با یاد شانه های تو
- ۰ نظر
- ۱۸ آبان ۰۴ ، ۰۸:۰۵

این یک مجموعه ی شعر عاشقانه ی شسته و رفته است با تعابیر خوب و محکم که میشود برای معشوق ها خواند. معشوق های زمینی و البته مؤنث! همسری یا مادری یا دختری یا ... لابلایش البته شعر آیینی و حماسی هم دارد. این یکی از قوی ترین مجموعه های شعری بود که دیده بودم. شاعر اصفهانی خوب از عهده برآمده بود.
یک چند بیتی از کتاب:
گریه اگر میکنم، گریز ندارم
دورم از آن فصل سبزِ نم زده، دورم
ای کاروان سحر! از باغ گل چه خبر؟
در حسرتم مگذار، در خلوتم مپسند
پیچیده در نجابت خواب غزال ها
از دره های گمشده عطر گیاهتان
در آرزوی یافتنت خسته و خراب
هر صبحدم به بال دعا پرسه میزنم
از دل و دماغِ مطالعه افتاده ام و چند دفتر شعرِ نخوانده از کتابخانه برداشته ام و افتاده ام به جانشان. سرانجام را جعفر عباسیِ دهه ی شصتی سروده. اواخر دهه تازه! بسیار عالی و پُر از مضامین عالیِ آئینی. خیلی جالب بود و به نظرم رسید حتی دو بار بخوانمش. کتاب را انتشارات سوره ی مهر چاپ کرده. شعرِ حکمت آموز و حال خوب کُن را نباید از دست داد

دیوانه و دلبستهی
اقبال خودت باش
سرگرم خودت
عاشق احوال خودت باش
دنبال کسی باش
که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست
به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است
ولی بی غم و منت
منت نکش از غیر
پر بال خودت باش
اقبال لاهوری
پر گشودیم و به دیوار قفسها خوردیم
وه که در حسرت یک بال پریدن مُردیم
فدیهواری است به زیر قدم گل، باری
نیمهجانی که ز چنگال خزان در بردیم
مشت حسرت به نوازش نرسیده خشکید
ناتمامیم که در غنچهی خود پژمردیم
سهم خاکیم لبی از نممان تر نشده
خود گرفتم می صافیم و گرفتم دُردیم
تا چه آریم به کف وقت درو؟ ما که به خاک
جز تنی خسته و قلبی نگران نسپردیم
خم نکردیم سر سرو به فرمان ستم
گرچه با تیشهی توفان ز کمر تا خوردیم
زهرخندی که نچید از لبمان دوزخ نیز
آه از این میوهی تلخی که به بار آوردیم
حسین منزوی
گنجشکها که غصه روزی نمیخورند
ما میخوریم بیشتر از آب و نان، ببخش
باری اگر حرارت دوزخ نصیب ماست
ما را به شعلههای دلِ عاشقان ببخش...
قربان ولیئی

گرچه ممکن نیست با تکرار آسانش کنند
حیف باشد غم که مشق تازهکارانش کنند
تازه راضی کردهام دل را به دینداری ولی
بیم از آن دارم که دینداران پشیمانش کنند
ساختن با خانه فرسوده دل بهتر است
گر بنا باشد که در تعمیر ویرانش کنند
گرچه این گنجشک دیگر با قفس خو کرده است
میزند بر میله سر وقتی هراسانش کنند
عشق را آموزگار زهد منکر شد، چه شد؟
برملاتر میشود رازی که کتمانش کنند
بستن میخانه از هر خانهای میخانه ساخت
می تراود نور چون در شیشه پنهانش کنند
بادها هرگز نمیفهمند گیسوی رها
دلرباتر میشود، وقتی پریشانش کنند
میکشم رنجی که هرگز مستحقش نیستم
در حساب روز محشر کاش جبرانش کنند
غزل جدید فاضل نظری در کتاب «نیست» که روز پنجشنبه رونمایی شد

یک مجموعه شعر حال خوب کن و عاشقانه با مضامین قابل تامل که خواندنش را که بیش از نیم ساعت وقت نمیبرد را توصیه میکنم
خدایا! در میان این همه دیوار
برای این همه زندانیِ بی دست و پا
آیا دری داری؟
به غیر از انتحارِ تلخ و تدریجی
خدایا!
هیچ آیا راه حلِ بهتری داری؟
رسول دیگری آیا
خدایا؟
با کتاب دیگری داری؟
خدایا زودتر بفرست
اگر پیغمبری داری...
مرتضی امیری اسفندقه
آقای محمدعلی مجاهدی(پروانه) از شاعران بزرگ عصر ما و از سرآمدان شعر آیینی است. شعرهای او کم نظیر و بسیار عالی است. مجموعه ی گلنفسی ها که اشعار آیینی و حکمت آمیز اوست از انتشارات شهرستان ادب، مدت هاست که چاپ شده و بسیار آموزنده و خواندنی است.
