نکردند و توشه و فکری را همراهم نکردند را در موردشان قضاوتی ندارم. شاید فهمی یا طرحی نداشتند و یا شاید فکر نمی‌کردند دهه ها بعد، جهان چه پرشتاب و پیچیده خواهد شد! ملامت شان نمیکنم و حتی اشاره ای به ایشان نمیکنم. اما گروه دوم پدرومادر و همسر و دوستان و اساتیدی هستند و حتی برادران کوچکتر از خودم که بسیار خدمت و شُکر و مهربانی به آن‌ها بدهکارم! و تعدادشان بسیار و توان من هم کم و امید دارم که فرصت و فراغتی و فهمی فراهم شود تا خدمتی داشته باشم به ایشان و کم کنم از باری و دِینی که بر دوش و گردن دارم! از دسته ی اول باید بگذرم و دیگر چه انتظاری که بخواهند الان و در این سن و سال برایم فکری کنند؟ گذشت و رفت.

اما دسته دوم سوژه و مخاطب من هستند هنوز...

  • حسن مجیدیان

بگیر و بده!

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۶ ق.ظ

 

تربیت فقط به دادن و اعطاء نیست. این نیست که من طرف مقابلم را فقط پُر کنم. تربیت این نیست که هرچه بلدم را آن هم به ابتدایی ترین روش که حرف زدن و نثار کلمه باشد؛ به بچه ام به متربی ام به مخاطبم بدهم. بلکه بخشی از کار، گرفتن است. دادن و گرفتن، می‌شود کار فرهنگی. من باید چیزهایی را هم از او بگیرم. عاداتش را بندهایش را آلودگی هایش را. اصلا تا این‌ها را از او نستانم، نمی‌توانم چیزی به او بدهم. اول باید معده اش خالی شود تا طعام مرا بگیرد. ما از خدا هم فقط می‌خواهیم که بدهد! بلکه باید باید بگوییم خدایا بگیر! بگیر از ما این همه ضعف و ذلت و پلشتی و کثافات را.

  • حسن مجیدیان

حاج آقا مجتبی میگفت من مربی ام...

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۲۲ ق.ظ

کتاب‌های زیادی دور و بر ما و درقفسه کتاب‌های‌مان، آرام وصبوربه انتظار نشسته‌اند تادستی به آنهابرسانیم و صفحات‌شان را تورق کنیم؛ تاریخ، ادبیات، فلسفه، شعر، اخلاق، تربیت، سیاست و ده‌ها موضوع دیگر. اما در این میان، صفحاتی که برآمده از سلوک علمای دینی و ربانی باشد، ثمره و خروجی و حلاوتش چیزی دیگر و غیرقابل کتمان است.

 

