حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قفسه کتاب جام جم» ثبت شده است

ماه آسمان عرفان

سه شنبه, ۳ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۲۶ ق.ظ

 

نگاهی گذرا به کتاب خواندنی «کرشمه ماه»

ماه آسمان عرفان

در زمانه ما کیست که اگر حواس‌جمع و هوشیار باشد و ملتفت به دین خدا، نام بلندآوازه جمال‌السالکین مرحوم آیت‌الله بهجت فومنی را نشنیده باشد و گوش و هوش به نوای خوش عرفانی او نسپرده باشد؟ بگذارید صادقانه بگویم: کسی که نام آقای بهجت را نشنیده باشد،اساسا درفضای دین، عرفان و فقاهت گام ننهاده است.

آقای بهجت ازسرآمدان عرصه فقاهت و عرفان و سیر و سلوک در زمانه ما بود که نام بلندش بلندتر از آسمان بالای سرمان جلوه‌گر بوده و هست. بی‌نسبتی با بهجت‌العلما دوری از دین خداست. از کنار چنین نامی به‌راحتی گذشتن، هم غفلت است و هم ناشکری. کنار این نام و در جوار این شخصیت و سیر و سلوک، نه ساعت‌ها که باید عمری ماند و تامل کرد و زیست.
«کرشمه ماه» که به خامه هنرمندانه محمدعلی عباسی‌اقدم از سوی دفتر نشر فرهنگ اسلامی به زیور طبع آراسته شده، سومین دفتر از مجموعه «قله‌ها به آسمان نزدیک‌ترند» است. این کتاب چند روایت کوتاه از سبک زندگی عارف بی‌بدیل زمانه ما مرحوم آیت‌الله محمدتقی بهجت فومنی را متذکر شده است. روایت‌ها با خط سیر زمانی از کودکی مرحوم آقا تا روزگار کهنسالی آن استوانه فقه و اصول و عرفان و آن قله ایمان و ذکر و عبادت را شامل می‌شود. هر روایت مستقلا در صفحه‌ای و گاهی در نیم‌صفحه‌ای در قالب شش فصل، نگاهی گذرا دارد به سلوک شگفت حضرت‌آقای عارف کتوم اسرار آمیز ما. در طلیعه هر خاطره‌ای شعری متناسب و مرتبط مذکور شده که به زعم حقیر اگرچه شیرین و خواندنی است اما لزوم آن در تمام صفحات شاید چندان لازم نمی‌نمود.
آنچه ازخواندن این کتاب مغتنم دستگیر این کمترین شد،نکته‌ای شگفت است وآن این نکته است که مرحوم آقای بهجت معصومیت کودکی و نوجوانی خود را تا آخر از آلودگی به قذارات و شوائب حفظ کرد. کرامت بزرگ مرحوم آیت‌الله بهجت همین بود که توانست یک عمر در مسیر خدا با پاکیزگی و طهارت دوام بیاورد و از ورطه آلودگی کوچک و بزرگ مصون و محفوظ بماند. بر همین کرامت مداوم، اضافه کنید کتوم بودن فوق‌العاده این پیر طریق را که پرداختن به آن حالی و حوصله‌ای و کتابی مفصل را طلب می‌کند. 
در این کتاب داستان‌های جالبی از زوایای گوناگون زندگی آقای بهجت روایت شده است؛ از پدر مؤمن و کوشای ایشان که سنگ‌بنای تربیت دینی آن عارف والا را نهادند، تا اساتید بزرگواری در نجف و کربلا که هریک قله‌ای از دین و عرفان بودند، همچون آیت‌الله سیدعلی قاضی، آیت‌الله کمپانی، آیت‌الله شیخ‌مرتضی طالقانی و مرحوم سیدهاشم حداد. همچنین به جدیت خارق‌العاده‌ ایشان در درس و بحث و فراگیری معارف در شرایط سخت، عبادات بسیار، شوق عمیق به نماز، اهتمام ویژه به ذکر به‌ویژه تهجد شبانه، اخلاق نیکو و رفتار پدرانه با خانواده، پنهان‌داری کرامات، پایبندی به تدریس و نشر معارف اهل‌بیت(ع) تا آخرین روزهای عمر،توجه به روضه‌ سیدالشهدا(ع)واشتیاق ودقتی بالا درزیارت حرم‌های معصومین اشاره شده است. 
 آن پیرمرد دوست‌داشتنی در گذر خان و در مسجد متبرک فاطمیه سال‌ها با حضور و نماز فوق‌العاده عجیبش، مأمن و پناه و مرشد جان‌های مشتاق و حیرت‌زده بود. خواندن چنین رساله مغتنمی به قول مرحوم آیت‌الله بهجت اثرش از خواندن کتب اخلاقی بیشتر است. این کتاب روان و خواندنی و بی‌دست‌انداز، برای طلاب و دانشجویان و حتی نوجوانان و هرکسی که شوق رسیدن به خدا دارد بسیار مناسب. با همه اینها و با این‌که بنای کتاب بر اختصار بوده، جای خالی فعالیت‌ها و دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی مرحوم آقا و ربط و نسبت ایشان با نهضت امام‌خمینی(ره) و ارتباط و حمایت ایشان از رهبر معظم انقلاب، در کتاب احساس می‌شود.

