حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

۳۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حاج قاسم سلیمانی» ثبت شده است

کتاب سیمای سلیمانی

شنبه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۱، ۰۹:۲۳ ق.ظ

 

یکی از لذت های این روزهای من مرور این کتاب است. به لحاظ فرم روایت و ساخت و پرداخت ادبی و هنری کتاب، حرفی برای گفتن ندارد. البته نویسنده هم احتمالا دنبال این منظور نبوده!
اما محتوا و غنای مطالب و اوج و علو قاسم سلیمانی در این کتاب غیر قابل انکار است. فارغ از هر گرایش و نظر فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و... که داریم، سلیمانی قهرمان ملی ما ایرانی ها و فرزند شایسته ی این خاک است که با افتخار باید او را سرِ دست بگیریم و به جهان نشان دهیم...
کتاب، حال ِ شما را خوب می‌کند.
#معرفی_کتاب
#کتاب_سیمای_سلیمانی
#انتشارات_خط_مقدم
#علی_شیرازی

  • حسن مجیدیان

معشوق حاج قاسم بود احمد...

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۰، ۰۷:۵۸ ق.ظ

هوالشاهد

اگر به انقلاب و امام و شهدا علاقه داریم، نمی توانیم از کنار نام " احمد کاظمی" به راحتی بگذریم. این معشوق حاج قاسم. در شهید احمد کاظمی کشش و جذبه ای هست که مرا ندیده و نشنیده به سوی او می کشاند. دوستش دارم و گاهی یادش می کنم. و امید دارم که در روزگار درد و ملال و خستگی و واماندگی نگاهی کند و دستی بگیرد و حالی بیاورد و.. این روزها سالگرد شهادت او و همراهانش است.

این عکس ها هم اینجا یادگار بماند ان شالله....

 

  • حسن مجیدیان

امیدی به این آدم نیست!

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۴۰۰، ۱۰:۳۱ ق.ظ

بسم الله
این مطلب را که مینویسم فخر و مباهات ندارد. نیمه شب 13 دی 98، شهر مرزی مهران بودم. بیدار بودم و پای رسانه. شاید از اولین نفرها بودم که ساعت 2 از رفیق عزیز جنوبی ام و او هم از دوستان عراقیِ  اهل بصره اش، خبر حاج قاسم را شنیدم.  بُهت و حیرت و سکوت و بعد هم سیلِ جاری اشک ها از مخزن چشم ها و خشم و خروش و...
تا صبح و تا طلوع آفتاب، در کوچه های مهران که بوی کربلا و اربعین می داد، راه رفتم و گریه کردم. تصور من بعد از این خونِ عظیم و مرگِ سترگ، حرکتی و جریانی و کاری و آدمیتی بود و... حالا دو سال گذشته و...
خواستم این را به خودم یادآور شوم،  «کسی که با خون حاج قاسم بیدار نشود و به راه نیفتد، به او چندان امیدی نیست!»
همین!

  • حسن مجیدیان

کتاب "حاج قاسمی که من میشناسم"

شنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۰، ۰۵:۲۱ ب.ظ

هوالشاهد

از این کتاب، امروز رهبر انقلاب خاطره ای را همراه با بغض تعریف کردند. خواندنی است حتما. از انتشارات خط مقدم.

معرفی کتاب

سال 61 در حمدیه‌ی اهواز، شروع دوستی رقم خورد. قاسم سلیمانی، فرمانده تیپ ثارالله، سخنران بود و علی شیرازی، روحانی گردان شهید باهنر، شنونده. همانجا عشق حاج‌قاسم به دلش نشست. فروردین 65 دوستی شکل همکاری به خود گرفت و حاج‌قاسم، مسئولیت تبلیغات لشکر را به علی‌شیرازی سپرد. پس از جنگ همراهی ادامه داشت تا اینکه در سال 1390 به خواست سردار سلیمانی، علی‌شیرازی مسئول نمایندگی ولی‌فقیه در نیروی قدس شد و هشت‌سال از پرفراز و نشیب‌ترین روزهای جبهه مقاومت را با حاج‌قاسم همراه ماند. حجت‌الاسلام و‌المسلمین علی شیرازی در «حاج قاسمی که من می‌شناسم» خاطرات نزدیک به چهل سال رفاقت با شهید حاج‌قاسم سلیمانی را بازگو کرده است.

