حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رفاقت» ثبت شده است

دوستی تا همیشه

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۱۶ ق.ظ

 

«ببین رفیقی که تو او را به دست می‌سودی و قلب تو خشنود می‌شد، کرم‌ها او را مانند جامه‌ی کهنه‌ای می‌خورند. انکیدو، دوست تو، که دست تو را می‌گرفت، مانند خاک رس شده، او غبار زمین شده. او در خاک افتاد و خاک شد.» ‌‌ - حماسه‌ی گیلگمش؛ فارسیِ داوود منشی‌زاده.

 

پ ن: پایان رفاقت های هیجانی و دلدادگی های مضر و دوستی های ابتر و گره خوردن های بی فرجام، خاک است و پوچی و پوکی!

اما اگر برای خدا باشد؛ ابدی است و تا همیشه...

  • حسن مجیدیان

دوست خوب و حس خوب

يكشنبه, ۱۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۰ ق.ظ

 

دیروز رفتم با مسعود و مهیار، دوتا از رفقای قدیمی تو شهرری گپ زدم. اصلا کاری به محتوای جلسه و گپمان ندارم. دیدم که حسِّ خوبی از دیدن دو تا رفیق پیدا کردم و احساس کردم که ارزش دارد آدم کیلومترها براند و از کرج برود شهرری تا با دوست و رفیقش دمی بنشیند و برخیزد. همیشه این دیدارها را برای خودم مهم تلقی کرده ام و سودش را برده ام. حال خوب و برکات دیده ام!

  • حسن مجیدیان

محبوب های مردنی!

يكشنبه, ۱۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۵۵ ق.ظ

من یک کتاب شعر از محمدکاظم کاظمی در کتابخانه دارم. اطراف شعرها فضای سفید زیادی دارد. برخی شعرها نیمایی و سپید هستند. کتاب مال ۱۵ سال پیش است. امشب دیدم در حاشیه شعرها چندخطی روزنوشت داشته ام. مثلا نوشته ام: امروز با فلانی گپ زدم/ الف و ب که هر دو از دوستان محبوب من هستند؛ باهم قهرند و من دلخورم از رفتارشان/ کنار فلانی نشسته بودم و محو ادبش بودم و چقدر دوستش دارم/ هفته بعد با فلانی و فلانی ها عازم اربعینیم و خوش به حالم و...از این لاطائلات... دقت کردم دیدم از آن محبوب ها از آن باادب ها از آن قشنگ ها و...کلا بی‌خبرم!! حتی واقعا نمی‌دانم الان شغل و کسب و کارشان چیست! عیال و اولادی دارند؟ کرجند یا تهران یا کجا؟ هیچ! محبوب ها رفته اند و حسابی گم شده اند!

روابط‌ اجتماعی وقتی پایه اش هیجان و تلذذ و خامی و بازی و این ها باشد؛ عاقبتش گم و گور شدن و بی‌خبری است و حتی پشیمانی و غلط کردن! ولی اگر عقل و پاکیزگی و محبت آل الله و جهاد و این ها باشد؛ نگاه میکنی و می‌بینی با رامین و میثم و حسن و مجید و عنایت و ناصر و علی و محمد و علی اصغر و امیر و مهدی و... عمری حتی به دارازی ۲۸ سال یا ۲۰ یا ۱۵ سال سر کرده ای و هنوز هم با آنهایی و خبرشان را داری و آنها محبوب های درست و درمان و ماندنیِ تو شده اند!

بله! اساس ارتباط و رفاقت اگر درست باشد؛ دوستی ها ماندگار است. اگر این نباشد آن را که روزی در کفَش بودی را مدت هاست که به یاد نمی آوری!

  • حسن مجیدیان

مجله مدام ششم

يكشنبه, ۳۰ تیر ۱۴۰۴، ۰۸:۴۹ ق.ظ

 

این شماره ی مدام، موضوعش " رفاقت" است. چیزی که خیلی از ما درگیر آنیم ولی چندان در آن مهارت نداریم و یا بر اساس منافع یا لذت ها یا از سرِ بیکاری و بی‌کسی مشغولش شده ایم. در این شماره، نویسندگان خوب و کاربلد از منظر ادبیات به این موضوع پرداخته اند و گل کاشته اند. بسیار خواندنی است و عالی. مخصوصا یادداشت اول و سوم را اگر بخوانید خیلی چیزها دستگیرتان می‌شود. چیزهای نابی که در دوستی و رفاقت از چشم تان مخفی مانده. ادبیات در روزگارِ سخت ما، راحتِ جان و دل است. از ما گفتن!

  • حسن مجیدیان

آدم ها کتاب نیستند

چهارشنبه, ۲۲ خرداد ۱۴۰۴، ۰۹:۰۵ ق.ظ

 

رفقا آدم‌ها کتاب نیستند که مثلا صفحه‌ی صد و چهل‌شان را نشانه بگذاری، برگردی و هنوز همان‌جا که بودند باشند. آدم‌ها جلو می‌روند. صد و چهل و یک، چهل و دو، چهل و سه، چهل و چهار و به پایان می‌رسند. آدم‌ها خودشان تمام می‌شوند و می‌گذارند می‌روند. منتظر نمی‌مانند تو برگردی و ورق‌شان بزنی و یادت بیاید کجایشان بوده‌ای‌. آدم‌ها تغییر می‌کنند. داستان‌شان را بالا و پایین می‌کنند، تغییر می‌دهند، پایان را عوض می‌کنند، دوباره از نو شروع می‌کنند. آدم‌ها شاید، حتی پس از گذشتِ یک روز، دیگر آن‌که بوده‌اند نباشند. شاید تصمیم گرفته باشند کتابِ دیگری باشند.

آدم‌ها کتاب نیستند رفقا

  • حسن مجیدیان