 

https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/278732

  • حسن مجیدیان

حاج آقا مجتبی میگفت من مربی ام...

سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۲۲ ق.ظ

کتاب‌های زیادی دور و بر ما و درقفسه کتاب‌های‌مان، آرام وصبوربه انتظار نشسته‌اند تادستی به آنهابرسانیم و صفحات‌شان را تورق کنیم؛ تاریخ، ادبیات، فلسفه، شعر، اخلاق، تربیت، سیاست و ده‌ها موضوع دیگر. اما در این میان، صفحاتی که برآمده از سلوک علمای دینی و ربانی باشد، ثمره و خروجی و حلاوتش چیزی دیگر و غیرقابل کتمان است.

 

علمای دین، مشرب و سلوک و تفکر و کلمات‌شان، مثل آب حیات و هوای پاک برای تنفس است. آنچه از آنها بدانیم و بخوانیم، تماما نیکو و دلپذیر است و نافع. این کتاب‌ها برای ما محتاج‌ها و راه‌نرفته‌ها، واجب‌تر از نان شب است!
کتاب «شمع محفل» پنجمین دفتر از مجموعه «قله‌ها به آسمان نزدیک‌ترند» به قلم محمدعلی عباسی‌اقدم است که به ذکر چند روایت کوتاه از سبک زندگی آیت‌الله حاج‌آقا‌مجتبی تهرانی پرداخته و بنایش بر اختصار و ذکر فرازهای اصلی زندگی آن عالم نامی و ربانی است. نویسنده تلاش کرده در ۱۲فصل و با خط سیری منظم، زندگی پربار و پردستاورد آیت‌الله را روایت کند. این فصول، تبار و خانواده حاج‌آقا و داستان مرحوم آیت‌الله عبدالعلی تهرانی، تولد و نشو و نمای حاج‌آقا در کودکی و تربیت او، هجرت به قم و شروع تحصیل و خوشه‌چینی از خرمن دانش و معرفت معاریف و بزرگان حوزه، شرح وصل حاج‌آقامجتبی به حاج‌آقا‌روح‌الله خمینی بزرگ و بی‌نظیر و سایر اساتید حوزه آن روز همچون آقایان بروجردی، محقق‌داماد و طباطبایی و همچنین اخوت و دوستی با مرحوم آقامصطفی خمینی، شروع مبارزات مخفی حاج‌آقا ذیل نهضت امام و تلاش وافر برای تثبیت مرجعیت ایشان، تکاپوی علمی برای ثبت و ضبط و تقریر مباحث فقهی و اصولی حضرت امام، هجرت به نجف و تلمذ در فضای درس و بحث اعاظم نجف، دوران بعد از رحلت امام و اقامت در تهران و ایجاد کرسی تدریس و بسط اخلاق و معرفت و شاگردپروری برای انقلاب، روزهای آخر حیات طیبه عالم محبوب و شهیر تهران و ... را شامل می‌شود و پاورقی‌های مفید هم، به کمک روایات آمده است.
روایت‌ها کوتاه، ناب، پرنکته و درس‌آموز است و نزدیکی زمانی خاطرات به سال‌های زیست ما، آنها را خواستنی و نوشیدنی کرده است، چراکه بسیاری از مردم تهران با نفس گرم آن عارف دلسوخته در مسجدجامع بازار به‌ویژه در شب‌های قدر، آشنا و مأنوس بودند و صدای گرم وگریه‌های کم‌نظیر آقا را هنوز در ذهن دارند. آقامجتبی، محبوب تهرانی‌ها بود و پامنبری‌هایش با او رابطه‌ای از جنس عشق و شیدایی داشتند.
من فکر می‌کنم فصل آخر و روزهای اقامت حاج‌آقا در تهران و اشتغالش به درس و بحث درحوزه ودایرکردن کلاس اخلاق در مسجد و اهتمام به تربیت نفوس از عالی‌ترین و مهم‌ترین فرازهای کتاب باشد. حاج‌آقامجتبی تهرانی بعد از انقلاب از پذیرفتن مسئولیت‌های اجرایی استنکاف می‌ورزد و اصرار دیگران او را از شأن معلمی و مربیگری‌اش منصرف نمی‌کند. او حتی پیش امام می‌رود و از ایشان می‌خواهد اشتغال به کار طلبگی و علمی‌‌اش داشته باشد. استدلال آن پیرِ روشن‌ضمیر جالب است؛ آنجا که اعلام می‌کند «اتفاقا سخت‌ترین کار و مسئولیت را در دایره انقلاب پذیرفته‌ام و آن هم بحث تربیت نفوس و مهره‌سازی و کادر‌سازی برای انقلاب است. یکی از شاگردانش نقل می‌کند حاج آقا قبل از این‌که خودش را عالم بداند‌، مربی می‌دانست. هیچ‌کاری در منظومه کارهای عظیمی که روی دوش انقلابیون بود مهم‌تر از همین تربیت چهره‌ها و عناصر خدوم و مهره‌های کارساز نبود. آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی با روشن‌بینی و آینده‌نگری و با توشه عظیم علمی و شخصیت الهی ووارسته خود‌شدمعلم بزرگ ومربی بی‌بدیل انقلاب.کتاب ازاین جهت نمایاندن چهره انسان‌سازحاج‌آقا مجتبی، خوب و عالی عمل کرده است. کتاب شمع محفل برای عالمان و طلاب و مربیان ما گوهری است قیمتی و بهره بردنی.  