 

  • حسن مجیدیان

گمشده ی قاسم...

شنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۰، ۰۱:۰۰ ب.ظ

هوالشاهد

من فکر میکنم که این سند گویای کرامت و جنون و شیدایی و مرگ آگاهی قاسم سلیمانی است. آن قدر گویا که حرف اضافه ی دیگری ندارم

  • حسن مجیدیان

خون شهید...

چهارشنبه, ۸ دی ۱۴۰۰، ۰۸:۱۰ ق.ظ

تعز من تشاء..

به خودم میگویم که کسی که با خون حاج قاسم بیدار نشود و به راه نیفتد و جریانی نسازد و... به او چندان امیدی نیست...

مردانه زیستن و مردانه رفتن! این درد ماست.

  • حسن مجیدیان

روز وصل دوستداران...

دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۰، ۱۰:۲۶ ق.ظ

 

هوالشاهد...

خدا رحمتت کنه سردار کوشا و مهربان

در کنار حاج قاسم ان شاالله...

 

  • حسن مجیدیان

گنجشک ها بی صدا می گریند

شنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۹، ۱۰:۰۲ ق.ظ

انتشارات سروش، رمان 314 صفحه ای «گنجشک ها بی صدا می گریند» را سال گذشته منتشر کرده است. این رمان، محصول کارگاهی است که درباره مدافعان حرم، قصه و رمان می نویسد. زینب بخشایش که قبلاً مجموعه داستان «دوستت دارم دمشق» و رمان عاشقانه «اردیبهشت، نام دیگر توست» را در انتشارات شهید کاظمی چاپ کرده است، رمان آخر خود را با سروش پیش برده و در آن، زنی به نام «صفورا» قهرمان اصلی رمان است؛ عضو یک خانواده اقلیت شیعی اهل شهر فلّوجه عراق.

 

داعش، خیلی زود پشت دیوار خانه آن ها می رسد و خانواده این دختر جوان را به خاک و خون می کشد. صفورا، پس از آن در دام داعشی ها نقش عوض می کند و با سیما و پوششی مردانه به یکی از رزم آوران داعشی تبدیل می شود؛ اما نه از آن ها. او می خواهد انتقام بگیرد و رمان در مسیر انتقام جویی صفورا پیش می رود. او البته در سراسر جریان داستان به دنبال عشق خود ـ فؤاد ـ هم می گردد. فؤاد در سوریه با داعش پنجه در پنجه است و دارد از حرم اهل بیت علیهم السلام دفاع می کند.

 

در این رمان، یک بانوی اهل قلم از سهمگین ترین حادثه های هجوم داعش به کاشانه مردم عراق می نویسد، اما شخصیت پردازی قهرمانانی که ایرانی نیستند و سبک دیگری از زندگی در میان آن ها رواج دارد، کار ساده ای نیست. راستش ما که خواننده این کتاب هستیم، شاید نتوانیم دقت و انطباق رمان را با سبک زندگی مردم عراق به ویژه خانواده ای که در میان اهل تسنن فلوجه، اقلیتی کم شمار به حساب می آیند، بسنجیم و بر آن صحه بگذاریم.

 

خانم بخشایش هم جز آوردن نام چند خوراکی و پوشیدنی و رسم هایی مثل شلیک تیر هنگام به سرانجام رسیدن خواستگاری، سیمای دقیقی از این سبک زندگی به مخاطبش نشان نمی دهد. نویسنده نمی خواهد خودش را به دام منتقدانی بیندازد که او را به خاطر تسلط نداشتن بر شیوه زندگی خانواده صفورا به باد انتقاد خواهند گرفت.

 

شاید البته ضرورتی هم ندارد که تصویر دقیقی از تیره و طایفه قهرمانش نشان دهد؛ چون اصل ماجرا این نیست. داعش تا پشت دیوار خانه آن ها آمده و با بی رحمی تمام، هرچه سر راهش سبز شود، به خون می کشد. حالا صفورا باید به قلب داعش برود و از دل ماجرا روایت کند. تکیه گاه این روایت هم می تواند خبرها و گزارش های رسانه ها از جریان نفوذ داعش به سوریه و عراق و خونخواری های بازتاب یافته باشد.