علمای دین، مشرب و سلوک و تفکر و کلمات‌شان، مثل آب حیات و هوای پاک برای تنفس است. آنچه از آنها بدانیم و بخوانیم، تماما نیکو و دلپذیر است و نافع. این کتاب‌ها برای ما محتاج‌ها و راه‌نرفته‌ها، واجب‌تر از نان شب است!
کتاب «شمع محفل» پنجمین دفتر از مجموعه «قله‌ها به آسمان نزدیک‌ترند» به قلم محمدعلی عباسی‌اقدم است که به ذکر چند روایت کوتاه از سبک زندگی آیت‌الله حاج‌آقا‌مجتبی تهرانی پرداخته و بنایش بر اختصار و ذکر فرازهای اصلی زندگی آن عالم نامی و ربانی است. نویسنده تلاش کرده در ۱۲فصل و با خط سیری منظم، زندگی پربار و پردستاورد آیت‌الله را روایت کند. این فصول، تبار و خانواده حاج‌آقا و داستان مرحوم آیت‌الله عبدالعلی تهرانی، تولد و نشو و نمای حاج‌آقا در کودکی و تربیت او، هجرت به قم و شروع تحصیل و خوشه‌چینی از خرمن دانش و معرفت معاریف و بزرگان حوزه، شرح وصل حاج‌آقامجتبی به حاج‌آقا‌روح‌الله خمینی بزرگ و بی‌نظیر و سایر اساتید حوزه آن روز همچون آقایان بروجردی، محقق‌داماد و طباطبایی و همچنین اخوت و دوستی با مرحوم آقامصطفی خمینی، شروع مبارزات مخفی حاج‌آقا ذیل نهضت امام و تلاش وافر برای تثبیت مرجعیت ایشان، تکاپوی علمی برای ثبت و ضبط و تقریر مباحث فقهی و اصولی حضرت امام، هجرت به نجف و تلمذ در فضای درس و بحث اعاظم نجف، دوران بعد از رحلت امام و اقامت در تهران و ایجاد کرسی تدریس و بسط اخلاق و معرفت و شاگردپروری برای انقلاب، روزهای آخر حیات طیبه عالم محبوب و شهیر تهران و ... را شامل می‌شود و پاورقی‌های مفید هم، به کمک روایات آمده است.
روایت‌ها کوتاه، ناب، پرنکته و درس‌آموز است و نزدیکی زمانی خاطرات به سال‌های زیست ما، آنها را خواستنی و نوشیدنی کرده است، چراکه بسیاری از مردم تهران با نفس گرم آن عارف دلسوخته در مسجدجامع بازار به‌ویژه در شب‌های قدر، آشنا و مأنوس بودند و صدای گرم وگریه‌های کم‌نظیر آقا را هنوز در ذهن دارند. آقامجتبی، محبوب تهرانی‌ها بود و پامنبری‌هایش با او رابطه‌ای از جنس عشق و شیدایی داشتند.
من فکر می‌کنم فصل آخر و روزهای اقامت حاج‌آقا در تهران و اشتغالش به درس و بحث درحوزه ودایرکردن کلاس اخلاق در مسجد و اهتمام به تربیت نفوس از عالی‌ترین و مهم‌ترین فرازهای کتاب باشد. حاج‌آقامجتبی تهرانی بعد از انقلاب از پذیرفتن مسئولیت‌های اجرایی استنکاف می‌ورزد و اصرار دیگران او را از شأن معلمی و مربیگری‌اش منصرف نمی‌کند. او حتی پیش امام می‌رود و از ایشان می‌خواهد اشتغال به کار طلبگی و علمی‌‌اش داشته باشد. استدلال آن پیرِ روشن‌ضمیر جالب است؛ آنجا که اعلام می‌کند «اتفاقا سخت‌ترین کار و مسئولیت را در دایره انقلاب پذیرفته‌ام و آن هم بحث تربیت نفوس و مهره‌سازی و کادر‌سازی برای انقلاب است. یکی از شاگردانش نقل می‌کند حاج آقا قبل از این‌که خودش را عالم بداند‌، مربی می‌دانست. هیچ‌کاری در منظومه کارهای عظیمی که روی دوش انقلابیون بود مهم‌تر از همین تربیت چهره‌ها و عناصر خدوم و مهره‌های کارساز نبود. آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی با روشن‌بینی و آینده‌نگری و با توشه عظیم علمی و شخصیت الهی ووارسته خود‌شدمعلم بزرگ ومربی بی‌بدیل انقلاب.کتاب ازاین جهت نمایاندن چهره انسان‌سازحاج‌آقا مجتبی، خوب و عالی عمل کرده است. کتاب شمع محفل برای عالمان و طلاب و مربیان ما گوهری است قیمتی و بهره بردنی.  

https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/278122

  • حسن مجیدیان

ابووهب و نور

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۴۱ ق.ظ

دیروز در مجازی خواندم که روز تولد تو بوده! آدم نمی‌تواند دروغ بگوید و یا خودش را گول بزند؛ ولی از جلسه ی با تو در قرارگاه امام حسین که بیرون آمدیم بچه ها می‌گفتند: دیدید پیرمرد چه نوری داشت صورتش؟ و من هم دائم همین را میگفتم که نور بود فقط!

ابووهب، سردار حسین همدانی در ذهن من دو جزء دارد؛ اول نور و بعد هم آن لهجه ی شیرین همدانی!

نور به قبر آن نور باد!

چقدر کم شده اند نورها

  • حسن مجیدیان

حبیب در خانه ی رفیق

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۱۲:۴۱ ب.ظ

حبیب در خانه‌ی رفیق

 

به مناسبت برگزاری اولین جلسه هیئت حبیب بن مظاهر در منزل پیرغلام آل الله حاج مهدی آصفی

 