https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/278122

  • حسن مجیدیان

یک کتاب پر از مروارید

سه شنبه, ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۱ ق.ظ

چند خط برای کتاب «این صدف انگار مروارید ندارد»

یک کتاب پر از مروارید

«این صدف انگار مروارید ندارد»، خاطرات اسماعیل ابراهیمی است از کوچه پس‌کوچه‌های نظام‌آباد تا خیابان‌های وین. کتابی از انتشارات نارگل. اسماعیل، برادر مرحوم ناصر ابراهیمی فوتبالیست و مربی سال‌های دور تیم ملی فوتبال و پرسپولیس است و جوانی با مزه و دوست‌داشتنی و پر از خنده و گریه که دردش را با صداقت تام و تمام برای‌مان روایت کرده است.

 

تعبیر راوی وجمع‌بندی او از زندگی‌‌اش، گویا و تعلیق‌آمیز است وخواننده رامی‌کشاندپای درس‌های کتاب. آنجا که می‌نویسد: «می‌رفتم تا یک طاغوتی تمام‌عیار شوم، انقلاب شد! داشتم یک انقلابی دو‌آتشه می‌شدم، انقلاب شد! رفتم جرأتم را در کردستان محک بزنم، جنگ شد! خواستم یک رزمنده تنوری بشوم، سر از اروپا درآوردم! آمدم طعم یک زندگی عادی را بچشم که.... !» و برای این‌که بفهمی اسماعیل چه کشید و زندگی عادی‌‌اش چطور دستخوش تلاطم شد، باید فصل به فصل با او جلو بیایی و پای خنده و گریه و حیرتش بمانی! کتاب اندکی مفصل و جزئیات و حواشی فراوان و ۳۵ فصل دارد و نوعی پرجانگی البته قابل تحمل، درونش دارد فلذا باید با پای دل همراهِ این کتاب شد و حوصله کرد. 
تمام کتاب مشحون از صداقت است. تعجب می‌کنی که خودافشاگری تا کجا؟ جایی که حتی نویسنده به کندذهنی در درس و بی‌استعدادی در دانش و تنبلی‌ها و ترس‌های کودکانه و نوجوانانه و وضع سکونت غیرقابل تعریف و سوتی‌های وحشتناک و حواس پرتی‌های مداوم و... معترف است. یعنی اصلا آقای کوشا در قید و بند فراهم کردن پرستیژی برای خودش نبوده و صاف و پوست کنده و خودمانی‌ روایت زندگی‌‌اش را نوشته. کتاب علاوه بر صداقت، مشحون از طنزی ناب مختص بچه‌های تهران‌نشین است. با خنده و تعجب همراه اسماعیل پا به فرهنگ مردم، به‌ویژه طبقات فرودست در جامعه قبل از انقلاب و منتهی به نهضت می‌گذاریم. در رهگذر خاطرات خواندنی اسماعیل، تصویری نسبتا واضح از وضع عمومی فرهنگ، سینما، ورزش، معاش مردم، سرگرمی‌ها، وضع مبارزات و آرام آرام زمزمه انقلاب و بعد شلوغی‌های کردستان و جنگ در جنوب و بعد هم بلیه سنگین بیماری همسر و پای در اروپا نهادن و در نهایت، با بهت و غم سنگین، نظاره‌کردن فراق تلخ بانوی قهرمان آقای ابراهیمی و... به دست می‌آوریم!
این کتاب در ضمن روایت زندگی بامزه و شیرین و البته پر از مخاطرات راوی، در دل خود پرده از عظمت امام خمینی و نهضت او بر می‌دارد. آن پیر بیدار دل با دم عیسوی خود، چه تحول عظیمی در جوانان آن برهه ایجاد کرد. در کتاب، واضح است که اسماعیل به‌اصطلاح توی باغ نیست و جنم مبارزه ندارد و این کاره نیست! اما امام از اسماعیل‌ها مرد جنگی می‌سازد و همین آقای اسماعیل که اصلا میانه‌ای با این حرف‌ها نداشته،  می‌آید پای کار انقلاب. می‌رود توی کمیته و مشغول پاسداری از انقلاب اسلامی می‌شود. می‌رود به کردستان و مریوان پرخطر و سال‌ها آنجا می‌ماند. ازدواج و تیپ و قیافه و کارش، رنگ و بوی دینی و انقلابی می‌گیرد. حتی برخی دوستان قبل از انقلاب اسماعیل هم وضع روحی و اخلاقی‌شان تعریفی نداشت، می‌روند در زمره شهدا! این کتاب، نمودی و یادآوری است بر عظمت امام و قداست و سازندگی و آدم‌سازی نهضت او. به‌هرحال بسیار خواندنی، روان و خودمانی است با ادبیاتی نسبتا کف خیابانی. ستودنی است آقای اسماعیل ابراهیمی. این کتاب اتفاقا پر است از مرواریدهای ناب و قیمتی... . 