 

این دو بخش را نویسنده می تواند از یافته ها و پژوهش های کارگاه نویسندگی مدافعان حرم ـ که دبیری اش با مریم بصیری است ـ به دست آورده باشد. یعنی برای تسهیل مطالعات اولیه، بخشی از داده های رمان در این کارگاه در اختیار نویسنده قرار گرفته باشد تا آفریننده «گنجشک ها بی صدا می گریند» تمام هنرش را برای حادثه نویسی به کار ببرد.

 

نکته مهمی که درباره این رمان می شود گفت، چیدمان زمانی و تاریخی وقایع و حادثه هاست که مخاطب را در رفت و برگشت های مختلفی قرار می دهد، اما در بعضی از جاهای رمان، قطعه ای از پازل، ناهمرنگ و ناهم زاویه با قطعات دیگر می شود.

 

یکی از هنرهای نویسنده این است که اجازه نمی دهد ریتم داستان کند شود و کشش کار برای مخاطب از دست برود. او در هر فصل، معمار حادثه ای تازه برای خوانندگانش می شود و قساوت و شقاوت داعشی ها و معصومیت و مظلومیت «صفورا» را در همین حادثه ها تبیین می کند.

 

خانم بخشایش در توصیف هم قلم قدرتمندی دارد و از احساسات و تیزبینی های زنانه اش در صحنه آرایی های داستان به خوبی بهره می گیرد. او نمی گوید: دستش را روی آب کشید. می نویسد: دستش، صورت فرات را نوازش کرد. در عین حال که توصیف در «گنجشک ها بی صدا می گریند» قابل تقدیر و اعتناست، اما همین وصف کردن ها ضد ایجاز عمل کرده و به طولانی شدن متن کمک کرده است.

 

چهار صفحه آخر «گنجشک ها بی صدا می گریند» را باید چند بار خواند تا تراژدی سهمگین عشق نافرجام قهرمانانش را درک کرد.

 

اگر دلش را دارید و می توانید با صحنه یک نوزاد سرخ شده مواجه شوید، این رمان را بخوانید تا جنایات داعش را عمیقاً بشناسید. ببینید اگر یک روز «کومله ها» با خون ریزی و ترس آفرینی می توانستند در بخشی از سرزمین ما حاکمیت پیدا کنند، اگر داعش قدرت می یافت تا سیطره شومش را در کشورهای اسلامی توسعه دهد و پرچم سیاهش را همچنان بالا نگه دارد، چگونه ناامنی و اضطراب بر روح و روان مردم کشورمان چنگ می انداخت.

 

وقتی این کتاب را تمام کردید، به روح حاج قاسم سلیمانی، شهید ابومهدی المهندس و شهید چمران درود بفرستید که بساط این دشمنان قسی القلب را از صحنه روزگار برچیدند.

 

