حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات جنگ» ثبت شده است

شاهین زبیدات

يكشنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۷ ق.ظ

 

این کتاب، خاطرات سردار احمدعلی گودرزی از یکی از مقاطع جنگ است. ایشان الان فرمانده مرزبانی فراجاست به نظرم. جنگ سختی و ریزه کاری زیاد دارد. یک خط را مثلا در منطقه ی زبیداتِ جنوب بخواهی تثبیت کنی و تلفات ندهی و راه دشمن را ببندی و... حسابی حواس جمع و حوصله می‌خواهد و کلی دردسر و مکافات کمرشکن دارد. آقای گودرزی یک لُر اصیل و تربیت شده و میهن دوست و کاردرست است. کتاب را که بخوانید متوجه همان سختی های فوق العاده ی جنگ که عرض کردم می‌شوید. با سختی و با بند بند گوشت تن و اعصاب و روان و هستی شان؛ این مملکت را حفظ کردند بچه رزمنده ها.

  • حسن مجیدیان

من به خدا فحش نمیدهم

شنبه, ۱۳ بهمن ۱۴۰۳، ۰۹:۳۷ ق.ظ

من به «خدا» فحش نمی‌دهم!

 

ماهر عبدالرشید از دور داد زد: «روی اسیر دست بلند نکنید!» استوار دست نگه‌داشت. ماهر عتاب کرد: «چرا اسیر را می‌زنید؟» استوار گفت: «به خمینی فحش نمی‌دهد!» ماهر غرید: «خُب، از آن‌طرف آمده، معلوم است فحش ‌نمی‌دهد!» گفت: «آخر این ارمنی است؛ مسلمان که نیست!» ماهر به مترجم منافقی که آنجا بود گفت: «به او بگو دوتا فحش بده و خودت را خلاص کن.» سرباز ارمنی گفت: «من به خدا فحش نمی‌دهم!» ماهر با صدای بلند خندید و گفت: «نمی‌دانستم #خمینی ادعای خدایی کرده!» سرباز ارمنی گفت: «او ادعای خدایی نکرده؛ اما من هروقت به چهرهٔ این مرد نگاه می‌کنم، حضرت مسیح [ع] را به‌ یاد‌ می‌آورم. ناسزا گفتن به او ناسزا گفتن به مسیح است. ناسزا گفتن به مسیح ناسزا گفتن به خداست و جسارت به خدا شرط بندگی نیست!»  ماهر سر را به طرف صورتِ زخمی اسیر چرخاند و چشم‌هایش آبستن اشک شد. ماهر از جمع جدا شد و زیر لب گفت: «محمدرضا! ما داریم با کی می‌جنگیم؟!»

#فاطمه_بهبودی

#پوتین_قرمزها خاطرات #مرتضی_بشیری مدیر جنگ روانی قرارگاه خاتم‌الانبیاء «ص»

انتشارات سوره‌ مهر صفحه ۲۶.

  • حسن مجیدیان