 

https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/277514

  • حسن مجیدیان

تور لبنان شناسی با طعم شهادت

سه شنبه, ۱۲ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۵۳ ق.ظ

عایده سرور، بانویی است رنج‌کشیده و مبارز از لبنان قهرمان. او مادر شهید علی‌عباس اسماعیل، از شهدای جوان حزب‌الله لبنان است که در دفاع از حرم و مقدسات در سوریه به‌شهادت‌رسید. عایده علاوه بر علی، دو فرزند دیگر هم دارد، اما حکایت شهید ۱۷ساله و باکرامت این کتاب، چیز دیگری است. معروف است که فرزندان یک خانواده هرقدر هم خوب باشند، فرزند شهید آن خانه، ویژگی و امتیاز دیگری دارد. برای شناخت تمایز علی، باید کتاب عایده را با دقت از نظر گذراند تا در خلال فصل‌های به‌هم‌پیوسته آن، ویژگی‌های خاص مادر و پسر نمایان شود.

 

زندگی مبارزاتی یک مادر
کتاب به‌جای این‌که از علی داستان را شروع کند اول سراغ خود عایده می‌رود. عایده دختری است که با اصرار بر انتخاب چادر علی‌رغم مخالفت مادر، با سرک‌کشیدن به برنامه‌های مذهبی در محل و سراغ‌گیری از شخصیت‌های مذهبی، با اصرار به انتخاب شریک زندگی از اهالی مقاومت و ازدواج با عباس که عضو حزب‌الله است و با همین دست‌فرمان، فرستادن بچه‌ها به حزب‌الله و تربیت آنها بر مدار زندگی جهادی و ... پای در مسیر دشوار و سخت اما شیرینی می‌گذارد. عایده، زود بزرگ و خانم می‌شود. داستان عایده داستان و نمونه عینی زن مبارز در جهان جدیدی است که با این پدیده‌ها سخت کنار می‌آید. در تاریخ آن روز لبنان، لبنان دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی، علی‌رغم ریشه‌های مذهبی مردم، عایده پدیده‌ای شگفت است. حتی برای خانواده و مادرش که او را با چادر بجا نمی‌آورند! عایده خودش را داوطلبانه و با چشم باز به جهان و زیست مقاومت می‌اندازد و رنج این سیر و سفر جانکاه را به جان می‌خرد. جهاد یعنی انجام فعل سخت و این با تن‌آسایی و زندگی معمولی، تفاوت‌ها دارد. این راه هزینه‌زا و محرومیت‌زاست، تردیدها و لطمات دارد، اما عایده همه را شیرین می‌بیند. البته در اینجا از شوهر مقاوم عایده که همپای او در سفر و دایی مذهبی عایده که حامی و مشوق او در مسیر بوده هم باید به نیکی نام برد. کتاب علاوه بر معرفی ابعاد شخصیت و خلقیات خاص عایده، پدر و مادر او و برخی دوستان و مادران شهدا و دیگران را هم تا حد مقبولی معرفی و شخصیت‌پردازی کرده و از نقش رهبران مصلح اجتماعی و روحانیت مبارز مرتبط با فرهنگ جهادی هم پرده‌برداری می‌کند.
   