منبع: فارس

  • حسن مجیدیان

سلحشور و عارف

دوشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۳۶ ق.ظ

سلحشور و عارف
نگاهی به پدیده‌ی حاج قاسم سلیمانی
پاسدار مهدی متولیان

پیش از آن که موهبت وجود حاج قاسم و نیروی قدس برای امنیت کشور این‌گونه بروز و ظهور پیدا کند، او در گوشه‌ی گمنامی خود، مشغول همین خدمت بود و البته خیلی‌ها که تصور روشنی از "سپاه قدس" نداشتند، فکر می‌کردند سازمانی است برای فعالیت‌های تروریستی در خارج از ایران. این تنها قسمتی از ناآگاهی‌هایی بود که سبب سوء ظن نسبت به سپاه می‌شد و معمولاً طعنه و تهمت‌هایی را هم روزی پاسداران می‌کرد.
اما در سال‌های اخیر، نام حاج قاسم سلیمانی بر سر زبان‌ها افتاده و موفقیت جبهه‌ی مقاومت در برابر اژدهای درنده‌ای مثل داعش و فتنه‌های موجود در منطقه، محبوبیت بی‌نظیری را برای او و سپاه رقم زده است؛ وقتی تشخیص خطر اژدهای درنده، برای هر طفلی ممکن است، سلحشور کشنده‌ی اژدها، در نظر همه‌ی مردم، قهرمانی محبوب و دوست داشتنی است؛ حتی دشمنان هم از او تکریم خواهند کرد؛ اما اژدها که دود شد و دوره‌اش گذشت، باز سلحشور به دوران فترتِ تهمت و غربت برخواهد گشت. اگرچه هم‌چنان مشغول کشتن اژدهایی دیگر باشد که به چشم مردم نامرئی است.
دو-سه سال پیش، مسعود بهنود، کارشناس شبکه‌ی بی‌بی‌سی فارسی، درباره‌ی حاج قاسم بحثی مطرح کرد که در آن از تعبیر «سردار عارف» استفاده کرد. هرچند بعدها ستایشی که در لحن او بود، مورد انتقاد هم‌مسلکانش قرار گرفت، اما نمونه‌ای بود از احترامی که اهل ظاهر در برهه‌هایی خرج قهرمانان حقیقی می‌کنند.
بهنود به‌درستی، با ارجاع به شخصیت شهید مصطفی چمران، شمایل نوعیِ جنگ‌آوران عارف‌مسلکی را معرفی کرد که برای اذهان عمومی نامأنوس و غریب است. تصور عامی، مرد جنگی و مبارز را در صورتی خشن و انعطاف‌ناپذیر و بیگانه با عواطف و احساسات می‌بیند. اما دکتر چمران ویژگی‌های متفاوت و به ظاهر متضادی را توأماً داشت که بسیاری از جوانان ایرانی را تا سال‌ها پس از ترک حیات مادی، به خود جذب می‌کرد. چریکی مبارز، اما دانشمند، معلم، نقاش، نویسنده، متفکر و... وجوه عرفانی شهید چمران نیز در نیایش‌های مکتوبش به وضوح قابل شناسایی است. این الگو رفته‌رفته در متن هشت سال دفاع مقدس تکثیر شد و شخصیت‌های بسیاری را به ظهور رساند؛ فرماندهان مشهوری چون شهیدان برونسی، دستواره، خرازی، متوسلیان، همت، کاظمی، کاوه، باکری و... این شخصیت¬ها کسانی بودند که از یک سو در جنگ‌آوری و شجاعت سرآمد شدند و از سوی دیگر، در کرامات اخلاقی و معنوی معلم و الگوی سلسله‌ای از سربازان داوطلب جنگ، به نام "بسیجی". در مجموع این سازوکار انسانی، یک جریان اجتماعی را شکل داد که عمدتاً به نام حزب‌ا..ّ. شناخته شد و مهم‌ترین مشخصه‌ی آن را می‌توان در همین شمایل حاج قاسم سلیمانی و تعبیر ساخته‌ی مسعود بهنود بازیافت.  
حقیقت این است که با انقلاب اسلامی، تاریخ عرفان برگ جدیدی را رو کرد: عرفانی که سلوک معنوی را در مبارزه با ظلم و استکبار پیدا می‌کند و شهدا و در ترازی عمومی‌تر شخصیت‌های بارآمده در دفاع مقدس، تعین همین نحله‌ی فکری انقلاب هستند و به‌مثابه پایه‌گذاران آخرین فرقه‌ی عرفانی شیعه. چه واقعه ای بهتر از این می توانست عرفان را به مفهوم حقیقیش برگرداند و بار معنایی آن را که با انزوا و ظلم‌پذیری و انواعی دیگر از انحرافات عجین شده بود، از این آلودگی‌ها پاک کند؟ 
حاج قاسم سلیمانی – و بسیاری دیگر که هنوز در گوشه‌ی گمنامیند – را می‌شود یکی از محصولات کارخانه‌ی انسان‌سازی انقلاب اسلامی دانست. البته در باورهای شیعی، مؤمن "مجمع اضداد" است و لذا ظهور این انسان‌ها در کوره‌ی دفاع مقدس، هرچند در این عصر، تازه و پرجاذبه به نظر می‌رسد، اما در سنت‌ها و تاریخ عرفان شیعه ریشه دارد. شاهد این اصل آفتاب وجود حضرت امام خمینی است که قطب اول "عرفای عدالت‌خواه و استکبارستیز" باشد و این محصولات انسانی متعالی و ارجمند در تجربه‌ی عاشقانه‌ی نسل انقلاب با او پدیدار شد. خاستگاه وجود گران‌قیمتی چون امام، سنت شیعه بود و لذا این پدیده در تاریخ اسلام بی‌نظیر نیست، اما پیدایش آن در عصر مدرنیسم و سقوط هویت انسانی به مراتب حیوانی وجود، در تمدنی که می‌کوشد خلیفه‌ی خدا را به رُبات مبدّل کند! شگفت‌آور و خیره‌کننده است.

