دو دسته و گروه از آدم ها را من باهاشان حرف و کار دارم.
یکی آن ها که برای مواجهه با بن بست ها و دردها آماده ام نکردند
و دیگری آنها که بی نهایت تقصیرکارم در موردشان!
شاید هر دو دسته مصادیق مشترک داشته باشند. کسانی که مرا برای روزهای سخت آماده نکردند و توشه و فکری را همراهم نکردند را در موردشان قضاوتی ندارم. شاید فهمی یا طرحی نداشتند و یا شاید فکر نمیکردند دهه ها بعد، جهان چه پرشتاب و پیچیده خواهد شد! ملامت شان نمیکنم و حتی اشاره ای به ایشان نمیکنم. اما گروه دوم پدرومادر و همسر و دوستان و اساتیدی هستند و حتی برادران کوچکتر از خودم که بسیار خدمت و شُکر و مهربانی به آنها بدهکارم! و تعدادشان بسیار و توان من هم کم و امید دارم که فرصت و فراغتی و فهمی فراهم شود تا خدمتی داشته باشم به ایشان و کم کنم از باری و دِینی که بر دوش و گردن دارم! از دسته ی اول باید بگذرم و دیگر چه انتظاری که بخواهند الان و در این سن و سال برایم فکری کنند؟ گذشت و رفت.
اما دسته دوم سوژه و مخاطب من هستند هنوز...