لبنان‌شناسی از دریچه مقاومت

داستان عایده فقط روایت دلدادگی مادر به علی نیست. فقط یک تجربه زیسته ناشناخته نیست. لبنان را می‌شود تا حدود زیادی از کنار این زندگی شناخت. لبنان ۴۰ ــ ۳۰ سال پیش، لبنان امام‌موسی‌صدر، لبنان در آستانه انقلاب ایران، لبنان همزمان با تولد و نشو‌ونمای حزب‌الله، مزاحمت روزانه اشغالگران و میزان نفوذ و اشغال سرزمینی لبنان توسط باند جنایتکار، سبک زندگی شیعیان و همزیستی آنها با سایر گروه‌های مذهبی و ملی و وضع اقتصاد و سیاست و ... تا حدود قابل‌توجهی در این کتاب به تصویر کشیده شده است. با عایده، سفری به لبنان و جامعه شیعیان آن روزش خواهیم داشت؛ یک تور لبنان‌شناسی همراه با اشک و لبخند و حسرت و حیرت.
   
علی و سیر صعودی یک شهید

اما مغز کتاب، داستان علی است. آنچه که از ابتدای تولد علی تا شهادت او در این کتاب به تصویر کشیده  شده، سیر صعودی و رو‌به‌رشد شهید است. ما آدم‌ها اگر هم سیری را شروع می‌کنیم، یا در میانه راه نیمه‌کاره رهایش می‌کنیم یا از مسیر منحرف می‌شویم و به خاکی می‌زنیم. ولی عایده دست علی را در مسیر می‌گیرد و مربی‌گونه او را بر‌می‌کشد. اصلا از ابتدا معلوم است که عایده روی علی سرمایه‌گذاری کرده تا نتیجه را در پایان کار با چشم خود ببیند. باید اعتراف کنیم که عایده علی را شهیدانه تربیت کرد و حتی در پاره‌ای از موارد برخامی، جوانی و هیجان‌طلبی علی، مدبرانه صبوری ورزید تا علی به نقطه تثبیت برسد. علی عباس اسماعیل، اصلا عمری نداشت و نکرد که بخواهیم او را در تحلیل و تفسیری بگنجانیم. عمری نداشت که بگوییم چه‌سان گذشت و اصلا تعجب می‌کنی که این پسر کی بزرگ شد و کی ساز شهادت و رفتن برای خودش کوک کرد! با خواندن کتاب عایده و با شهادت شهید ۱۷‌ساله بار دیگر عظمت امام خمینی‌(ره) و نهضت او پدیدار می‌شود. جای‌جای کتاب تصریح می‌شود که علی از کودکی عاشق امام خمینی بوده؛ نفس مسیحایی آن پیرجماران، علی‌ها را در لبنان به سلوکی عاشقانه کشاند و باب شهادت را به‌روی ایشان بازکرد.البته علی یک سالک راه‌رفته کار‌درستِ بی‌خطا نبوده و کتاب هم چنین ادعایی ندارد.علی هم برای خودش و متناسب با سن و سالش، جوانی‌هایی داشته به‌هرحال. تیپ‌زدن و تفریح، علاقه وافر به غذا وخوراکی و شلوغ‌کردن‌ها، سرکار‌گذاشتن این‌و‌آن و... داشته است. اماافتادن در جریان جنگ و جهاد، علی خوش‌تیپ و امروزی را که اتفاقا موهای بلندش خط‌قرمزش بوده، تبدیل می‌کند به مرد جنگی! علی در جهاد می‌رسد به پختگی و متانت آدم‌بزرگ‌ها! متانتی که برای مادرش هم عجیب و دور‌از‌انتظار بوده و این به‌نظرم آن کلید اصلی کتاب و مغز داستان علی است! اینجا همان‌جاست که باید لختی کتاب رابست وبا تامل داستان علی را تحلیل و واکاوی کرد. لذت سیر‌و‌سفر در زندگی شهدا،فقط حظ و بهره احساسات نیست؛جان‌و‌عقل آدمی باید نصیبی داشته باشدوتکانی بخورد. من می‌خواهم با کتاب شهید، راهی پیدا کنم و جریانی برای خودم بسازم، نه این‌که فقط آه حسرتی بکشم و افسوس بخورم!
   