در این پدیده‌ی انقلاب اسلامی، یعنی سلحشوری که حضورش در جهان ارمغان محبت و صفا، و نه قهر و خشونت است، می‌توان افق‌های انسانی انقلاب را شناسایی کرد و باب یک انسان‌شناسی جدید را بر آکادمی‌های فرسوده‌ی کشورمان گشود؛ اتفاقاً نکته‌ی پنهان در اعتراف دشمنان این است که وقتی نتوانند مواهب وجودی شخصیت‌های انقلاب اسلامی را انکار کنند، در توصیف و تجلیل خود تلاش می‌کنند تا آن را به‌صورت یک پدیده‌ی یکه و تصادفی نشان بدهند، اما خلاف میل آن‌ها حقیقت این است که در دستگاه فکری انقلاب اسلامی، این پدیده‌ها مستقیماً محصول یک نظام و جریان هستند؛ به تعبیر رهبر معظم انقلاب: کارخانه‌ی انسان‌سازی. اما باید اعتراف کرد چیزی که مکر دشمنان را نافذ می کند، عدم ظهور و بروز این سازوکار انسان ساز، در نظام تعلیم و تربیت کشور ما – اعم از آموزش و پرورش و آموزش عالی - است که باعث می‌شود نمونه‌هایی مانند چمران یا حاج قاسم و... در اقلیت باشند. 
دست کم از آکادمی‌هایی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بنا کرده، این انتظار هست که دست‌آوردهای انسانی خود را در کرسی‌های علوم انسانی بازخوانی و بازشناسی کند و بدون نیاز به ادبیات شعارگرایانه و احساسی، به تولید تئوری‌های جدیدی که ماده‌ی تمدن آرمانی ما هستند، دست بیابد. با این حال سیر تاریخی انقلاب را همراه با هدایت نبوی ولایت فقیه را به مثابه یک سازوکار، کارخانه یا نظام نباید دست کم گرفت که چه‌گونه در این سال‌ها و با وجود فقدان‌هایی که عرض شد، توانسته چنین آثار انسانی از خود به‌جا بگذارد و استمرار و کارآمدی خود را حتی در دهه‌ی 90 شمسی، با ظهور سلسله‌ی مدافعان حرم نشان دهد. لذا هرچند سازمان‌های بوروکراتیک و آکادمیک کشور در خواب غرب‌زدگیند، اما باید اذعان کرد که "کارخانه‌ی انسان‌سازی انقلاب اسلامی" سخت مشغول تولید است. فقط بر ما است که به تولید ملی ایمان بیاوریم؛ چه تولید کالا باشد، چه تولید تفکر، چه تولید علم، و چه تولید روش.
  
سلحشور کشنده‌ی اژدها، در نظر همه‌ی مردم، قهرمانی محبوب و دوست داشتنی است؛ حتی دشمنان هم از او تکریم خواهند کرد؛ اما اژدها که دود شد و دوره‌اش گذشت، باز سلحشور به دوران فترتِ تهمت و غربت برخواهد گشت. اگرچه هم‌چنان مشغول کشتن اژدهایی دیگر باشد که به چشم مردم نامرئی است.

  • حسن مجیدیان

شاید پیش از اذان صبح

سه شنبه, ۹ دی ۱۳۹۹، ۱۰:۲۷ ق.ظ

 

این روزها و در حال و هوای سالگرد شهید سلیمانی عزیز که احتمالا از عکس و فیلم و صدای آن شهید لذت می برید، خواندن این کتاب را از دست ندهید. کاری دل نشین و خواندنی از احمد یوسف زاده که سالها با حاجی رفیق و همدم بوده. سوره مهر این کتاب را چاپ کرده است.

  • حسن مجیدیان