حسن مجیدیان:  حاج مهدی آصفی از نوادر زمانه‌ی ما است. پیرمردِ متینِ ساکن خیابان ایران، گنجینه‌ی مدح و مرثیه‌ی آل الله و صندوقی از خاطرات شنیدنیِ دلدادگان این مکتب است. دیروز اتفاق مبارکی افتاد و رفقا همت کردند تا به دیدار حاج مهدی آصفی بروند در منزلش. قرار روضه و دیدار با پیرغلامان حضرت ارباب و تکریم ایشان چند وقتی بین مدیران و نیروهای بنیاد مطرح بود. هیئت حبیب بن مظاهر بنا بود روضه‌ای خودمانی باشد در منزل پیرمردهای باصفای امام‌حسینی. هم روضه باشد و هم تکریم و هم دیدار. این ایده حالا در منزل حاج مهدی آصفی محقق شد و به قول امروزی‌ها استارت خورد. با دو سه‌تایی از بچه‌های بنیاد با کمی وسایل لازم برای روضه، رسیدیم به منزل حاج مهدی. حاج یدالله بهتاش، پیرمرد مؤدب و باوقار دستگاه امام حسین علیه‌السلام با روی باز، زودتر از همه‌ی ما خودش را رسانده بود به جلسه. خانه حاج‌آقا آصفی ، خانه‌ای است دنج و سنتی با حیاط مصفا و درودیواری که از آن قدمت و سادگی می‌بارید. بیت آصفی مثل خودش بی‌پیرایه بود و جان می‌داد برای گپ و گعده و روضه و چای عصرگاهی. بساط روضه که برپا شد، یکی‌یکی چهره‌های دوست‌داشتنی دم‌ودستگاه مداحی پدیدار شدند. حاج محمد بازوبند با پسرش و موتور وسپایش از راه رسید. حاج حسن آهی هم آمد. حاج ایمان شمسایی از طرف دکتر قالیباف خودش را رساند. حاج‌آقا خداجویان و دعبلی ها هم از راه رسیدند و همان‌دم، خبرنگار و عکاس خبرگزاری مهر ، سروکله‌شان پیدا شد. همان اول حاج مهدی آصفی که جمع را خودمانی و اهل دید، شروع کرد از صفای قدیم گفتن. از ناظم‌های نمونه‌ی هیئات تهران. از محفوظات مداحان قدیم و سنگینی شعرها و از آبرویی که سیدالشهدا علیه‌السلام به پیرغلامان آستانش داده است. حاج مهدی افسوس می‌خورد که حافظه‌اش یاری نمی‌کند تا تک‌تک آن ستاره‌ها را از آسمان مدح و رثای آل الله بچیند و معرفی کند. مهدی خداجویان هم رخصتی گرفت و از هیئت حبیب بن مظاهر و دیدار با پیرغلامان گفت و اینکه این کار سنتی شود و بپاید و ماندگار شود. وقتی بنا شد حاج یدالله بهتاش چندکلمه‌ای از معارف الهی بگوید، حاج محمد بازوبند اذن گرفت و نوای «شیعتی مهما شربتم..» سر داد. اینجا بود که ناله‌ها بالا رفت و اشک‌ها، سرازیر. بعد از حاج یدالله و ذکر حدیثش، شمسایی و پسر حاج محمد و سید امیر، نوای روضه سر دادند و جلسه را معطر و اشک‌آلود کردند. حاج‌آقا باباخانی و حاج رضا بکایی هم به جلسه رسیدند و حاج رضا هم چند کلامی از دلدادگی‌اش به حاج مهدی آصفی از قدیم گفت و جلسه رفت به ذکر خاطرات قدیمی‌های هیئات تهران. روضه‌ی هیئت حبیب بن مظاهر با بیت آصفی شروع شد تا به فضل الهی این حرکت نوپا جان بگیرد و استمرار یابد.

 

  • حسن مجیدیان

دوستی تا همیشه

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۶ ق.ظ

 

«ببین رفیقی که تو او را به دست می‌سودی و قلب تو خشنود می‌شد، کرم‌ها او را مانند جامه‌ی کهنه‌ای می‌خورند. انکیدو، دوست تو، که دست تو را می‌گرفت، مانند خاک رس شده، او غبار زمین شده. او در خاک افتاد و خاک شد.» ‌‌ - حماسه‌ی گیلگمش؛ فارسیِ داوود منشی‌زاده.

 

پ ن: پایان رفاقت های هیجانی و دلدادگی های مضر و دوستی های ابتر و گره خوردن های بی فرجام، خاک است و پوچی و پوکی!

اما اگر برای خدا باشد؛ ابدی است و تا همیشه...

  • حسن مجیدیان

خدا همه جا هست!

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۵ ق.ظ

 

وقتی به شخصی گفت: کجا می‌روی؟ گفت: به حجاز. گفت: آن‌جا چه کنی؟ گفت: خدای را طلب کنم. گفت: خدای خراسان کجاست که به حجاز می‌باید شد؟

ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی/تذکرة الاولیاء

  • حسن مجیدیان