حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ریشه» ثبت شده است

یاد پدرم افتادم

دوشنبه, ۲۰ اسفند ۱۴۰۳، ۰۹:۲۰ ق.ظ

از تاریخ این عکس مرحوم پدرم که در خانه ی مادرم، زینت بخش اتاق است، چیزی قریب به ۶۰ سال می‌گذرد! پدر همیشه برای من سوژه ای ناب و البته مرموزی بوده برای مطالعه و تفکر. بسیاری ازآنچه که داریم از روحیات و خلقیات، منبعث از والدین، بویژه پدر است. ما ثمره ی آن رگ و پِی هستیم و من انصاف می‌دهم که اگر بهره ای از خوبی ها دارم از آن مرحوم است که در نوعِ خود آدمی ساکت، اهل مطالعه، صبور آن هم در حدِ حرص درآر، بی اعتنا به حرف این و آن، اهل مطایبه و نقل داستان های تاریخی، تمیز و منظم و اهل دیانت و مسجد و ...بود. بدی های فراوانم همه از خودِ ناجورم است.یکی از چیزهای عجیب او با این که سوادش کم بود این بود که جدول روزنامه را با تبحر و کامل حل می‌کرد و حافظه ی نقل داستانش کولاک بود و در اصلاح ذات البین مهارت و حوصله داشت و محورِ فامیل بود و به هیچ وجه اهل حاشیه و جزئیات نبود. امشب گفتم بگذار یادش کنم و با این متن صلوات و فاتحه ای را از جانب دوستانم، نصیبِ آن مردِ خوب خدا کنم.

خدا پدرهایتان را برایتان نگه دارد.

  • حسن مجیدیان

در صبح بی خبری از سید

شنبه, ۷ مهر ۱۴۰۳، ۰۸:۲۳ ق.ظ

 

خوشا به حال آن ها که ریشه ای دارند. درخت وجودشان پای در قرآن و سنت و ایمان دارد. خوشا به حال آن که در بلاها و سختی ها، وجودشان شاکله و شکلی دارد‌. با تاریخ شیعه جانشان پیوند دارد. من وقتی به چنین حادثه هایی برخورد میکنم بیشترین درد و غصه ام همین بی بنیادی و لنگ در هوا بودن است. خوشا به حال آنها که تاریخ مثل آیینه ای جلوی روی‌شان است. من و امثال من اما چون زندگی شان را به " خبر" گره زده اند و نظام فکر و اندیشه شان شکل نگرفته، مثل پر سبکی که به شاخه ای آویزان باشند، با هر بادی و بلکه با اندک نسیمی، جابجا و لغزان و متحول می‌شوند و از زندگی افتند.

خدا سید حسن نصرالله را برای ما نگه دارد که او تمام وجودش برای اسلام و مقاومت مفید است. قلبا حاضرم و دعا میکنم که از عمرِ بی ارزش من کم شود و او بماند. ولی وقتی در صبحِ بی خبری از او، این همه ویرانم و معطل و لَخت و سرد مانده ام، یعنی ریشه ندارم! یعنی حیات من گره خورده به " خبر" و تحولات روزانه. نمیدانم کجا شنیدم یا که خواندم: " خبر، برای حکیم، موضوعیت ندارد." و این یعنی این زندگی و بودن من، هیچ منشاء و قرار و ثبات و ریشه ای ندارد. درد اینجاست. با رفتن خوبان، این ماییم که فاز غم بر میداریم و دست از زندگی و تحرک و درستی و راستی بر میداریم و مُرده و مردار می‌شویم. اگر سید شهید شود؛ بله خیلی درد و خسارت است، اما جای او پُر می‌شود. وقتی سیدعباس موسوی شهید شد، جایش سید نصرالله نشست که ۳۴ سال بیشتر نداشت و مقاومت رشد کرد و قوی شد. اینها بروند هم زمین از حجت خدا خالی نیست. اما بدا به حالِ ما که حیات و ممات شهیدان ما را تکان نمی‌دهد و به راه نمی اندازد و جریانی در ما نمی آفریند.

درد، فقدان سیدها نیست. درد این نوعِ زندگیِ چندش آورِ ماست که ریشه در باد دارد. درد همین بی دردی و همین بی ثمری است. خوشا به حال با ایمان ها. محکم ها. اهل ذکر و دعاها. اهل ریشه در سنت داشتن ها. اهل دل بستن به وعده های قرآن. اهل پایمردی در احد و خندق و احزاب. اهل ایستادن ها در بلاها. ادامه دادن حتی بی خمینی و بهشتی و سلیمانی و مغنیه و هنیه ها. خوشا به حال آنها که نصر و نصرت خدا را در دلِ همین طوفان ها با نور ایمان می‌بیند. خوشا به به دلِ مصفای سیدعلی خامنه ای. مردِ کوه وارِ زمانه ی ما. در صبح بی‌خبری از سید مقاومت دعا میکنم، خدا ما را بردارد و در خاکِ مقدس و محکمی بکارد و ریشه و بنیه و شاکله ای به ما بدهد تا خوب جان بگیریم و ثمر دهیم و از سردی و سستی به بزرگی و مجاهدت و ایمان برسیم. الهی آمین

همین دیگه!

  • حسن مجیدیان