کلید تربیت در میدان

از همین‌جا و از همین‌کتاب، این کلید تربیتی کشف می‌شود که نوجوان و جوان در میدان و معرکه تربیت می‌شود و قد می‌کشد. کلاس و اردو، درس، مهارت‌ها و تسلط به فنون جدید و ابزارهای نوظهور خوبند اما مادامی که تن‌و‌جان جوان و نوجوان، به معرکه درگیری نیفتد، از او آن انسان مورد انتظار، در‌نمی‌آید. از او شهیدی و مجاهدی و رهروی ساخته نمی‌شود. تربیت در میدان است؛ بزرگ‌شدن ممزوج با درگیری و خطر است. علی عباس اسماعیل اگر گذرش به حزب‌الله و جهاد و دفاع از مقدسات نمی‌خورد، آیا از او شهید علی عباس اسماعیل در‌می‌آمد؟ این سوال جای تامل دارد! من مطمئنم کتاب عایده پاسخ خوبی به این سؤال داده...

روایت هنرمندانه‌ خانم نویسنده
کتاب عایده را با هنرمندی و رنج و سلیقه و دقت نظر، محبوبه رضوی‌نیا با رفت‌و‌آمدها و مصاحبه‌های مکرر و طاقت‌فرسا به‌همراه پاورقی‌های به‌دردبخور و جامع، جفت‌و‌جور کرده و به سرانجام مطلوب رسانده. کاری تحسین‌برانگیز و ستودنی از ایشان و از انتشارات سوره مهر که در این‌دست کارها نمونه و پیشتاز است. رضوی‌نیا در عموم کارهای خودش همین سختی را متحمل شده و از دقت نظر و هنرمندی دست نکشیده است. در «زمینی که مرا بالا برد» با حوصله پای صحبت سید‌رسول موسوی، مجاهد عراقی نشسته و تفاوت موسوی را با انبوه آدم‌های دور و برمان نمایان ساخته و در «بازیدار» هم باز موسوی دیگری از عراق را معرفی کرده است. عموم کارهای رضوی‌نیا به‌خاطر همین دقت و وسواس و صبر و حوصله‌ای که برای پروژه گذاشته، خواندنی و قابل اعتماد و اتکاست؛ اما باید اذعان کرد کتاب عایده با طعم و بوی شهادت و با زندگی کرامت‌آمیز شهیدش، برجسته‌تر از مابقی کارهای نویسنده به نظر می‌رسد حلاوتی خواستنی و شیرین دارد. کتاب مانند برنجی خوش‌پخت و دم‌کشیده، شامه را می‌نوازد و  اشتهای  مخاطب را برای خواندن  آن برمی‌انگیزد. کاش این کتاب را همه بخوانند. به‌ویژه دختران جوان این مرز‌و‌بوم. آنها با خانم عایده سرور می‌توانند به قله‌ها برسند ان‌شاءالله. 

 

https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/275967

 

 

 
 
  • حسن مجیدیان

سفراندیشی با کوله

سه شنبه, ۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۰۰ ق.ظ

اگر حال داشتید آخرین یادداشت بنده را توی روزنامه جام جم امروز ببینید. راجع به کتاب" و کسی نمی‌داند در کدام زمین می میرد"

 https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/275329

 

