حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

یادداشت های حسن مجیدیان

حا.میم

نوشتن را دوست دارم همین!

بایگانی

حوالی احمد

شنبه, ۳ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۴۱ ق.ظ

 

واقعا و بی تعارف می‌گویم که کاش بلد بودم و کلمات، رامِ من بودند تا میتوانستم این کتاب را خوب ترویج و معرفی کنم. ولی از دست من یکی بر نمی آید. کتاب حوالی احمد، نانِ شب ماست. احتیاج همه است. از فرماندهان و مسئولان تا اهالی فرهنگ و تربیت و حتی والدین و حتی نوجوانان. چی بوده اصلا این آدم؟ که اگر روایت هایش را بخوانی؛ هضم چنین ابرانسانی برایت سخت است و سنگین! چطور می‌شود آدم باابهتی را ازش حساب ببری ولی تا سرحد مرگ هم دوستش داشته باشی؟ احمد کاظمی از آن اعجوبه های اسلام و انقلاب و ایران است که اگر زندگی ۴۷ ساله اش را مرور نکنی، یک چیزهایی در فضای فکری و ایمانی و شخصی و اجتماعی ات کم خواهی داشت. این کتاب برای من جزء معدود کتاب هایی بود که هم تاثیرگذار بود و هم تاثربرانگیز و هم اوقاتی در روز، فکرم را مشغول می‌کرد. روایت ها عموما تازه و نشنیده و دست اول هستند. خاطرات همسر حاج احمد هم برای اولین بار تدوین و منتشر شده و حاج قاسم و حاج حسن طهرانی مقدم هم حسابی نسبت‌ به‌ عشق و مقتدایشان، قربان صدقه رفته اند. تضادهای عجیب، جنون مندی، لطافت، اقتدار و هیبت و یکدندگی، کارهای بزرگ بی خستگی و نشستن، ولایی بودن و گریه ها و کلی ریزه کاری های خنده آور و گریه دار و حسرتناک در این کتاب و با قلم و سلیقه ی خوب نویسنده، جمع و ارائه شده است. کاش اول مدیران ما بروند چرخی در حوالی احمد بزنند و بعد مربیان ما. حاج قاسم میگفت: احمد جزء معدود فرماندهانی بود که مربی هم بود. من دوست داشتم مربی مثل او میداشتم و تا آخر عمرم نوکریش را می‌کردم.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی