حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی
آخرین مطالب

۲۹۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معرفی کتاب» ثبت شده است

لهجه های غزه ای

چهارشنبه, ۲۶ دی ۱۴۰۳، ۱۲:۳۴ ب.ظ

طبیعتا آدم کتاب می‌خواند که کیف کند و بهره ببرد و چیزی یاد بگیرد. اما " لهجه های غزه ای" رهاوردش درد است و رنج. صفحه به صفحه و بلکه خط به خط کتاب اشک آور و بیچاره کننده است. همه اش رنج، بیچارگی، عذاب های فوقِ طاقت. آب نیست. برق نیست. نان نیست. جای خواب نیست. حتی جایی برای در امان بودن از بمب و موشک نیست. یک حبه سیر و یک فنجان قهوه و یک قرص نان و یک لیوان آب آشامیدنی و یک دست لباس و یک شانه و یک جا برای تدفین شهدا و ...نیست! هیچی در غزه نیست. تازه این کتاب گزارش هایی از چهل روز بعد از تهاجم به غزه است، الان که بیش از چهارصد روز از جنگ گذشته، دیگر چی در غزه ی همه چی از دست داده پیدا می‌شود؟ خدایا ما بودیم و این شد! ما بودیم و هزاران جسد بلاکفن، تجزیه شد!

ما بودیم و کودکان از سرما مردند! ما بودیم و آدمِ غزه ای در حسرتِ یک میوه، جان داد! ما بودیم و اینها این طور رفتند و مانده ها این سان دوام آوردند. چه کتابی که اگر نخوانی اش ضرر کرده ای و اگر بخوانی اش و از درد آنها، درد نگیری باز هم ضرر کرده ای. هیچ قومی و دسته ای مثل غزاوی ها نیستند که مثال و نمونه ی شرف و ایمان و آدمیت و درد و مظلومیت و فراموش شدگی باشند.

تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما

  • حسن مجیدیان

آن قدر سرد که برف ببارد

يكشنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۳، ۱۰:۰۸ ق.ظ

این کتاب داستان سفر دختری بهمراه مادرش به ژاپن است. کتاب توصیفاتی ساده اما چشمگیر و زیبا از مناظر و مکان ها دارد و در خلال توضیح سفر، رفت و برگشتی از خاطرات گذشته به امروز دارد که در شناخت آدم ها و روحیات آنها موثر است. وجه امتیاز کتاب، این است که یک کارگاه خوب برای تمرین نویسندگی بویژه توصیف و ترسیم محیط و مکان ها است. کوتاه و خواندنی است از انتشارات بیدگُل.

  • حسن مجیدیان

سمندر

شنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۳، ۰۹:۵۲ ق.ظ

رزمنده ی جوانی که از قضا زندگی‌ِ پُرتلاطمی داشته، در منطقه ی جنگی و کنار یک پُل استراتژیک، مشغول خدمت است. برای او و همراهانش در طول خدمت در کنار پل، اتفاقات جالبی می افتد که منجر به مرور آدم ها و شخصیت آنها می‌شود. اثری که پیچیدگی و فراز و نشیب آدم ها را نشان می‌دهد. چون رفت و آمد خاطرات، کم و بیش در کتاب زیاد است، خواندنش حوصله و حواسِ جمع می‌خواهد.

 

 

  • حسن مجیدیان

نرگس ها

سه شنبه, ۱۸ دی ۱۴۰۳، ۱۰:۰۲ ق.ظ

یک مجموعه ی کوتاه و خواندنی از داستان های شیرین دینی و جبهه ای با قلمی ادبی و نگاهی انسانی. یک جور کارگاهِ جمع و جور برای یادگیری و نوشتن است.

  • حسن مجیدیان

وقتی قرار شد بمانی

شنبه, ۸ دی ۱۴۰۳، ۰۸:۳۵ ق.ظ

 

 

هرجوری و با هر کلمه ای و با هر زور و هنری بخواهی بنویسی که یک سری کتاب ها را باید در عُمرت بخوانی؛ نمی شود. یعنی یکی مثل من لاقل این را بلد نیست. اما ای کاش خیلی ها این کتاب و مثل این را بخوانند. کتاب کوتاهی که زندگی های ما را می‌تواند دستخوش بلندی و والایی و تحول کند. وقتی قرار شد بمانی، داستان زندگی خانم زهرا توکلی است بهمراه شوهر رزمنده اش. داستان ازدواج و جنگ در پاوه و کردستان کنار حاج احمد متوسلیان و بعد هم جبهه ی جنوب و داستان صبر و عشق و سختی و بزرگی. واقعا اینها را فردای قیامت، جلوی ما فراخ ها و تنبل ها و کسل ها، بعنوان حجتی اقامه خواهند کرد تا عذر و بهانه هایمان را باطل کنند. این کتاب از قضا کم حجم است. اما هر صفحه اش و هر خطش خوب و بدردبخور است. شاید شما هم اگر کتاب را خواندید با من هم نظر شوید.

  • حسن مجیدیان

سرباز شهر ممنوعه

شنبه, ۸ دی ۱۴۰۳، ۰۸:۳۳ ق.ظ

این کتاب، خاطرات جالبی از مرحوم نجاتعلی اسکندری، افسر گارد شاهنشاهی و بعد افسرِ باغیرت ارتش و جنگ را روایت کرده. مروری بر اتفاقات اوایل جنگ در کردستان و بعد هم جبهه ی جنوب. ارتشی جماعت را باید در دل چنین کتاب هایی پیدا کرد. کتاب، کوتاه و روان و خواندنی است.

  • حسن مجیدیان

یک مرد یک شب

شنبه, ۸ دی ۱۴۰۳، ۰۸:۳۰ ق.ظ

 

این کتاب را و در واقع کتابچه ی کوچک را آقای مسعود فروتن، مجری محجوب و فروتن نوشته است. قصه ی یک شبِ یک مرد را که از قضا خودِ مسعود فروتن است را روایت می‌کند. مرد در خانه و در تنهایی اش، موقع خواب دچار حمله قلبی و سکته می‌شود و دسترسی به هیچ کس هم ندارد. خودش این محدودیت دسترسی را خواسته. در میانه ی درد او زندگی اش را یک دور کوتاه مرور می‌کند که درس ها و شنفته ها و تامل های خوبی دارد. آخر ِ کار اما داستان غیرمنتظره تمام می‌شود و... اگر بخوانید ضرر نکرده اید. شاید مرورِ زندگی های خودمان باشد.

  • حسن مجیدیان

سفر به جنوب

شنبه, ۸ دی ۱۴۰۳، ۰۸:۲۸ ق.ظ

 

این یک کتاب جمع و جور از سفرِ کوتاه محمدرضا سرشار است به مناطق جنگی و گفت و گو با نوجوانان رزمنده. مقایسه آن نوجوانان با آن چه از نوجوانان ِ امروزی سراغ داریم؛ جالب و درس آموز است.

  • حسن مجیدیان

برای کتاب چشم حاج آقا

سه شنبه, ۴ دی ۱۴۰۳، ۰۸:۳۸ ق.ظ

مجموعه خاطرات طنز از دغدغه‌ها، شیرین‌کاری‌ها، دلسوزی‌ها، ریسک و خطرکردن‌ها و سفرهای تبلیغی حجت‎الاسلام حسین جلالی را انتشارات شهید کاظمی در کتاب «‌چشم حاج‌آقا» به قلم حاج آقایی دیگر به نام رضا کشمیری، جمع‌آوری کرده است.

 

عنوان‌هایی همچون: آخوند بی‌عمامه، طلبه خُل وضع، حسین سیاه، کله‌پاچه، زورو، کره خر دشتبون، فرست‌کلاس، نماز بی‌وضو و... نمایانگر این است که در این کتاب با طنز و مطایبات جالب و نشنیده‌ای سر‌وکار داریم.همین که عموم مردم یا کسانی که خاطرات طلبه‌جماعت برای‌شان تازگی و موضوعیت دارد، بدانند که روحانی و آخوند و طلبه هم مثل بقیه خندیدن و خنداندن و احیانا شیرین‌کاری و حتی خرابکاری هم بلد است؛ کتاب به هدفش رسیده. کتابی که حتی برای جماعت نوجوان می‌تواند مفید و مفرح باشد و حتی برای کسانی که به‌هر دلیل موجه و ناموجهی از روحانیت و طلبه‌ها فاصله گرفته‌اند و علیه آنها موضع دارند هم کتابی جالب و واسطه الفت و آشتی می‌تواند باشد.حجت‌الاسلام جلالی هم البته با خمیرمایه طنز، با سر پرشور و روحیه دردسر‌طلب و با حس ماجراجویی با امتحان‌کردن کارهای جدید با ریسک‌های خطیر و البته با دغدغه تبلیغ دین و دلسوزی برای مردم، باعث ورق‌خوردن صفحات جذابی در این کتاب شده است. او با صداقت حتی آنجاها که خیط یا ضایع شده و کار را خراب کرده به‌خوبی روایت کرده است. همین عدم پنهانکاری و توجیه نکردن و مصلحت‌سنجی‌های بی‌مورد را کنار گذاشتن، کتاب را باورپذیر و خواستنی کرده است.
در پشت جلد کتاب بریده‌ای از متن آمده که: «صبح روز بعد حاج‌قاسم سلیمانی فرمانده لشکر به همراه حاج‌آقاجعفری امام‌جمعه کرمان آمدند دفتر من. جلسه‌ای درباره نحوه تقسیم مبلغین بین گردان‌ها داشتیم. 
حاج‌قاسم همان اول کار رو به آقای جعفری گفت: حاج‌آقا این آقای جلالی رو نصیحت کنید! دیشب چند هزار بسیجی رو برده سجده و ول کرده رفته! همه رو سرکار گذاشته».
بله با چنین حاج آقای بامزه و شوخی در کتاب مواجهیم. کتاب البته می‌توانست کمی بیشتر و حتی خاطرات سال‌های آخر را هم در بربگیرد اما روی‌هم رفته چشم حاج‌آقا ارزش خواندن و وقت گذاشتن را دارد. 

 

  • حسن مجیدیان

سلطنت کوتاه پپن چهارم

شنبه, ۱ دی ۱۴۰۳، ۰۶:۰۷ ق.ظ

این کتاب نسبتا کوتاه، با زبانی طنزآمیز پادشاهی و جمهوری خواهی در فرانسه را به چالش کشیده. یک ستاره شناس آماتور به نام پپن اریستال که نسبتی دور با یک سلسه ی پادشاهی دارد، به یکباره بعنوان پادشاه فرانسه انتخاب می‌شود. انتخاب او حوادث جالب و کمی دردناکی را برای خودش و زن و دختر و عمویش رقم می‌زند. اگرچه کتاب طنزآلود است اما درس هایی هم برای امثال ما آدم های عادی دارد که عکس العمل و مواضع ما در موقعیت و مقام های ناخواسته چگونه است!

  • حسن مجیدیان