کتاب «وکسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد»ازخانم مهزاد الیاسی بختیاری‌؛ به زعم این کمترین، از ویژه‌های نشر اطراف است.  در توضیح این کتاب‌؛ ناشر متذکر شده که کتاب هم سفرنامه است وهم نیست! چرا؟ چون به‌هرحال، بستر روایت‌های خانم کوله‌گرد،سفروجابه‌جایی است وازطرفی تنها یک سفرنامه نیست‌؛چون نگاهی نیمچه فلسفی و انسان‌شناسانه - با توجه به تحصیلات نویسنده - به اتفاقات پیرامون و جهان و آدم‌های آن دارد. تلفیق روایت و اندیشه، کتاب  از شرح وقایع سفری صرف خارج و تبدیل به معجونی از روایات و تأملات کرده است. 
سفر هیچهایکی که از آن به رایگان‌سواری نیز تعبیر کرده‌اند، یک گونه سیر و سیاحت بی‌حدومرز با محوریت کوله است. کوله چنین سفری آن‌قدر محل توجه و اعتبار است که حتی نویسنده به‌جد در فصلی عنوان می‌کند که در پی عشق به کوله جادار و باوفایش، در فکر ازدواج با آن بوده است. هیچهایک‌ها را در فصلی مشبع و کارشناسانه باید تحلیل کرد که به نظر می‌رسد‌؛ سادگی و پیچیدگی و بی‌پروایی آنها، سوژه‌ای ناب برای پژوهش و نقد و نظر است!
فوق‌العادگی این کتاب قابل کتمان نیست. جاهایی از ایران خودمان، کاتماندوی ناشناخته، هرات و بامیان اسرارآمیز و پرمخاطره، تفلیس همسایه، آتن تاریخی، قونیه پرمعنا و...هرکدام درون خود وصفی،حالی،حادثه‌ای وتأملی دارند که نویسنده با حوصله به ذکر حال و احوالاتش در آنها پرداخته است. کلمات در جای خود، گاهی تعابیر شاعرانه و مسجع، حجم قابل‌توجهی از کلمات و جملات درست‌ودرمان، زاویه نگاه انسان‌شناسانه، کمی شوخ‌طبعی، امیدواری، میل به یادگیری، صداقت و صراحت در گفتار و البته خودافشاگری نویسنده و اعترافات واقع‌بینانه و اشاره به امیال و توان و استعداد خود، کتاب را بسیار خواندنی کرده. کتابی که مثل برنجی دم‌کشیده، به کام و ذائقه مخاطب مزه کرده و لذت‌ها را برایش مکشوف می‌کند. سفرنامه این‌طوری‌اش خوب است! روایت نویسنده برخلاف سنت مرسوم سفرنامه‌نویسی، نوعی نگاه نو و معاصرانه از سفر است. فصل‌های مختلف کتاب، انگیزه‌های نویسنده از سفر را که گاهی فراتر از وضع موجود و گاهی درک لذت جهان و گاهی هیجان‌طلبی و گاهی کنجکاوی و گاهی انزواطلبی و... تا خوب نمایانده است. چیزی که در کتاب، برای خود من گیراتر بود‌؛ آدم‌ها بودند. آدم‌ها عجیب، ساده‌، پیچیده‌، خطرناک، دلپذیر و قابل تحمل نیستند و... . آدم‌هایی که الیاسی با آنها دمخور و معاشر شده، شخصیت‌پردازی‌شان، خوب و قابل فهم از آب درآمده. این آدم‌ها، همین‌ها هستند که ما در شهر و دیار و خانه‌مان با آنها مواجه و درگیریم. از این جهت کتاب را می‌ستایم که روایتش از انسان امروزی، روایتی روشن و قابل فهم است و گره‌گشایی دارد. با همه اینها و با اذعان به این‌که هیچ اثری بی‌عیب و نقص نیست و لابد خود نویسنده همچنین ادعایی ندارد‌؛ رها کردن متن اتفاق و اندکی پرگویی در یکی دو فصل هم از ایرادات کتاب است. البته کتاب در مجموع و با توجه به حجم سفرها، کم‌حجم است و مقبول و خود فصل‌ها هم عموما خالی از آب‌بندی و اطناب و تأویل است. من می‌خواهم آنچه را که کتاب در خودم ایجاد کرد را صادقانه بنویسم وآن این‌که چپیدن در خانه و تمرگیدن در شهر و کوله نبستن و دل به راه نسپردن، این‌چنین امثال من را ابتر و راکد و درجازده کرده. سفر است که آدم را می‌سازد. هجرت است که آدم را دگرگون می‌سازد. راه است که آدم را راه‌ می‌اندازد. با این حال شاید همین دست سفرهای دور و دراز و چند ماهه نویسنده، این نکته را هم به خواننده یادآور شود که خانه و سکنی و مأمن هم چیز بدی نیست. سفر با همه قیمتش، ارزش خانه را هم یادآور می‌شود. در آخر این‌که در خانه یا سفر، آن روز که فرصت‌مان تمام می‌شود‌؛ کاش خوب و پاکیزه برویم. با این‌که کسی نمی‌داند در کدام زمین می‌میرد... 

  • حسن مجیدیان

رساله عملیه کتابخواران

شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۲۴ ق.ظ

اگر دوست داشتید؛ یادداشتم بر کتاب آداب کتابخواری را در روزنامه جام جمِ بخوانید

 

روزنامه جام جم |

رساله عملیه کتاب‌خواران     https://jamejamdaily.ir/Newspaper/item/274895

 

 

 

«آداب کتاب‌خواری» را احسان رضایی درآورده است. روایت‌هایی که مال و مختص جماعت کتاب‌خوان که نه بلکه کتاب‌خوار است. کتاب‌خواری مرتبه‌ای والاتر از کتاب خواندن است که شاید نوعی جنون و شیدایی به کتاب باشد.

