حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی

۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حاج قاسم سلیمانی» ثبت شده است

چرا سوریه رفتیم؟

شنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۲۶ ب.ظ

پاسخ حاج قاسم سلیمانی؛ چرا وارد سوریه شدیم؟

 

پاسخ سپهبد شهید قاسم سلیمانی به این سوال که چرا وارد سوریه شدیم؟ قابل تأمل است. او می‌گوید: چند مسئله وجود دارد که حلش از راه دیپلماتیک و دیپلماسی غیرممکن است.

پاسخ حاج قاسم سلیمانی؛ چرا وارد سوریه شدیم؟

به گزارش جهان نیوز، برش‌هایی از خاطرات شفاهی شهید حاج قاسم سلیمانی به کوشش علی اکبر مزدآبادی در ذوالفقار آمده است که در بخشی از آن درباره پاسخ به یک سوال سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که «چرا وارد سوریه شدیم؟» سخنان سردار شهید در ادامه در این باره می‌آید:
 
چرا ما در بعد حکومتی تصمیم گرفتیم در مقابل چنین حوادثی بایستیم؟ چرا در سوریه وارد شدیم؟ چرا در عراق وارد شدیم و کمک کردیم؟ چند مسئله وجود دارد که این ها حلش از راه دیپلماتیک و دیپلماسی غیرممکن است. یعنی میخ دیپلماسی با هر چکشی به سنگ سخت این موضوع فرو نمی رود. این را با دیپلماسی نمی‌توان حل کرد. بعضی‌ها نادانسته سخن پراکنی می‌کنند. اگر بعضی از کارها با دیپلماسی قابل حل بود، هیچ کس مصلح تر از امیرالمومنین(صلوات الله علیه) نبوده است. هیچ کس مصلح‌تر از امام حسین(صلوات الله علیه) نبوده است. چرا امام حسین و چرا امیرالمومنین (صلوات الله علیهم) در بعضی جاها دست به شمشیر بردند؟ و چرا امام حسین (صلوات الله علیه) با خون خودش و فرزندانش و این فقهای حقیقی عالم اسلام آمد دفاع کرد از اسلام با خون؟ چون آن منطق، منطق دیپلماسی نبود.

وقتی که منطق طرف مقابل این است که شما از نظر دینی واجب القتل هستی و کشتن تو و هر چه میزان بیشتر کشتن تو بهشت را بر او واجب می‌کند، برای کسی که تو را واجب القتل می‌داند، آیا امکانی برای دیپلماسی وجود دارد؟ این جا جهاد می‌خواهد.

چرا ولی فقیه و امام ما، امام امروز جامعه ما اصرار به ایستادگی و حمایت از این جبهه برای خشکاندن ریشه این خبیثه خطرناک کرد؟ این مسئله ساده نیست. من نمونه‌هایی دیدم و می‌شنیدم از شنود که بین چند جوان وهابی دعوا بود. تعدادی‌شان قهر کرده بودند.

فرمانده‌شان می‌خواست مشکل این‌ها را حل کند. می‌خواستند از این جبهه بروند به جبهه‌های دیگری، به فرمانده دیگری، حرفشان چه بود؟ حرف بر سر این بود که نوبت من بوده که عمل انتحاری انجام بدهم، اما این نوبت من را به دیگری واگذار کرده! منطقی که 1500 انتحاری در طول هفت ماه در عملیات موصل عمل بکند، این منطق، منطق جهاد می‌خواهد.

این منطق، راهی جز این که شما با جهاد با آن مواجه بشوید، ندارد. نمی توانید. او همه هدفش خشکاندن ریشه دینی شما است، وقتی شما را واجب القتل می‌داند و نوامیس شما را غارت خود می‌داند. همان کاری که در سنجار شده و همان جنایتی که اسپایشر اتفاق افتاد و در جاهای دیگر و در سوریه اتفاق افتاد. این جا منطقش این است که باید ایستادگی کرد.

یک وقت انسان می‌گوید یک خطر مربوط به جای دیگری است، به ما چه! یک وقت نه، همه تلاش او این است که این را از سر راه بردارد، به ما برسد. آن خبیثی که اعلام دولت اسلامی عراق و شام را کرد، آن پل اول بود برای رسیدن به ما. آن کسی که همه جمعیت و مردمش واجب القتل بودند، این جا بود. ایران اسلامی بود. ما می‌توانستیم بنشینیم نگاه کنیم ببینیم سوریه کی سقوط می‌کند، عراق کی سقوط می‌کند. او تجهیز بشود و با قدرتی 10 برابر و 100 برابر بعد بیاید به مرزهای ما، وارد کشور بشود، صف آرایی کند و شروع کند به کشتار.

هیچ انسان هوشمندی، هیچ مدیری مدبری، هیچ انسان مسئولی این را قبول نمی‌کند و می‌گوید باید رفت به سمت این شجره خبیثه، آن را در ریشه خشکاند.

منبع:تسنیم
  • حسن مجیدیان

یاد میکنم غم تو را هنوز...

چهارشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۰۵ ب.ظ

  • حسن مجیدیان

حاج قاسم فراموش نشدنی...

چهارشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۲:۰۱ ب.ظ

  • حسن مجیدیان

حاج قاسم و آهوها

چهارشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۰:۲۳ ق.ظ

ماجرای توجه شهید سلیمانی به آهو‌ها چه بود؟

 

در مطلب زیر خاطره جالبی از توجه حاج قاسم به وضعیت آهو‌های نزدیک پادگان مقر سپاه را می‌خوانید.

ماجرای توجه شهید سلیمانی به آهو‌ها چه بود؟

به گزار جهان نیوز، علاءالدین بروجردی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، با اشاره به ماجرای هولناک زنده به گور کردن هزاران جوجه یک روزه به بهانه تنظیم تولید، در یادداشتی نوشت:

روزی یکی از همرزمان نزدیک شهید بزرگوار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی می‌گفت در یکی از سفر‌های سردار سلیمانی در بحران داعش در عراق که در فصل زمستان صورت گرفته بود، حاج قاسم در شرایطی از عراق تماس گرفت که صدای تیراندازی‌ها به وضوح به گوش می‌رسید و وی در شرایط جنگی قرار داشت.

ایشان در این تماس اظهار داشت که شنیده ام تهران برف سنگینی آمده است. گفتم بله همین طور است.

گفت: با این برف آهو‌هایی که در کوه نزدیک پادگان مقر سپاه وجود دارد حتما برای پیدا کردن غذا پایین می‌آیند. همین امروز به اندازه کافی علوفه تهیه کن و در چند جا قرار بده که آن‌ها از گرسنگی تلف نشوند.

من، چون آن زمان فرمانده بودم سریع اقدام کردم و تا ظهر نظر ایشان را عملی نمودم. با کمال تعجب بعدازظهر مجددا زنگ زد و گفت: چه کردی؟! گفتم دستور فرمانده عملی شد و آهو‌ها دعاگو هستند.

من از ایشان سوال کردم در این شرایط سخت که با داعش درگیر هستید چگونه به فکر آهو‌های نزدیک مقر هستید؟ وی پاسخ داد: من به شدت به دعای خیر آن‌ها اعتقاد دارم.

منبع:الف
  • حسن مجیدیان

حاج قاسم عزیز

دوشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۱:۳۰ ق.ظ

چند بار تلاش کرده ام که برای او مفصل مطلبی بنویسم ولی هر بار ترسیده ام. برای من که کمی نوشتن بلدم و لذت میبرم از این کار، پا گذاشتن در حال و هوای حاج قاسم و خلق کلمه و ساختن جملات برای آن عزیز سفرکرده خیلی دشواره...

گنجشک را چه زهره ی هم آشیانی ات؟

 

  • حسن مجیدیان

فقط برای خدا

دوشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۱:۲۳ ق.ظ

 این پوسترها این روزها پخش شده و جالب و درس آموزه

درود خدا بر حاج قاسم عزیز و کم نظیر...

  • حسن مجیدیان

قاسم و عمار

يكشنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۴۹ ق.ظ
  • حسن مجیدیان

حاج قاسم...

يكشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۵۰ ق.ظ

  • حسن مجیدیان

حاج قاسم

يكشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۴۶ ق.ظ

  • حسن مجیدیان

لا عیش بعد هولاء...

شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۸، ۰۱:۴۱ ب.ظ

 

باور ندارم که برای حاج قاسم پست شهادت میذارم.هنوز تو بهت و شوک هستم.هنوز زبونم نمی چرخه بگم شهید سلیمانی..

لالم از حرف زدن. 

غم فراق تو در باورم نمیگنجد...

  • حسن مجیدیان