کتابخواران همان جماعت هستند که حتی بوی نوی کتاب تازه از زیر چاپ درآمده، آنها را مست و از خود بی‌خود می‌کند. کتاب‌خوارها خواب‌شان کتاب؛ خورشان کتاب و حیات و هستی وبودشان کتاب است. برای این جماعت نادر؛احسان رضایی تحفه ارزشمندی دست و پا کرده است. لذا باید تاکید کرد روایت‌های این کتاب برای تازه‌کارها و دور و بعیدها از کتاب و کلمه و نوشتن؛ قدری غریب و نچسب باشد. آداب کتاب‌خواری را در وهله اول دیوانه‌ها و خوره کتاب‌ها باید دست بگیرند.از محتوا و فصل و ابواب‌های آن‌که بگذریم؛ رضایی و شخصیت و کودکی ودانشجویی و کار مطبوعاتی‌اش و قلمش و طرز نگاهش به مسأله؛ خودش یک کارگاه کامل و درست و درمان برای نویسندگی و روایت و خاطره‌گویی است. کلمات رضایی با چفت و بست خوب و پرهیز از آب‌بستن و تکرار مکررات؛ به تنهایی وجه امتیاز و تمایز کتاب از نظائر آن در این حوزه است. کم و بیش کتاب‌هایی در حوزه کتاب‌خوانی داریم اما کار احسان‌خان، کار ویژه و کاملی است و یک‌سر و گردن بالاتر از بقیه کتاب‌های این تیپی!
نویسنده با اشراف خوبی که به جوانب کار و جهان بزرگ کتاب و کتاب‌خوانی و نشر و فروش و حواشی آن داشته؛ تقریبا بیشتر جنبه‌ها، ملاحظات، دغدغه‌ها و مسائل مربوط به کتاب و کتاب‌خوانی را آورده و احصاء کرده. من تلاش کردم که سرفصل مغفول و فراموش‌شده‌ای را لابه‌لای مباحث کتاب بچپانم اما انصافا این است که دنبال زیر بغل مار نگردم و به ۳۰ فصل کتاب که هرکدام عناوین خلاقانه به خود گرفته‌اند، اکتفا کنم. اما اگر بخواهم یکی دو سه پیشنهاد کوچولو به نویسنده کار درست‌مان بکنم؛ پیشنهاد می‌دادم که راجع به این‌که چرا عده‌ای ــ که شوربختانه کم هم نیستند ــ کتاب نمی‌خوانند و همچنین درباره این‌که چرا نباید زیاد کتاب بخوانیم که پُرخوری اگر درد معده بیاورد؛ پُرخوانی و زیاده‌خواری کتاب هم؛ امتلای ذهنی به بار می‌آورد و گاهی سدّ راه تفکر می‌شود و همچنین فیس و افاده و تکبری که برخی کتاب‌خوان‌ها دارند هم، چند خطی می‌نوشتم!
هرکس که کتاب را از نظر بگذراند؛ جواب عموم سؤالات رایج در حوزه کتاب‌خوانی را پیدا خواهد کرد و حتی ممکن است با یک فصل آن کاملا همذات‌پنداری کرده و آن فصل را از زبان و نگاه خودش تلقی کند. مثلا برای خود من که تعداد قابل‌توجهی کتاب برای خودم جمع کرده‌ام (‌البته هنوز به مقام کتاب‌خواری نائل نشده‌ام!) آن بخشی که چرا باید کتاب‌های‌مان را امانت ندهیم خیلی پسندیدم و یاد  سادگی خودم افتادم که کتاب‌های نازنینم را امانت دادم به این و آن و پسش ندادند که ندادند! مقادیر زیادی فحش نثارشان! 
 این کتاب فتح‌باب مناسبی است تا کتاب‌خوارها و کتاب‌خوان‌ها مباحثش را دستمایه گفت‌و‌گوهای خودشان قرار دهند و آن را بسط و توسعه بدهند! حیف است این کتاب تبلیغ و ترویج نشود و در دایره عاشقان کتاب محصور بماند. 
جا دارد هم از انتشارات جام‌‌جم تشکر کرد و هم احسان رضایی را بابت این رساله مغتنم ستود و ستایش کرد. آقای رضایی دم و قلم شما گرم!

  • حسن مجیدیان

قفسه کتاب جام جم

سه شنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۳، ۰۸:۲۱ ق.ظ

سه شنبه ها مشتری ثابت و مجازی قفسه کتاب روزنامه ی جام جم هستم. کاری جمع و جور و فاخر و به کار آمدنی به سردبیری میثم رشیدی مهرآبادی. هم معرفی کتاب دارد و هم گفت و گوهای خواندنی و هم سوگیری معتدل و متناسب. به نظرم اگر دوست دارید از جریان نشر کشور و تازه های آن با خبر و بهره مند شوید حتما قفسه کتاب را بببینید. با قفسه از قفس بی اطلاعی و بیخبری رها خواهید شد!

  • حسن مجیدیان